﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:04.710
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:15.840 --> 00:00:18.580
‫تف بهش! رفت توی جنگل.

00:00:18.580 --> 00:00:21.830
‫شکاری که یه مقدار موش‌وگربه بازی داشته باشه، جذاب‌تره.

00:00:22.210 --> 00:00:23.060
‫بزن بریم.

00:00:23.060 --> 00:00:25.830
‫زده به سرت؟ اینجا...

00:00:27.100 --> 00:00:30.110
‫...جنگل تسخیرشده نیست؟

00:00:31.340 --> 00:00:34.340
‫نگو که به اون خرافه اعتقاد داری؟

00:00:34.340 --> 00:00:36.090
‫البته که نه!

00:00:44.820 --> 00:00:46.310
‫گورتون رو گم کنین!

00:00:46.310 --> 00:00:49.690
‫گرگینه‌ها از این درختان حفاظت می‌کنن!

00:00:49.690 --> 00:00:52.540
‫اگه گیرتون بیارن، شما رو نفرین می‌کنن!

00:00:54.260 --> 00:00:56.560
‫خاک عالم! اون عجوزه دیگه کیه؟

00:00:56.560 --> 00:00:59.330
‫چه می‌دونم. یالا بریم پی کارمون.

00:00:59.330 --> 00:01:00.500
‫بـ ـ باشه...

00:01:00.500 --> 00:01:03.830
‫نادون‌ها!

00:01:07.400 --> 00:01:08.790
‫آه، اوناهاش اونجان!

00:01:09.540 --> 00:01:10.910
‫روباهه کجا غیبش زد؟

00:01:11.620 --> 00:01:13.110
‫به چی دارن پارس می‌کنن؟

00:01:36.730 --> 00:01:37.740
‫اون دیگه چه کوفتی‌ـه؟!

00:01:37.740 --> 00:01:39.080
‫من از کجا بدونم؟!

00:01:44.170 --> 00:01:46.550
‫ا ـ اون جونوری که الان دیدیم...

00:01:46.910 --> 00:01:49.420
‫...نکنه یه گرگینه بود؟

00:01:51.690 --> 00:01:53.380
‫جناب راینالد.

00:01:54.040 --> 00:01:55.840
‫خوش اومدین.

00:01:56.750 --> 00:01:58.300
‫هوف، تویی که.

00:01:58.300 --> 00:02:01.130
‫شکارتون چطور پیش رفت؟

00:02:01.130 --> 00:02:03.760
‫آه، جناب راینالد...

00:02:04.020 --> 00:02:05.410
‫خون‌دماغ شدین.

00:02:11.250 --> 00:02:12.440
‫جناب راینالد؟

00:02:12.440 --> 00:02:15.110
‫آهای، چت شد؟ به خودت بیا!

00:02:16.110 --> 00:02:18.030
‫ا ـ این چه مرضیه؟!

00:02:18.300 --> 00:02:20.300
‫طاقت بیار، راینالد!

00:02:20.810 --> 00:02:21.990
‫جناب بریگِل!

00:02:27.410 --> 00:02:29.850
‫نــــــه!

00:02:44.560 --> 00:02:46.520
‫«از آشنایی‌تون خوش‌وقتم.»

00:02:46.520 --> 00:02:49.520
«Ich freue mich Sie kennenzulernen.»

00:02:49.520 --> 00:02:53.250
‫مایه‌ی تأسف ـه. تلفظ‌تون اصلاً درست نیست.

00:02:53.250 --> 00:02:54.480
‫یه‌بار دیگه.

00:02:54.740 --> 00:02:58.190
«Ich freue mich Sie kennenzulernen.»

00:02:58.190 --> 00:02:59.610
‫یه‌بار دیگه.

00:03:01.780 --> 00:03:05.800
«Ich freue mich Sie kennenzulernen!»

00:03:05.820 --> 00:03:17.820
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:03:55.730 --> 00:03:59.570
سیاه دمخا
آرک جادوگر سبز

00:05:09.490 --> 00:05:12.870
«Ich freue mich Sie kennenzulernen.»

00:05:14.720 --> 00:05:17.180
‫دیگه بسمه. دارم حالت تهوع می‌گیرم.

00:05:17.180 --> 00:05:19.080
‫چه بی‌نذاکت.

00:05:19.080 --> 00:05:21.880
‫تلفظ زبان آلمانی کار من نیست.

00:05:21.880 --> 00:05:23.980
‫خوندنش رو بلدم. همین کافی نیست؟

00:05:28.950 --> 00:05:31.260
‫آلمان، سرورم؟

00:05:34.430 --> 00:05:38.400
‫آره. علیاحضرت بهم دستور دادن در مورد یکسری مرگ مشکوک...

00:05:38.830 --> 00:05:42.780
‫توی آلمان تحقیق کنم.

00:05:42.780 --> 00:05:44.990
‫دستور دادن خودتون شخصاً سفر کنین؟

00:05:44.990 --> 00:05:48.950
‫وظیفه‌ی خاندان فنتوم‌هایو اداره‌ی جامعه‌ی تبهکاران در انگلستان ـه.

00:05:48.950 --> 00:05:53.370
‫نمی‌دونم چرا باید به آلمان برم.

00:05:53.970 --> 00:05:55.920
‫«پسر دلبندم‌ــ

00:05:56.760 --> 00:06:00.640
‫یکسری مرگ مشکوک در آلمان جنوبی رخ داده است.»

00:06:01.450 --> 00:06:04.700
‫«طبق آنچه که به اطلاع من رسانده‌اند،
‫تمامی قربانیان پیش از آنکه به ناگه

00:06:04.700 --> 00:06:09.100
‫از شکل‌وقیافه بیفتند و جان خود را از دست دهند،
‫کاملاً سالم و سرحال بودند.»

00:06:09.880 --> 00:06:14.670
‫«نوه‌ی من، ویلیام، امپراتور کنونی آلمان است،

00:06:14.670 --> 00:06:17.530
‫و آلمان زادگاه خانواده‌ی من است.»

00:06:18.430 --> 00:06:22.480
‫«چنان‌که بیماری واگیرداری درحال شیوع یافتن است،
‫قصد دارم بدون فوت وقت کمک پزشکی برایشان فراهم کنم،

00:06:22.480 --> 00:06:27.050
‫اما موفق نشده‌ام پاسخ روشن و صریحی از
‫ویلی یا دولت امپراتوری دریافت کنم.»

00:06:27.690 --> 00:06:29.460
‫«بسیار نگران و دلواپس هستم.»

00:06:29.940 --> 00:06:35.290
‫اگه آلمان پیگیری‌هاش رو بی‌جواب گذاشته،
‫نمی‌تونه یه نماینده‌ی ویژه بفرسته.

00:06:35.670 --> 00:06:38.630
‫در نتیجه، زحمتش می‌افته گردن شما، ارباب جوان؟

00:06:40.470 --> 00:06:45.610
‫ما قبلاً‌ یه‌بار در جریان یه تحقیق از کشور خارج شدیم،

00:06:45.610 --> 00:06:48.980
‫ولی سر در نمیارم که چرا داره این‌دفعه من رو می‌فرسته.

00:06:48.980 --> 00:06:52.100
‫چطوره از خودشون بخواید براتون شفاف‌سازی کنن؟

00:06:52.100 --> 00:06:53.930
‫مطمئناً‌ از جواب دادن طفره می‌ره.

00:06:54.270 --> 00:06:59.140
‫وظیفه‌ی یه سگ اینه که با شور و شوق
‫دنبال استخونی بدوئه که اربابش پرت می‌کنه، اینطور نیست؟

00:06:59.140 --> 00:07:05.890
‫خاندان فنتوم‌هایو یه شبکه‌ی اطلاعاتی سِرّی در سرتاسر اروپا و آسیا دارن.

00:07:05.890 --> 00:07:09.610
‫احتمالاً می‌خواسته روی این حساب باز کنه.

00:07:10.220 --> 00:07:14.340
‫اون یارو توی آلمان ـه.
‫از پدرم بهم به ارث رسیده.

00:07:16.600 --> 00:07:20.410
‫از کلاوس می‌خوایم به دیدنش بره. ترتیبش رو بده.

00:07:21.800 --> 00:07:22.710
‫اطاعت می‌شه.

00:07:26.490 --> 00:07:28.670
‫خیلی وقته ندیدمت، کلاوس.

00:07:28.670 --> 00:07:31.260
‫متأسفم که انقدر یهویی خبرت کردم.

00:07:31.260 --> 00:07:33.480
‫چه حرفیه. در خدمت‌تونم.

00:07:33.480 --> 00:07:37.220
‫البته باید اعتراف کنم که خدمتکارتون
‫در غیرمنتظره‌ترین جای ممکن به ملاقاتم اومد.

00:07:39.680 --> 00:07:41.360
‫مشتاق دیدار.

00:07:42.360 --> 00:07:47.370
‫داشتم توی یه سونا در فنلاند عشق می‌کردم که
‫یهو جلوم سبز شد. فکر کنم یه سکته‌ی ناقص کردم.

00:07:47.370 --> 00:07:50.110
‫قصد جسارت نداشتم، لطفاً عذرخواهی بنده رو بپذیرید.

00:07:50.110 --> 00:07:54.200
‫خوبه خداروشکر این‌دفعه جای نسبتاً‌ نزدیک‌تری داشتی تعطیلاتت رو می‌گذروندی.

00:07:54.450 --> 00:07:57.910
‫یه‌بار یادمه دقیقاً اون سر دنیا بودی.

00:07:59.690 --> 00:08:03.370
‫تعطیلات تنها سرگرمی‌‌ای‌ـه که برای ما پیرمردها باقی مونده.

00:08:04.680 --> 00:08:10.300
‫حالا، اگه صلاح می‌دونین راجع‌به
‫سوغاتی‌ای که از آلمان می‌خواستین، حرف بزنیم.

00:08:10.300 --> 00:08:13.840
‫بنده به محض اینکه پام به آلمان رسید، به سراغش رفتم،

00:08:13.840 --> 00:08:16.510
‫ولی به گفته‌ی خودش سرش شلوغ بود و بهم محل نداد.

00:08:16.510 --> 00:08:17.600
‫اوه؟

00:08:17.600 --> 00:08:21.060
‫به ناچار خودم یه بررسی اجمالی کردم.

00:08:21.060 --> 00:08:24.040
‫خیلی جای دورافتاده‌ای بود.

00:08:24.390 --> 00:08:28.360
‫به چندتا از روستاها و شهرک‌هایی که محل
‫وقوع مرگ‌های مشکوک بودن سر زدم،

00:08:28.360 --> 00:08:31.520
‫ولی هیچ اثری از یه بیماری واگیردار پیدا نکردم.

00:08:31.830 --> 00:08:35.320
‫جالب اینکه، قربانی‌ها صدمه‌ای ندیده بودن و در صحت کامل بودن.

00:08:35.320 --> 00:08:39.910
‫وقتی پرس‌وجو کردم که علت مرگ‌ها چه بوده، هردفعه فقط یه جواب گرفتم...

00:08:41.100 --> 00:08:42.990
‫«نفرینِ جادوگر.»

00:08:44.170 --> 00:08:45.210
‫جادوگر؟

00:08:45.210 --> 00:08:48.750
‫قربانیان زنان و مردانی از سنین مختلف بودن،

00:08:48.750 --> 00:08:51.170
‫اما یه وجه مشترک داشتن.

00:08:52.210 --> 00:08:55.490
‫همگی قبل از مرگ‌شون به یه جنگل رفته بودن:

00:08:56.180 --> 00:08:58.030
‫«جنگلِ گرگینه‌ها».

00:08:58.550 --> 00:09:03.140
‫مردمِ محلی اونجا رو «زمین ممنوعه»، «مکان تسخیرشده»،
‫و اسامی از این قبیل صدا می‌کنن. کلاً‌ خیلی اسرارآمیزه.

00:09:03.140 --> 00:09:07.760
‫جنگل گرگینه‌ها؟

00:09:08.730 --> 00:09:16.000
‫بله. از قرن چهاردهم تا هفدهم، شکار جادوگران
‫به‌طور وحشیانه و بی‌رحمانه‌ای در آلمان جنوبی رواج داشت.

00:09:16.310 --> 00:09:20.400
‫طبق افسانه‌ها، جادوگرهایی که جان سالم به در بردن،
‫به یه جنگل فرار کردن و اونجا مستقر شدن.

00:09:20.820 --> 00:09:26.190
‫بعد هم آشنایان‌شون، یعنی گرگینه‌ها رو آزاد کردن تا ازشون محافظت کنن.

00:09:26.800 --> 00:09:30.680
‫از اون‌موقع اسم اون جنگل شده، «جنگل گرگینه‌ها»،

00:09:30.680 --> 00:09:34.590
‫و بنا به گفته‌ها هرکسی که پا توی اون جنگل بذاره، نفرین می‌شه.

00:09:34.590 --> 00:09:38.420
‫آدم‌هایی که بر اثر نفرین می‌میرن؟ احمقانه‌ست.

00:09:40.560 --> 00:09:42.720
‫شک نداشتم این حرف رو می‌زنین.

00:09:42.720 --> 00:09:45.850
‫متأسفم که نتونستم بیش‌تر از این اطلاعاتی به دست بیارم.

00:09:46.470 --> 00:09:50.290
‫نه، من شرمنده‌ام که تو رو به زحمت انداختم.

00:09:50.700 --> 00:09:53.370
‫به گمونم چاره‌ای ندارم جز اینکه خودم شخصاً به اونجا برم.

00:09:53.370 --> 00:09:57.050
‫بگذریم، یه‌ سؤال دیگه هم ازت دارم.

00:09:58.470 --> 00:10:00.740
‫آندرتیکر ناپدید شده.

00:10:02.110 --> 00:10:03.330
‫آندرتیکر؟

00:10:03.700 --> 00:10:08.690
‫تو از زمانی که پدرم اِرل بود اون رو می‌شناختی،
‫پس حتماً در مقایسه با من شناخت بیشتری ازش داری.

00:10:09.070 --> 00:10:12.240
‫اطلاعات می‌خوام. هرچی باشه خوبه.

00:10:14.650 --> 00:10:18.090
‫شرمنده ولی ما دوتا توی کار هم فضولی نمی‌کنیم.

00:10:18.810 --> 00:10:23.930
‫در ضمن، آندرتیکر قبل از من با پدر شما وینسنت آشنا شده بود.

00:10:24.260 --> 00:10:30.050
‫به گمونم، تنها کسی که وینسنت رو
‫طولانی‌مدت‌تر از آندرتیکر می‌شناخت، اون یاروـه.

00:10:30.510 --> 00:10:33.300
‫هرچی نباشه، توی مدرسه باهم آشنا شدن.

00:10:34.570 --> 00:10:38.910
پس بهتر نیست یه سر به ایشون بزنیم؟

00:10:39.500 --> 00:10:41.780
‫ما که به‌هرحال داریم می‌ریم آلمان.

00:10:41.780 --> 00:10:48.370
‫فکر خوبی‌ـه، ولی ماه‌چهره‌های آلمانی، بهتر بگم،
‫سابقاً ماه‌چهره‌های آلمانی‌، به این راحتی‌ها نرم نمی‌شن.

00:10:48.370 --> 00:10:50.710
‫باید حسابی چاپلوسی کنین، جوان.

00:10:51.970 --> 00:10:56.790
‫باید دعا کنم وقتی اونجا رسیدم، اعصاب ماه‌چهره خراب نباشه.

00:10:57.330 --> 00:11:00.010
‫سباستین، ترتیب بلیت‌هامون رو بده.

00:11:01.150 --> 00:11:03.540
‫الساعه، سرورم.

00:11:07.670 --> 00:11:13.560
‫ای لعنت!‌ پدر و پسر لنگه‌ی هم‌ان.
‫جز دردسر چیزی برای آدم ندارن!

00:11:14.950 --> 00:11:19.060
‫ولی، باورم نمی‌شه به این زودی 13 سالش شد.

00:11:19.720 --> 00:11:22.440
‫حتماً روز به روز بیشتر شبیه پدرش می‌شه.

00:11:25.460 --> 00:11:28.790
Ich will nicht unter dem Fluch
der Hexe sterben.

00:11:28.790 --> 00:11:33.300
Ich werde nicht gehen,
egal wie viel Geld man mir bietet.

00:11:33.300 --> 00:11:37.590
‫آهای، سباستین. این به چه زبونی داره صحبت می‌کنه؟

00:11:37.590 --> 00:11:39.670
‫فرانکونیایی شرقی.

00:11:39.670 --> 00:11:42.020
‫از گویش‌های رایج در آلمان جنوبی‌ـه.

00:11:42.020 --> 00:11:46.100
‫این که زمین تا آسمون با آلمانی استاندارد فرق می‌کنه!
‫پس من برای چی داشتم تمرین می‌کردم؟!

00:11:46.430 --> 00:11:49.930
‫یادگیری اصول و مبانیِ زبان اهمیت ویژه‌ای داره، ارباب جوان.

00:11:50.260 --> 00:11:53.400
‫خب؟ چی داره ور ور می‌کنه؟

00:11:53.400 --> 00:11:56.610
‫«هیچ خوش ندارم سر نفرین یه جادوگر به درک واصل شم.»

00:11:56.610 --> 00:11:59.540
‫«هرچقدرم از جیب مبارک مایه بذارین،
‫عمراً ببرم‌تون اونجا.»

00:11:59.540 --> 00:12:01.320
‫و الی آخر.

00:12:01.320 --> 00:12:03.670
‫هیچ‌کدوم از این «نفرین‌شده‌ها» رو دیده؟

00:12:03.800 --> 00:12:07.050
‫شما خودتون شخص نفرین‌شده‌ای رو به چشم دیدین؟

00:12:07.510 --> 00:12:10.750
‫معلومه که دیدم! واقعاً وحشتناک بود.

00:12:11.350 --> 00:12:17.480
‫صورت‌شون حسابی پف کرده بود و پوست‌شون وا رفته بود انگار که آب شده باشه.

00:12:17.900 --> 00:12:24.610
‫می‌گن که یکی‌شون همون‌جا جون داد و ‫اون یکی که زنده موند،
‫به‌خاطر ضربه‌ی روحی پاک عقلش رو از دست داد.

00:12:25.740 --> 00:12:26.700
‫یکی‌شون زنده موند؟

00:12:27.320 --> 00:12:27.910
‫آره.

00:12:28.830 --> 00:12:34.310
‫از ترس مثل بید به خودش می‌لرزید و با ضجه می‌گفت:
‫«گرگینه‌ها میان سراغم!»

00:12:34.460 --> 00:12:35.830
‫این شخص که می‌گین، الان کجاست؟

00:12:36.420 --> 00:12:46.430
‫اون پسر بزرگ خانواده‌ی بریگل بود که پول‌شون ‫از پارو بالا می‌ره
‫و خونه‌‌شون خارج از روستاست، ولی الان اونجا نیست.

00:12:47.260 --> 00:12:56.480
‫چندتا از مردهای دولتی اومدن و همراه اون‌یکی که
‫مرده بود، بردنش به یه بیمارستان بزرگ.

00:12:56.480 --> 00:12:58.860
‫نباید می‌ذاشتن کس دیگه‌ای رو به اون مرض مبتلا کنه.

00:13:00.290 --> 00:13:04.440
‫یه نفر جون سالم به در برده،
‫اما از نظر روانی به‌قدری آشفته‌حال شده که،

00:13:04.440 --> 00:13:06.900
‫همه‌ش می‌گفته گرگینه‌ها می‌خوان بیان سراغش.

00:13:07.920 --> 00:13:09.720
‫پس اون واقعاً یه گرگینه رو از نزدیک دیده؟

00:13:09.720 --> 00:13:13.900
‫مقامات اومدن و به‌همراه قربانی دیگه‌ای که جونش رو
‫از دست داده بود، بردنش به یه بیمارستان بزرگ.

00:13:14.220 --> 00:13:17.020
‫می‌خواید توی همه‌ی بیمارستان‌های کشور دنبالش بگردم؟

00:13:17.020 --> 00:13:21.890
‫لزومی نداره. از حرف زدن با یه آدم روان‌پریش چیزی دست‌گیرمون نمی‌شه.

00:13:21.890 --> 00:13:25.740
‫اگه خودمون شخصاً به جنگل گرگینه‌ها بریم، زودتر از قضیه سر درمیاریم.

00:13:25.740 --> 00:13:30.830
‫ولی آخه هر مبلغی هم بهش پیشنهاد بدیم،
‫زیر بار نمی‌ره ما رو به اونجا ببره، سرورم.

00:13:30.830 --> 00:13:33.250
‫پس، ازش بپرس:

00:13:34.160 --> 00:13:35.830
‫یه درشکه رو چند می‌ده؟

00:13:39.460 --> 00:13:41.270
‫باسنم درد می‌کنه.

00:13:41.270 --> 00:13:43.950
‫بالدو! ادبت کجا رفته!

00:13:43.950 --> 00:13:48.270
‫آخه الان بیشتر از یه روزـه که اینجا نشستیم.

00:13:49.680 --> 00:13:53.580
‫ولی از ارباب جوان خیلی بعیده که
‫ما رو همراه با خودش بیاره، نه؟

00:13:53.580 --> 00:13:55.310
‫آخ گفتی.

00:13:58.710 --> 00:14:01.960
‫معذرت می‌خوام! می‌شه لطفاً توپ‌مون رو پس بدین؟!

00:14:02.290 --> 00:14:03.250
‫باشه!

00:14:03.750 --> 00:14:04.990
‫بگیرین که اومد!

00:14:07.720 --> 00:14:08.470
‫شرمنده‌ام!

00:14:08.950 --> 00:14:11.300
‫تو زبان آلمانی بلدی؟

00:14:11.300 --> 00:14:13.160
‫...دان می‌گه.

00:14:14.530 --> 00:14:16.660
‫آره، یه‌ کوچولو.

00:14:16.660 --> 00:14:17.820
‫دوستان.

00:14:18.750 --> 00:14:23.210
‫درشکه تهیه کردیم. لطفاً چمدون‌هامون رو بار بزنین.

00:14:28.140 --> 00:14:30.090
‫پس اینجا جنگل گرگینه‌هاست، نه...

00:14:30.320 --> 00:14:32.050
‫خیلی خوفناکه!

00:14:32.050 --> 00:14:34.790
‫بیخود نیست که می‌گن تسخیرشده‌ست.

00:14:40.440 --> 00:14:42.880
‫قطب‌نما از کار افتاده.

00:14:43.860 --> 00:14:46.780
‫احتمالاً زیر جنگل منابع معدنی وجود داره.

00:14:47.810 --> 00:14:50.940
‫یا شاید هم نفرین.

00:14:52.100 --> 00:14:53.950
‫تو هم باورت شده؟

00:14:53.950 --> 00:14:57.710
‫یه شیطان خدمتگزار شماست،
‫و با فرشته‌های مرگ هم مواجه شدین.

00:14:57.710 --> 00:15:00.490
‫برام عجیبه که به نفرین‌‌ باور ندارین.

00:15:00.920 --> 00:15:02.210
‫در اصل...

00:15:02.630 --> 00:15:07.870
‫چیزی که ما دوتا رو به هم پیوند داده، در نوع خود یه نفرین ـه.

00:15:08.550 --> 00:15:14.510
‫ولی، همه‌ی اون «جادوگرها» آدم‌های عادی بودن که
‫به اشتباه توی محاکمه‌های مسخره مجرم شناخته شدن.

00:15:14.830 --> 00:15:18.690
‫وگرنه مسلماً توی آسمون پرواز نمی‌کردن و طوفان احضار نمی‌کردن.

00:15:18.690 --> 00:15:23.190
‫اعتقاد داشتن به قدرت‌های ماوراءالطبیعه مثل نفرین،‌ عجیب‌تره.

00:15:23.190 --> 00:15:26.500
‫من یکی که... این‌طور... فکر می‌کنم.

00:15:26.500 --> 00:15:28.480
‫خب، کسی چه می‌دونه؟

00:15:29.160 --> 00:15:32.900
‫ببینم، خودت تاحالا با یه جادوگر واقعی برخورد داشتی؟

00:15:32.900 --> 00:15:37.160
‫بله. سال‌ها پیش، با چند نفر که به این اسم شناخته می‌شن، ملاقات داشتم.

00:15:37.570 --> 00:15:41.120
‫به یه بَزم جادُوان احضارت کردن و پرستش‌ات کردن؟
‫بَزم جادُوان نام گردهمایی فرضی جادوگران است که به باور مسیحیان سده‌های میانه در شب‌های ویژه‌ای برگزار می‌شد.
‫از حدود سال ۱۴۰۰ میلادی به این‌سو، در بسیاری از مناطق اروپا، گروه‌های مسیحی می‌پنداشتند که جادوگران در مواقع ویژه‌ای
‫گرد هم می‌آیند تا شیطان را پرستیده و جشنی گناه‌آلود برپا کنند و طرح کردارهای شیطانی بعدی خود را بریزند.

00:15:41.670 --> 00:15:49.110
‫خیلی بعید می‌دونم هدف از بزم‌های تاریخی، پرستش شیطان بوده باشه.

00:15:49.720 --> 00:15:54.350
‫به‌نظرم اون گردهمایی‌ها رو افراد شرور و بدذاتی
‫تشکیل می‌دادن که می‌خواستن با مشغول شدن به عیاشی و هرزگی،

00:15:54.350 --> 00:15:55.990
‫از واقعیت فرار کنن.

00:15:56.350 --> 00:15:59.720
‫هیچ آدمی نمی‌تونه من و هم‌نوعانم رو احضار کنه،

00:16:00.090 --> 00:16:03.810
‫مگر اینکه حاضر باشه روحش رو در ازای امیالش، پیشکش کنه.

00:16:04.310 --> 00:16:07.080
‫البته، برخی شیاطین بودن که همین‌طوری بی‌دلیل ظاهر شدن.

00:16:07.460 --> 00:16:08.780
‫تو...

00:16:09.170 --> 00:16:10.220
‫من چی؟

00:16:11.410 --> 00:16:12.700
‫هیچی.

00:16:13.540 --> 00:16:14.660
‫عجب.

00:16:14.660 --> 00:16:18.320
‫اونجا رو نگاه کنین، ارباب جوان. یه ساختمون هست.

00:16:23.400 --> 00:16:26.220
‫پس واقعاً یه روستا توی این جنگل وجود داره.

00:16:29.000 --> 00:16:32.320
‫کسی اینجا نیست. این روستا متروکه‌ست؟

00:16:32.320 --> 00:16:35.570
‫نه. خونه‌ها وضعیت خوبی دارن.

00:16:35.570 --> 00:16:37.930
‫قطعاً افرادی اینجا زندگی می‌کنن.

00:16:37.930 --> 00:16:41.420
‫آهای! کسی اینجا نیست؟

00:16:43.790 --> 00:16:44.390
‫همگی، توجه کنید!

00:16:45.620 --> 00:16:47.190
‫اینجا متجاوز هست!

00:16:47.490 --> 00:16:49.270
‫عجب استقبال گرمی.

00:16:53.320 --> 00:16:56.260
‫شما اینجا چیکار می‌کنین؟ چطوری وارد اینجا شدین؟

00:16:56.910 --> 00:16:59.370
‫هیچ مردی توی این روستا نیست؟

00:16:59.370 --> 00:17:02.830
‫تازه، لباس‌های زن‌هاشون هم برای صدها سال پیش ـه!

00:17:02.830 --> 00:17:05.110
‫بهشون بگو می‌خوایم با ارباب این روستا صحبت کنیم.

00:17:05.430 --> 00:17:06.290
‫چشم.

00:17:06.520 --> 00:17:08.010
‫ما دنبال دردسر نیستیم.

00:17:08.260 --> 00:17:11.400
‫می‌خوام با ارباب‌تون ملاقات کنم.

00:17:11.610 --> 00:17:12.150
‫چی؟

00:17:12.730 --> 00:17:13.740
‫ارباب‌مون؟

00:17:14.110 --> 00:17:16.740
‫نکنه هدف‌شون سالیوان ـه؟

00:17:16.970 --> 00:17:18.380
‫سالیوان؟

00:17:18.380 --> 00:17:20.060
‫آهای،‌ چی دارن می‌گن؟

00:17:20.160 --> 00:17:20.910
‫ساکت شو!

00:17:21.180 --> 00:17:22.740
‫شما باید جاسوس باشین.

00:17:23.450 --> 00:17:25.940
‫جاسوس؟ نه، اینطور نیست...

00:17:26.160 --> 00:17:28.290
‫نمی‌ذاریم هیچ جاسوسی قسر در بره!

00:17:28.290 --> 00:17:30.290
‫اجازه ندین از اینجا جون سالم به در ببرن!

00:17:30.670 --> 00:17:34.820
‫مرگ بر جاسوس‌ها!‌ مرگ بر جاسوس‌ها!

00:17:35.550 --> 00:17:37.050
‫این الم شنگه برای چیه؟

00:17:39.010 --> 00:17:40.850
‫سا ـ سالیوان!

00:17:41.680 --> 00:17:45.930
‫ما رو ببخشید که اجازه دادیم این جاسوس‌ها وارد روستامون بشن.

00:17:46.390 --> 00:17:48.780
‫تو سالیوان‌ـی، ارباب این روستا؟

00:17:49.980 --> 00:17:50.610
‫درسته.

00:17:51.310 --> 00:17:53.820
‫من زیگلیند سالیوان هستم.

00:17:55.150 --> 00:17:57.900
‫ارباب این جنگل.

00:18:02.520 --> 00:18:06.940
‫من زیگلیند سالیوان هستم، ارباب این جنگل.

00:18:07.270 --> 00:18:10.220
‫این بچه ارباب‌شون ـه؟

00:18:15.490 --> 00:18:19.100
‫مرتیکه پفیوز، از کدوم خراب‌شده‌ای اومدی، ها؟

00:18:19.220 --> 00:18:19.860
‫ببخشید؟

00:18:19.860 --> 00:18:21.690
‫بس کن، وُلفرام.

00:18:21.690 --> 00:18:22.860
‫آخ، آخ، آخ!

00:18:22.870 --> 00:18:25.790
‫می‌بخشید. مدتی می‌شه که مهمونی از خارج به روستامون نیومده بود.

00:18:26.140 --> 00:18:27.160
‫ضمناً...

00:18:32.170 --> 00:18:34.630
‫چـ ـ چیه؟

00:18:36.070 --> 00:18:38.360
‫نمی‌دونم چجوری سر از این روستا درآوردین،

00:18:38.710 --> 00:18:42.930
‫ولی اینجا وُلفسشلوخت، «دره‌ی گرگ»ـه.

00:18:42.930 --> 00:18:45.410
‫هیچ غریبه‌ای اجازه نداره اینجا بمونه.

00:18:46.540 --> 00:18:48.740
‫اگه ملتفت شدین، گورتون رو گم کنین!

00:18:49.270 --> 00:18:52.850
‫بهتره فعلاً‌ از اینجا دور بشیم و یه نقشه بکشیم.

00:18:52.850 --> 00:18:53.520
‫بله.

00:18:54.190 --> 00:18:57.320
‫متوجه شدیم. در اون صورت، ما رفع زحمت می‌کنیم‌ــ

00:18:57.320 --> 00:18:58.530
‫وایسا بینم!

00:19:00.990 --> 00:19:07.320
‫شماها انگار حالیتون نیست چه شانسی آوردین که
‫تونستین صحیح و سالم از جنگل عبور کنین.

00:19:08.450 --> 00:19:10.240
‫منظورتون چیه؟

00:19:11.560 --> 00:19:13.670
‫خودت رو به اون راه نزن.

00:19:14.030 --> 00:19:17.480
‫این جنگل توسط گرگینه محافظت می‌شه.

00:19:17.880 --> 00:19:24.100
‫پس تصدیق می‌کنید که اینجا همون «جنگل جادوگران»ـی که توی افسانه‌های محلی بهش اشاره شده؟

00:19:26.810 --> 00:19:30.550
‫جناب وُلفرام، این آدم‌ها خطرناک اَن. باید از شرشون‌ــ

00:19:30.550 --> 00:19:31.350
‫صبر کن.

00:19:35.330 --> 00:19:37.570
‫بانوی من، می‌گین که...

00:19:38.230 --> 00:19:40.650
‫پس به دستورم عمل نمی‌کنی؟

00:19:41.740 --> 00:19:42.660
‫چرا.

00:19:43.870 --> 00:19:49.050
‫خوب گوش‌هاتون رو وا کنین. اگه الان برگردین،
‫قبل اینکه از جنگل خارج بشین، هوا تاریک شده.

00:19:49.880 --> 00:19:52.330
‫این جنگل شب‌ها بی‌نهایت خطرناکه.

00:19:52.590 --> 00:19:58.210
‫تضمینی نیست که این‌دفعه جون سالم به در ببرین.
‫در واقع، شانس زنده موندن‌تون صفره.

00:19:59.090 --> 00:20:00.260
‫پس...

00:20:00.720 --> 00:20:04.120
‫این‌بار برای شما استثناء قائل می‌شیم و اجازه می‌دیم یه شب رو اینجا سپری کنین.

00:20:04.970 --> 00:20:08.270
‫بهتون اتاق می‌دیم، اما باید به‌محض اینکه آفتاب زد‌ــ

00:20:08.270 --> 00:20:12.230
‫جناب وُلفرام! نباید غریبه‌ها رو به «عمارت سبز» دعوت کنین!

00:20:12.230 --> 00:20:14.600
‫هیلده، درخواست بانوـه.

00:20:15.390 --> 00:20:16.650
‫خانم هیلده...

00:20:16.650 --> 00:20:17.960
‫جریان چیه؟

00:20:18.800 --> 00:20:22.270
‫ارباب اجازه می‌دن شب رو توی عمارت‌شون سر کنیم.

00:20:23.110 --> 00:20:26.760
‫اونجا اقامتگاه بانوـه: عمارت سبز.

00:20:27.880 --> 00:20:28.860
‫دنبالم بیاید.

00:20:32.060 --> 00:20:36.610
‫اول می‌گه، «گم شین»،
‫بعد می‌گه، «بمونین.» فازش چیه؟

00:20:36.610 --> 00:20:37.920
‫نمی‌دونم.

00:20:38.150 --> 00:20:42.980
‫هرچند، این روستا قطعاً‌ ارزش تحقیق‌کردن رو داره.

00:20:44.910 --> 00:20:46.440
‫اینجا دیگه کجاست؟!

00:20:46.440 --> 00:20:48.120
‫پر از ابزار شکنجه‌ست!

00:20:48.120 --> 00:20:50.060
‫...وایلد می‌گه.

00:20:50.060 --> 00:20:52.620
‫اون ابزار شکنجه، دورانِ مجازاتِ جادوگرها، استفاده می‌شدن.

00:20:53.200 --> 00:20:56.730
‫لحظه به لحظه داره اسرارآمیزتر می‌شه.

00:20:56.730 --> 00:20:58.770
‫آهای، کوتوله.

00:20:58.770 --> 00:21:00.920
‫اسمت چیه؟

00:21:01.400 --> 00:21:05.130
‫ای وای من. عذر می‌خوام که خودمون رو معرفی نکردیم.

00:21:05.580 --> 00:21:07.710
‫داره اسم‌تون رو می‌پرسه، سرورم.

00:21:07.710 --> 00:21:09.870
‫شیل فنتوم‌هایو هستم.

00:21:10.410 --> 00:21:13.830
‫نمی‌دونم چرا حس می‌کنم بهم توهین کرد.

00:21:14.100 --> 00:21:15.320
‫چند سالته؟

00:21:15.320 --> 00:21:18.040
‫اربابم 13 سالشه.

00:21:18.040 --> 00:21:19.500
‫هوم.

00:21:27.090 --> 00:21:30.560
‫چه ارتفاعی! کسی از اینجا بیفته، خرد و خاکشیر می‌شه.

00:21:33.020 --> 00:21:34.230
‫رسیدیم.

00:21:36.980 --> 00:21:38.370
‫اینجا عمارت سبزـه.

00:21:38.390 --> 00:21:50.390
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:21:50.414 --> 00:22:10.414
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.