﻿WEBVTT

00:00:01.160 --> 00:00:03.160
‫آنچه که در سریال
: گذشت "Pereval Dyatlova"

00:00:03.161 --> 00:00:06.910
‫بدین وسیله باید به شما گزارش کنم
‫که در تاریخ 17 فوریه‌ی 1959...

00:00:07.030 --> 00:00:09.738
‫نقاط شیری رنگی را دیدم
‫که در آسمان پخش بودند ،

00:00:09.858 --> 00:00:12.368
‫و یک رشته دوایر
‫متحدالمرکز را تشکیل می‌دادند.

00:00:12.488 --> 00:00:15.153
‫اگه اتفاقاً به چیزی مثل این
‫برخوردی ، یا روشن شد که...

00:00:15.273 --> 00:00:18.918
‫این چیز ربطی به مرگ اعضای گروه داشته ،
‫پس اطلاعات به صورت سه صفر محرمانه هستن.

00:00:19.038 --> 00:00:20.564
‫کوستین ، دیوونه شدی؟

00:00:20.684 --> 00:00:24.410
‫این معما توی اداره حل نمی‌شه.
‫من یه شب رو توی چادر می‌مونم ،

00:00:24.530 --> 00:00:27.413
‫همونجایی که اونا خوابیده بودن.

00:00:30.363 --> 00:00:37.028
‫« گذرگاه دیاتلوف »

00:00:39.107 --> 00:00:41.438
‫« 8 مارس 1959 »

00:00:41.558 --> 00:00:46.876
‫« بایگانیِ دفتر دادستانی »
‫« ناحیه‌ی سوردلوفسک »

00:00:46.900 --> 00:01:13.900
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:14.146 --> 00:01:19.422
‫ما دامنه رو بارها بررسی کردیم ،
‫تمام مسیر رو تا جریان رودخونه‌ی لازوا.

00:01:19.542 --> 00:01:21.636
‫با چوب‌دستی‌های
‫مخصوص کاوشِ یک و نیم متری.

00:01:21.756 --> 00:01:24.624
‫هر جستجو کننده در طول روز 10 هزار بار
‫اونا توی برف فرو می‌کرد.

00:01:24.744 --> 00:01:27.259
‫هنوز چیزی پیدا نشده.

00:01:27.379 --> 00:01:30.235
‫حرفت چیه؟

00:01:31.576 --> 00:01:36.869
‫خب ، ما اتفاق نظر داریم که در حال حاضر
‫نمی‌تونیم جسد دیگه‌ای رو پیدا کنیم.

00:01:36.989 --> 00:01:39.660
‫باید صبر کنیم
‫تا برف‌ها آب بشن.

00:01:39.780 --> 00:01:42.652
‫پیشنهادمون اینه که جستجو رو
‫تا پایان آوریل به تعویق بندازین.

00:01:42.772 --> 00:01:47.457
‫پس اومدی اینجا اینا رو بگی؟
‫ما هنوز چهار تا جسد مفقود داریم.

00:01:48.274 --> 00:01:53.192
‫- تو می‌خوای جستجو رو متوقف کنی؟
‫- متوقف نه ، به تعویق بندازیم.

00:01:53.779 --> 00:01:56.341
‫به پدر و مادرهاشون چی بگیم؟

00:01:56.556 --> 00:02:00.730
‫که بعداً بچه‌هاشون رو پیدا می‌کنیم ،
‫وقتی که برف‌ها آب شدن؟

00:02:05.132 --> 00:02:07.846
‫داوطلب‌ها خسته‌اَن ،
‫این قابل درکه ،

00:02:07.966 --> 00:02:10.497
‫اما جستجو نباید متوقف بشه.

00:02:10.617 --> 00:02:14.557
‫افراد رو جایگزین کنید و
‫کاوش رو عمیق‌تر کنید.

00:02:14.733 --> 00:02:17.923
‫برف اونجا خیلی ارتفاعش زیاده.

00:02:21.421 --> 00:02:23.664
‫این نظر شخصی منه.

00:02:23.826 --> 00:02:26.867
‫بدون شک ، تصمیم نهایی
‫توسط رفیق ایوانف گرفته می‌شه.

00:02:27.553 --> 00:02:30.053
‫می‌شه با من بیای؟

00:02:37.885 --> 00:02:42.101
‫یه لیستی از جستجوگرهایی درست کن
‫که باید اول جایگزین بشن.

00:02:42.221 --> 00:02:44.830
‫واسیلی ، من دارم برمی‌گردم مسکو.

00:02:45.344 --> 00:02:49.022
‫اینا دستورالعمل‌هایی مخصوص برای تو هستن.
‫امیدوارم بدونی منظورم چیه.

00:02:49.142 --> 00:02:50.742
‫اولِگ ، داری دستم می‌ندازی.

00:02:50.872 --> 00:02:54.214
‫من این عکس رو اون شبی که
‫توی گذرگاه می‌گذروندم گرفتم.

00:02:54.453 --> 00:02:59.225
‫اینم در تاریخ 17 فوریه توسط یکی از اعضای
‫گروه جستجو گرفته شده.

00:02:59.957 --> 00:03:04.828
‫وقتی من نیستم ، از محلی‌ها بپرس.
‫ببین تا حالا چیزی مثل این رو دیدن؟

00:03:07.880 --> 00:03:10.004
‫اولِگ...

00:03:10.176 --> 00:03:12.687
‫فکر می‌کنی ممکنه؟...

00:03:13.455 --> 00:03:16.435
‫که یه چیز فضایی بوده باشه؟

00:03:17.247 --> 00:03:21.106
‫در حال حاضر هیچ فکری نمی‌کنم ، پیشنهاد می‌کنم
‫وقتت رو صرف خوانش‌های متفاوت از ماجرا کنی.

00:03:21.226 --> 00:03:24.937
‫فقط از مردم سوال بپرس و
‫گزارشت رو برام به مسکو بفرست.

00:03:25.057 --> 00:03:27.999
‫- بله ، قربان.
‫- به کارت برس!

00:03:47.296 --> 00:03:51.068
‫«1 مِی ، 1959 ، مسکو.»
‫ممنون.

00:03:51.306 --> 00:03:54.773
‫رفیق ، فندک داری؟

00:03:58.731 --> 00:04:02.020
‫چه با کلاسه! آلمانیه؟!

00:04:07.253 --> 00:04:10.647
‫منم یکی داشتم. سر یه
‫شرط‌بندی به یه دوستی باختم.

00:04:10.879 --> 00:04:13.119
‫از یه سرباز مُرده آلمانی برش داشته بودم.

00:04:13.239 --> 00:04:17.005
‫فکر نمی‌کنم این تعویض عادلانه‌ای بود باشه ،
‫من فندک‌شون رو برداشتم ،

00:04:17.125 --> 00:04:20.419
‫و اونا پام رو تا زانو.

00:04:20.600 --> 00:04:23.720
‫سواستوپول ارزشش رو داشت.

00:04:24.528 --> 00:04:28.986
‫از کجا می‌دونی توی سواستوپول اتفاق افتاد؟
‫اولین باره که می‌بینمت.

00:04:32.601 --> 00:04:35.790
‫ببین چه تیزبینه!
‫تو کی هستی ، از دپارتمان مخصوص؟

00:04:35.910 --> 00:04:39.050
‫تعطیلات مبارک باشه ، رفیق.

00:04:48.207 --> 00:04:50.505
‫- اِکاترینا!
‫- سلام ، اولِگ.

00:04:50.625 --> 00:04:52.644
‫عصر بخیر.

00:04:52.927 --> 00:04:56.356
‫- سلام ، نیکلای.
‫- سلام ، اولِگ دیمیتروویچ.

00:04:56.930 --> 00:04:59.543
‫- سفرتون چطور بود؟
‫- خسته‌ کننده.

00:04:59.663 --> 00:05:03.092
‫- می‌خواستیم هر چه زودتر مسکو رو ببینیم.
‫- متوجهم. اولین باره که اینجا میاین؟

00:05:03.212 --> 00:05:07.270
‫البته ، من دومین باره که اینجام. وقتی یه
‫دختر کوچولو بودم اومدم اینجا ، قبل از جنگ.

00:05:07.390 --> 00:05:10.822
‫- چی رو بیشتر از همه دوست داری ببینی ، کولیا؟
‫- نمی‌دونم.

00:05:10.942 --> 00:05:13.141
‫رصدخانه ، به گمونم.

00:05:13.717 --> 00:05:16.276
‫کاری می‌کنیم عملی بشه ، نیکلای.

00:05:25.585 --> 00:05:30.403
‫- اولِگ دیمیتروویچ ، این ماشین تو‌ـه؟
‫- این ماشین اداره‌اس ، کولیا.

00:05:32.851 --> 00:05:34.945
‫ببخشید.

00:05:35.418 --> 00:05:38.415
‫رفیق ستوان ، اونا بهت یونیفرم
‫ندادن که دخترها رو بلند کنی.

00:05:38.535 --> 00:05:40.827
‫- به هیچ وجه. ببخشید.
‫- در ماشین رو باز کن!

00:05:40.947 --> 00:05:43.131
‫ببخشید.

00:05:49.959 --> 00:05:53.622
‫- یه دقیقه وقت داری شماره‌اش رو بنویسی.
‫- چی؟

00:05:54.196 --> 00:05:59.999
‫- 40 ثانیه مونده. بجُنب!
‫- بله ، قربان. ممنونم ، رفیق سرگُرد.

00:06:10.043 --> 00:06:12.913
‫بیا تو ، خوش اومدین!

00:06:15.562 --> 00:06:19.270
‫نترسید! برو جلو ، کولیا.

00:06:20.151 --> 00:06:23.181
‫فکر کنین خونه‌ی خودتونه.

00:06:24.105 --> 00:06:27.433
‫من همه چیز رو آماده کردم.
‫کاتیا ، تو اینجا مستقر می‌شی.

00:06:27.951 --> 00:06:31.320
‫حوله‌ها و ملحفه‌های سفید توی کُمداَن.

00:06:31.440 --> 00:06:34.840
‫کولیا ، برای تو کاناپه رو
‫اینجا آماده کردم.

00:06:35.010 --> 00:06:38.989
‫صبحونه ، توی یخچال
‫خوردنی هست ، تعارف نکنید.

00:06:39.447 --> 00:06:42.002
‫دیگه چی؟ فکر کنم همش همین بود.

00:06:44.278 --> 00:06:46.084
‫اولِگ...

00:06:46.204 --> 00:06:49.071
‫کولیا ، این چمدون رو ببر.
‫و وسایلت رو در بیار.

00:06:52.977 --> 00:06:57.526
‫- ما مزاحمت شدیم؟ تو کجا می‌مونی؟
‫- ما خوابگاه افسران عالی رو داریم.

00:06:57.646 --> 00:07:01.790
‫- اصلاً مزاحم نیستین.
‫- ممنونم.

00:07:02.480 --> 00:07:05.876
‫ممنون بابت همه چیز.

00:07:06.508 --> 00:07:11.119
‫و اینکه ما رو دعوت کردی.
‫خوشحالم که می‌بینمت.

00:07:11.260 --> 00:07:13.862
‫حقیقتش ، فکر می‌کردم توی اودال ببینمت.

00:07:13.982 --> 00:07:16.829
‫فکر می‌کردم زنگ بزنم ، اما...

00:07:17.217 --> 00:07:21.341
‫بعدش یادم اومد به کولیا قول داده بودم
‫که مسکو رو نشونش بدم و بهت زنگ زدم.

00:07:21.461 --> 00:07:23.901
‫خوشحال شدم که زنگ زدی.

00:07:24.305 --> 00:07:26.869
‫کولیا خیلی خوشحال شد.

00:07:27.660 --> 00:07:32.600
‫منم خوشحالم. جفت‌تون
‫یکم بخوابید ، تا فردا.

00:07:32.939 --> 00:07:34.966
‫- کولیا ، ستاره‌ها فردا.
‫- هورا!

00:07:35.086 --> 00:07:38.446
‫- ستاره‌ها چیه؟
‫- رصدخانه ، بهش قول دادم.

00:07:41.529 --> 00:07:43.706
‫کلیدها.

00:07:46.628 --> 00:07:50.492
‫اولِگ! ببخشید!
‫یه لحظه.

00:07:51.406 --> 00:07:57.053
‫بیا ، تمپالوف ازم خواست که شخصاً
‫این رو بهت بدم و به هیچکس چیزی نگم.

00:07:58.149 --> 00:08:01.118
‫ممنونم.

00:08:07.367 --> 00:08:10.939
‫- این چیه؟
‫- عکس‌هاییه که گرفتم ،

00:08:11.059 --> 00:08:14.305
‫مال شبیه که توی گذرگاه موندم ،
‫جایی که گردشگرها مُردن.

00:08:14.425 --> 00:08:18.936
‫به تمپالوف ماموریت دادم از همگی
‫بپرسه تا به حال چنین چیزی رو دیدن؟

00:08:19.056 --> 00:08:22.183
‫این گزارشِ پرس‌وجوی اون از اهالیه.

00:08:22.303 --> 00:08:25.917
‫12 نفر همچین پدیده‌ای رو
‫از قول خودشون تعریف کردن.

00:08:26.658 --> 00:08:29.087
« رُکن دوم مدیریت کا‌گ‌ب ، اتحاد جماهیر شوروی »
‫دایره‌های درخشنده در آسمان.

00:08:29.750 --> 00:08:34.483
‫تمپالوف می‌دونه که باید چجوری
‫با همچین اطلاعاتی برخورد کنه؟

00:08:34.603 --> 00:08:38.836
‫گزارش توی یه پاکت مُهر و موم و
‫توسط یه فرد مورد اعتماد به دستم رسید.

00:08:39.036 --> 00:08:43.242
‫رفیق ژنرال ، من متوجه‌ام که دارم
‫توی کار دیگران دخالت می‌کنم...

00:08:43.362 --> 00:08:46.722
‫من سه صفر رو به یادم هست.
‫اما اگه این دوایر...

00:08:46.842 --> 00:08:52.330
‫- سرنخی در مورد مرگ اون گردشگرها بهمون بده...
‫- این اون‌ها رو نکُشته.

00:08:52.651 --> 00:08:58.471
‫تمام امدادگرها و گردشگرهایی که باهاشون
‫صحبت کردم یه چیز رو تکرار کردن.

00:08:58.596 --> 00:09:02.877
‫ترک کردن چادر در نیمه‌شب ،
‫و رفتن از یه مکان گرم به سرما...

00:09:02.997 --> 00:09:06.489
‫فقط تهدید مرگ می‌تونسته اون‌ها رو
‫وادار به همچین کاری بکنه ،

00:09:06.609 --> 00:09:09.399
‫یا تاثیر یک جور تابش ، گاز.

00:09:09.519 --> 00:09:12.179
‫غیرممکنه.

00:09:16.769 --> 00:09:20.617
‫دیمیتری آندریویچ ، من
‫همه چیز رو درک می‌کنم.

00:09:22.485 --> 00:09:24.896
‫اما خودم رو هم همینطور.

00:09:25.016 --> 00:09:27.948
‫اگه کشور دستوری بهم بده ،
‫من انجامش می‌دم.

00:09:28.068 --> 00:09:30.851
‫اما باید بدونم.

00:09:48.415 --> 00:09:51.036
‫این‌ها راکت‌های بالستیک آر-7 هستن.

00:09:52.800 --> 00:09:56.542
‫- تولیدات جدید ما.
‫- راکت؟

00:09:57.302 --> 00:10:00.698
‫چرا نگفتی اونجا محدوده‌ی بُرد نظامیه؟

00:10:01.020 --> 00:10:05.603
‫چون که نیست.
‫خیلی دورتره.

00:10:05.723 --> 00:10:08.891
‫بیشتر از 1700 کیلومتر.

00:10:09.217 --> 00:10:11.983
‫هر تاثیری که می‌تونسته داشته باشه ،
‫ربطی به مرگ اون‌ها نداره.

00:10:12.103 --> 00:10:14.517
‫1700 کیلومتر؟

00:10:14.728 --> 00:10:19.776
‫می‌تونسته داشته باشه! توی آلمان من پرواز
‫جنگنده‌های آلمانی رو می‌دیدم ، بیخ گوش‌مون بودن.

00:10:19.896 --> 00:10:23.482
‫کوستیا ، اینا یه سری آتیش‌بازیِ
‫احمقانه‌ی آلمانی‌ها نیست.

00:10:23.602 --> 00:10:28.421
‫این‌ها راکت‌های قاره‌پیمایی هستن
‫که بمب‌های هیدروژنی رو...

00:10:28.541 --> 00:10:30.711
‫به محدوده‌ی...

00:10:44.158 --> 00:10:50.534
‫...به عبارت دیگه. ما فکر می‌کردیم که
‫شب می‌تونه پرتاب رو مخفی کنه.

00:10:50.936 --> 00:10:54.340
‫مشخص شد کاملاً برعکسه ، پس...

00:11:06.651 --> 00:11:09.716
‫این زمان تقریبیِ شروع پرتاب...

00:11:09.836 --> 00:11:14.895
‫برای بازه‌ی زمانیِ فوریه و آوریله.
‫با ادعای شاهدین تطبیقش بده.

00:11:16.117 --> 00:11:18.753
‫17 فوریه ، 6:40 دقیقه.

00:11:19.054 --> 00:11:21.939
‫این چیزیه که اون‌ها بعدتر دیدن.

00:11:23.564 --> 00:11:25.645
‫و این چیزیه که من دیدم.

00:11:25.765 --> 00:11:31.040
‫گفتی که هیچکس این اسناد رو ندیده؟

00:11:33.761 --> 00:11:36.383
‫منم ندیدم‌شون.

00:11:36.558 --> 00:11:40.887
‫به محض اینکه اداره رو ترک
‫کردی فراموش کن چی شنیدی.

00:11:41.040 --> 00:11:44.662
‫- برگرد سر کارت!
‫- بله ، قربان.

00:11:54.831 --> 00:11:57.728
‫- واسیلی ایوانوویچ!
‫- بله؟

00:11:57.848 --> 00:12:00.918
‫یه تلگراف فوری از ترتیاکوف.

00:12:01.101 --> 00:12:04.501
‫- اون‌ها اجساد رو پیدا کردن؟
‫- بهتره خودتون ببینین.

00:12:23.579 --> 00:12:27.697
‫پتوهای پنبه‌ای ، شورت‌های ورزشی
‫و بقایایِ سوئیشرت یه زن...

00:12:27.817 --> 00:12:29.893
‫احتمالاً برای دوبینینا.

00:12:30.101 --> 00:12:33.661
‫باید کاوش رو تا سه متر ادامه بدن...

00:12:33.781 --> 00:12:36.528
‫تا بتونن توی این ارتفاع برف پیداشون کنن.

00:12:36.711 --> 00:12:40.473
‫شاخه‌ها برای چی هستن؟
‫می‌خواستن آتیش درست کنن؟

00:12:40.672 --> 00:12:42.991
‫نه ، این یه سرپوشه.

00:12:43.120 --> 00:12:46.716
‫ما خودمون بارها از اینا درست کردیم.
‫متوجهی ، این یکی برای چهار نفره.

00:12:46.836 --> 00:12:51.024
‫- و اون‌ها کجا هستن؟
‫- نمی‌خوام کسی رو امیدوار کنم.

00:12:51.144 --> 00:12:54.803
‫- ولی فکر می‌کنم اونا اینجا رو ترک کردن.
‫- ترک کردن؟ خودشون؟

00:12:54.923 --> 00:12:57.169
‫اینطور به نظر میاد.

00:12:57.538 --> 00:12:59.261
‫اما کجا؟

00:12:59.384 --> 00:13:03.065
‫اونا می‌دونستن موفق نمی‌شن
‫که به نزدیک‌ترن محل استقرار برسن.

00:13:03.185 --> 00:13:07.027
‫ما اون‌ها رو نزدیک چادر یا
‫محل ذخیره‌ی آذوقه پیدا نکردیم.

00:13:07.147 --> 00:13:09.994
‫پس مشخص می‌شه که...

00:13:10.764 --> 00:13:13.750
‫انگار...

00:13:16.431 --> 00:13:18.563
‫چی؟

00:13:20.298 --> 00:13:22.930
‫حرفت رو تموم کن!

00:13:23.645 --> 00:13:26.419
‫مشخص می‌شه اونا بُرده شدن.

00:13:27.766 --> 00:13:30.107
‫بُرده شدن؟

00:13:30.375 --> 00:13:33.270
‫کی اونا رو بُرده؟

00:13:33.414 --> 00:13:37.098
‫احتمالاً هر کسی که داشتن ازش
‫فرار می‌کردن وقتی که چادر رو ترک کردن؟

00:13:45.412 --> 00:13:49.458
‫واسیلی ایوانوویچ ،
‫فکر کنم یه چیزی پیدا کردم.

00:14:02.685 --> 00:14:05.515
‫کولیا ، بیا بریم یکم بستنی بگیریم!

00:14:07.719 --> 00:14:10.779
‫اونجا صف بستن ، برو نوبت وایسا.

00:14:11.641 --> 00:14:14.937
‫اولِگ ، خیلی ازت ممنونم.
‫چیزهای زیادی رو بهمون نشون دادی.

00:14:15.129 --> 00:14:17.577
‫زشته که اینطوری
‫کُلی وقتت رو گرفتیم.

00:14:17.697 --> 00:14:22.330
‫من برای همین برای مراسم جشن دعوت‌تون کردم.
‫حتی یه مامور کا‌گ‌ب هم باید روز مرخصی داشته باشه.

00:14:22.647 --> 00:14:24.949
‫پس بعدش می‌ریم به مقبره؟

00:14:25.069 --> 00:14:29.031
‫- سرِ کار به اندازه‌ی کافی جسد ندیدی؟
‫- اولِگ!

00:14:29.195 --> 00:14:34.472
‫چیه ، من نمی‌تونم جُک درست کنم.
‫رفیق لنین حس شوخ‌طبعیِ خوبی داشت.

00:14:34.592 --> 00:14:37.080
‫جدی؟ تو از کجا می‌دونی؟

00:14:37.792 --> 00:14:41.376
‫- یکی از چکیست‌های قدیمی بهم گفت.
‫- انگار یه اتفاقی افتاده.
(چکیست : یک عضو سازمان اطلاعاتی شوروی ، چکا)

00:14:41.496 --> 00:14:46.687
‫- بهت گفتم مزاحمم نشی مگر اینکه مجبور باشی.
‫- همینطوره ، رفیق سرگُرد.

00:15:00.229 --> 00:15:03.884
‫- همش فکر می‌کنم باید کولیا رو با خودم می‌آوردم.
‫- شوخیت گرفته؟

00:15:04.004 --> 00:15:08.169
‫من به سختی تونستم اون دعوت‌نامه‌هایِ
‫نمایش هوایی رو از طریق ژنرال بگیرم.

00:15:08.289 --> 00:15:11.788
‫اگه جای کولیا بودم ،
‫هیچ جوره از دستش نمی‌دادم.

00:15:11.908 --> 00:15:15.344
‫- برای مامانت ساده نیست.
‫- باعث لذتشه.

00:15:15.464 --> 00:15:19.551
‫پدر که مُرد ، اون بازنشسته شد.
‫اینطوری سرش گرمه.

00:15:19.827 --> 00:15:23.887
‫اون عاشق بچه‌هاست.
‫کولیا براش مثل یه نوه‌اس.

00:15:31.871 --> 00:15:34.698
‫اسم پسر تو چی بود؟

00:15:34.861 --> 00:15:40.779
‫- متاسفم ، نباید این رو می‌پرسیدم.
‫- آندرِی.

00:15:40.998 --> 00:15:44.383
‫اسم همسرم وِرا بود.

00:15:46.608 --> 00:15:50.927
‫کنار اومدن آسون‌تر شده؟
‫یا هنوزم مثل روز اوله؟

00:15:53.436 --> 00:15:58.188
‫می‌دونی...روز اول سعی کردم
‫خودم رو حلق آویز کنم.

00:15:58.679 --> 00:16:01.690
‫پس به وضوح متفاوته.

00:16:04.386 --> 00:16:07.055
‫اما هنوزم سخته.

00:16:12.822 --> 00:16:15.981
‫سال 1945 ، ما توی
‫آرخانگلسک زندگی می‌کردیم.

00:16:17.545 --> 00:16:20.240
‫و وقتی...

00:16:20.582 --> 00:16:23.892
‫خبر کُشته شدنش رو برام آوردن...

00:16:25.057 --> 00:16:27.756
‫فقط رفتم بیرون توی خیابون‌ها...

00:16:28.504 --> 00:16:31.231
‫انگار که عقلم رو از دست داده بودم.

00:16:31.351 --> 00:16:34.316
‫سرم گیج می‌رفت.

00:16:35.947 --> 00:16:38.643
‫و خیلی ساده...

00:16:39.440 --> 00:16:43.460
‫افتادم توی برف و همونجا دراز کشیدم.

00:16:46.041 --> 00:16:48.943
‫فقط دراز کشیدم.

00:16:51.537 --> 00:16:54.129
‫می‌خواستم که...

00:16:56.261 --> 00:16:59.142
‫سرما...

00:16:59.900 --> 00:17:02.441
‫منو بغل کنه...

00:17:04.503 --> 00:17:07.807
‫و تمام دردهام رو منجمد کنه.

00:17:09.283 --> 00:17:12.666
‫اما به درونم رسوخ کرد.

00:17:16.556 --> 00:17:19.257
‫طوری که...

00:17:20.685 --> 00:17:23.598
‫تمام وجودم یخ زد.

00:17:35.161 --> 00:17:38.104
‫از بین نمی‌ره.

00:17:41.356 --> 00:17:43.496
‫اولِگ...

00:17:48.440 --> 00:17:51.086
‫از بین...نمی‌ره.

00:18:12.783 --> 00:18:16.767
‫بچه‌هام! اون‌ها هیچ خطایی نکردن!

00:18:16.887 --> 00:18:19.715
‫برای چی اون‌ها رو کُشتین؟!

00:18:20.569 --> 00:18:25.009
‫- بچه‌ها رو ببرید!
‫- اون‌ها تقصیری نداشتن!

00:18:25.129 --> 00:18:29.495
‫دو تا پسر 10 ساله‌ی آلمانی ،
‫توی عقب نشینی بهشون شلیک کردن.

00:18:29.615 --> 00:18:32.685
‫می‌گه که می‌خواستن ببرن‌شون توی
‫دسته‌ی جوانان هیتلری ، و اونا امتناع کردن.

00:18:32.805 --> 00:18:35.519
‫فهمیدم. از شرش خلاص بشید.

00:18:39.738 --> 00:18:44.715
‫« 28 آوریل 1945 ، برلین »

00:18:46.059 --> 00:18:49.406
‫برو! برو بهت گفتم!
‫اینجا وایسا!

00:18:49.545 --> 00:18:52.829
‫رفیق کاپیتان ، ببین چی پیدا کردم.

00:18:53.677 --> 00:18:56.909
‫تکون بخور! یالا ، یالا ، یالا!

00:18:58.878 --> 00:19:01.619
‫من جزو اِس‌اِس نیستم.

00:19:02.914 --> 00:19:05.264
‫یونیفرم رو یه هفته‌ پیش بهمون دادن.

00:19:05.384 --> 00:19:09.566
‫- چی داره می‌گه؟ این یونیفرم اون نیست؟
‫- می‌گه ، یه هفته‌ی پیش بین همه توزیع شده...

00:19:09.686 --> 00:19:13.346
‫- و مجبورشون کردن که به اِس‌اِس ملحق بشن.
‫- پس نباید می‌گرفتش.

00:19:15.197 --> 00:19:17.628
‫صبر کن ، اولِگ! صبر کن!

00:19:19.275 --> 00:19:23.101
‫عینکش رو ببین ، بدون اون نمی‌تونه بیشتر از
‫یه متر رو ببینه ، این چه جور سربازیه؟

00:19:23.221 --> 00:19:25.981
‫- هیملر هم عینک می‌زد.
‫- بیخیال!

00:19:26.101 --> 00:19:30.102
‫خودت می‌دونی ، اگه نه می‌گفت ،
‫به سرنوشت اون بچه‌ها دچار می‌شد.

00:19:30.222 --> 00:19:33.812
‫برای همین ، مقامات شوروی کاری
‫به کار اون زن ندارن. عقب وایسا!

00:19:33.932 --> 00:19:37.098
‫بذار حداقل ببینیم خالکوبی داره.

00:19:38.148 --> 00:19:40.632
‫باشه ، چکش کن.

00:19:41.024 --> 00:19:43.203
‫پیرهنت رو در بیار!

00:19:43.477 --> 00:19:46.400
‫پیرهنت رو در بیار! سریع!

00:19:54.213 --> 00:19:57.870
‫- فقط دو روزه دارمش!
‫- خودشه.

00:19:58.239 --> 00:20:01.202
‫تازه‌اس.

00:20:05.017 --> 00:20:09.400
‫- نه! خواهش می‌کنم! ایلزه!
‫- پائول!

00:20:10.437 --> 00:20:12.922
‫پائول!

00:20:13.202 --> 00:20:15.565
‫اوه ، نه! نه!

00:20:15.685 --> 00:20:19.078
‫- برگرد عقب!
‫- اوه ، خدای من!

00:20:21.070 --> 00:20:23.102
‫اولِگ!

00:20:24.782 --> 00:20:28.790
‫اولِگ! رفیق کاپیتان!

00:20:29.637 --> 00:20:32.300
‫نکن!

00:21:52.432 --> 00:21:54.516
‫« شمال شرقیِ کوهستان خولات شاخی »
‫جسدها برای کالبدشکافی برده شدن.

00:21:54.517 --> 00:21:56.517
‫کارشناس سیمانوا داره روشون کار می‌کنه.

00:21:56.636 --> 00:22:00.549
‫اما از همه چیز عکس گرفتم.
‫کولِواتوف ، زولتاروف ، تیبو-بریگنول.

00:22:00.669 --> 00:22:05.603
‫اونا یکم بالاتر بودن. پایینِ
‫بالارفتگی ، لیودا دوبینینا بود.

00:22:05.893 --> 00:22:09.196
‫پس اونا درست توی جریان رودخونه بودن.

00:22:09.344 --> 00:22:12.886
‫چطور این اتفاق افتاده؟

00:22:13.136 --> 00:22:16.520
‫شاید بیش از حد یخ زده بودن
‫و نمی‌دونستن اونجا یه رودخونه‌اس.

00:22:16.640 --> 00:22:19.722
‫یا شاید یخش نازک بوده ،
‫و اون‌ها افتادن توش.

00:22:20.185 --> 00:22:22.594
‫یکی رفته کمک‌شون کنه ، اما...

00:22:23.838 --> 00:22:26.477
‫دیگه دیر بوده.

00:22:28.887 --> 00:22:32.116
‫- پس همه رو پیدا کردی.
‫- بله ، تمام اعضای تیم...

00:22:32.236 --> 00:22:34.985
‫اما هیچ چیزی روشن‌تر نشد.

00:22:35.111 --> 00:22:39.186
‫- مدارکی که برات فرستادم رو دیدی؟
‫- هیچ ربطی به این موضوع ندارن.

00:22:39.306 --> 00:22:41.498
‫مطمئنی؟

00:22:42.072 --> 00:22:46.036
‫- من شخصاً با مردم صحبت کردم.
‫- پیش خودت چی فکر می‌کنی ، واسیلی؟

00:22:46.400 --> 00:22:49.534
‫- من یه احمقم؟
‫- نه ، به هیچ وجه.

00:22:49.660 --> 00:22:52.936
‫من یه دروغ‌گوام؟
‫به هم‌رزم‌هام دروغ می‌گم؟

00:22:53.797 --> 00:22:56.665
‫حاضرم شرط ببندم که اینطور نیست.

00:22:59.016 --> 00:23:04.138
‫پس ، به شرافتم قسم می‌خورم.
‫که اون چیز نمی‌تونسته اینا رو کُشته باشه.

00:23:05.031 --> 00:23:07.141
‫من مدارکش رو دیدم و نمی‌تونم
‫بیشتر از این بهت توضیحی بدم

00:23:07.142 --> 00:23:08.642
‫و از این بابت ، ممنونم.

00:23:09.266 --> 00:23:12.052
‫خب پس من دیگه سردرنمیارم.

00:23:14.158 --> 00:23:16.930
‫چیه؟

00:23:21.301 --> 00:23:24.452
‫لعنتی؟
‫مال اسلحه‌ی تِه‌تِه‌اس؟

00:23:26.011 --> 00:23:29.068
‫بفرما ، تمپالوف.

00:23:32.875 --> 00:23:36.714
‫- این بده!
‫- حدوداً چهار متریِ جایی که سقوط کردن پوکه هست.

00:23:36.857 --> 00:23:40.470
‫باید یه شعاعی رو مشخص کنیم
‫و دنبال محل شلیک شدن گلوله بگردیم.

00:23:40.590 --> 00:23:45.640
‫مطمئن نیستم چیزی پیدا کنیم ،
‫اما باید بگردیم.

00:23:50.465 --> 00:23:54.672
‫بعد از مطالعه‌ی جسد
‫همشهری زولتاروف ، 37 ساله ،

00:23:54.792 --> 00:23:57.527
‫من باور دارم که مرگش در نتیجه‌ی...

00:23:57.647 --> 00:24:00.156
‫چندین شکستگی در ناحیه‌ی راست دنده‌ها ،

00:24:00.276 --> 00:24:03.550
‫همراه با خونریزیِ داخلی
‫در قسمت پرده‌ی جنبیه.

00:24:03.670 --> 00:24:07.959
‫شکستگی‌های دنده‌ی ذکر شده ،
‫به مانند خونریزی داخلی...

00:24:08.079 --> 00:24:11.855
‫در قسمت پرده‌ی جنبی ، در حینی که
‫زنده بوده و ماحصل...

00:24:11.975 --> 00:24:16.927
‫یه فشار بیرونی در قسمت
‫قفسه‌ی سینه‌ی زولتاروف بوده.

00:24:25.691 --> 00:24:29.056
‫دلیل مرگ همشهری زولتاروف...

00:24:29.703 --> 00:24:32.090
‫خشونت بوده.

00:24:48.700 --> 00:24:51.438
‫خودشه.

00:24:56.602 --> 00:24:59.647
‫خالیه. به چی شلیک می‌کرده؟

00:25:00.584 --> 00:25:03.034
‫نظرت در این مورد چیه که
‫کی داشته شلیک می‌کرده؟

00:25:03.154 --> 00:25:07.007
‫- این اسلحه‌ی کیه؟
‫- یه حدسی دارم.

00:25:07.853 --> 00:25:13.464
‫- س. ا. ز.
‫- سیمون الکساندروویچ زولتاروف.

00:25:16.974 --> 00:25:21.813
‫کجا همچین چیزی رو بدست آورده؟
‫از جنگ؟

00:25:21.933 --> 00:25:24.270
‫اهمیتی نداره.
‫مهم اینه که به کی شلیک می‌کرده.

00:25:24.390 --> 00:25:27.750
‫اگه اسلحه اینجا بوده ،
‫و پوکه‌ی فشنگ اونجا.

00:25:28.530 --> 00:25:33.461
‫- یعنی که داشته اینطرفی شلیک می‌کرده.
‫- باید توی درخت‌ها دنبال گلوله بگردیم؟

00:25:33.796 --> 00:25:37.891
‫دنبالش بگردین ، آره.
‫شاید رد خون هم باشه.

00:25:39.594 --> 00:25:42.707
‫من اسلحه رو می‌برم.
‫توی گزارش بهش اشاره‌ای نکن ،

00:25:42.827 --> 00:25:47.336
‫و به پرونده اضافه‌اش نکن.
‫من می‌رم به اودال تا یه چیزی رو چک کنم.

00:25:47.501 --> 00:25:49.811
‫می‌بینمت!

00:25:50.131 --> 00:25:54.121
‫- خشابش خالیه؟
‫- آره. انگار که در حال فرار بودن.

00:25:54.241 --> 00:25:58.156
‫زولتاروف شلیک می‌کرده ،
‫و بعدش سقوط می‌کنن توی رودخونه.

00:25:58.276 --> 00:26:01.085
‫شاید داشته به یه هیولای وحشی
‫شلیک می‌کرده؟

00:26:01.205 --> 00:26:03.652
‫- توی یه شب زمستونی در فوریه؟
‫- شاید یه خرس؟

00:26:03.772 --> 00:26:06.431
‫- اونا توی خواب زمستانی‌اَن.
‫- خرس‌هایی هستن که بیدارن ، این اتفاق افتاده.

00:26:06.551 --> 00:26:10.555
‫- ممکنه وارد لونه‌اش شده باشن.
‫- همچین چیزی نبوده.

00:26:10.675 --> 00:26:13.240
‫این باید یه ربطی به
‫ترک کردن چادر توسط اونا داشته باشه.

00:26:13.360 --> 00:26:16.488
‫گذشته از حیوونای وحشی ،
‫دیگه به کی می‌تونسته شلیک کنه؟

00:26:16.608 --> 00:26:19.933
‫ما قبلاً هم با شکارچیا سر و کله زدیم ،
‫اما جور در نمیاد.

00:26:20.176 --> 00:26:23.430
‫اما اگه یه نفر از کمپ
‫زندانیای اودال فرار کرده باشه ،

00:26:23.550 --> 00:26:26.879
‫"گروه ضربت" سریع
‫می‌افته دنبالش.

00:26:27.583 --> 00:26:31.161
‫- "گروه ضربت؟"
‫- همچین گروهی توی کمپ هست.

00:26:31.281 --> 00:26:36.502
‫اگه کسی فرار کرد ، اونا رو می‌فرستن
‫سمت تپه‌ها. یه گروه از تفنگدارای سابق‌اَن.

00:26:36.785 --> 00:26:39.977
‫به محض اینکه فراری‌ها رو پیدا کنن ،
‫همونجا بهشون شلیک می‌کنن.

00:26:40.646 --> 00:26:45.928
‫بازپرس اینو می‌دونه؟

00:26:46.050 --> 00:26:48.682
‫این زیاد طبق قوانین شوروی نیست.

00:26:48.802 --> 00:26:53.350
‫این واحد ماست ، کا.گ.ب.
‫همه جا توی بوق و کُرنا نمی‌کنیمش.

00:26:53.470 --> 00:26:57.733
‫هر کسی هم از دستور
‫سرپیچی کنه اسمش یادداشت می‌شه.

00:27:06.029 --> 00:27:10.473
‫پس داری بهم می‌گی
‫که اون بیرون ، توی جنگل ،

00:27:10.916 --> 00:27:17.603
‫یه گروه مسلح از تیراندازها که تمرینات
‫مخصوصی دیدن و تجهیزات دارن این اطراف می‌گردن؟

00:27:20.034 --> 00:27:24.660
‫رفیق سرگُرد ، فکر کردم می‌دونین.
‫شما یکی از مایی ، مگه نیستی؟

00:27:26.358 --> 00:27:30.197
‫- من نگهبان کمپ‌ها نیستم.
‫- اونا فقط وقتی یه نفر فرار کنه خبر می‌شن.

00:27:30.317 --> 00:27:33.984
‫کدوم احمقی سعی می‌کنه
‫توی این سرما فرار کنه؟

00:27:46.444 --> 00:27:51.107
‫اولِگ دیمیتروویچ ، عصبانی نباش.
‫خودت می‌بینی که چیزی نیست.

00:27:51.227 --> 00:27:55.156
‫- چرا گروه ضربت باید گردشگرها رو بُکُشه؟
‫- ممکنه توی تاریکی اشتباه گرفته باشن‌شون.

00:27:55.276 --> 00:27:56.781
‫هیچ زخم گلوله‌ای توی بدن‌شون نبوده.

00:27:56.901 --> 00:28:00.098
‫توی پنج تای اول نه ، در مورد باقی‌شون
‫هنوز چیزی نمی‌دونیم.

00:28:00.411 --> 00:28:03.037
‫- راستی ، کاتیا هنوز اونجاست؟
‫- کاتیا؟

00:28:03.823 --> 00:28:06.091
‫- کارشناس سیمانوا.
‫- اوه ، آره.

00:28:06.211 --> 00:28:09.079
‫کارش با این کالبدشکافی‌ها
‫چند روز دیگه قطع شده.

00:28:09.199 --> 00:28:12.981
‫وقتی زنگ زدم ، گفتم بهش
‫خبر بدن که ما داریم میایم.

00:28:17.569 --> 00:28:20.626
‫توی مسکو زمانت رو چجوری گذروندی؟

00:28:22.879 --> 00:28:26.083
‫این حرف یعنی چی؟

00:28:26.889 --> 00:28:29.166
‫شرمنده.

00:28:52.866 --> 00:28:57.507
‫« کمپ کارگری و تادیب »
‫« شهر اودال »

00:29:04.579 --> 00:29:07.208
‫نوش جان.

00:29:07.328 --> 00:29:10.569
‫نه! امیدوار بودم نبینی!

00:29:12.121 --> 00:29:15.484
‫آره ، ممکنه یکی فکر کنه
‫که اوکونف اینجا بوده.

00:29:17.626 --> 00:29:20.260
‫معذرت می‌خوام ، غذاتو بخور!

00:29:22.157 --> 00:29:23.747
‫بخاطر فرمالینه.

00:29:23.867 --> 00:29:27.426
‫بوش بهم اشتهای
‫وحشیانه‌ای می‌ده.

00:29:28.596 --> 00:29:32.202
‫بعلاوه ، کل روز هیچی نخوردم.

00:29:35.176 --> 00:29:37.883
‫باشه ، دو تا سوپ خوردم ،
‫این وعده‌ی اصلیه.

00:29:38.003 --> 00:29:41.483
‫منظورم اینه که ، وعده‌ای اصلیِ دومه ،
‫اولی رو چند دقیقه‌ی پیش بلعیدم.

00:29:44.112 --> 00:29:47.496
‫- اینجوری نگام نکن!
‫- معذرت می‌خوام.

00:29:47.720 --> 00:29:52.490
‫متوجه شدم وقتی مردم غذا می‌خورن
‫خیلی واقعی رفتار می‌کنن.

00:29:53.836 --> 00:29:56.195
‫در مورد کار چیزی ازت نمی‌پرسم.

00:29:56.315 --> 00:30:00.131
‫مشکلی نداره ، بین کالبدشکافی‌ها
‫صبحانه و ناهار می‌خورم.

00:30:01.680 --> 00:30:04.476
‫ما یه چیزی پیدا کردیم.

00:30:04.596 --> 00:30:08.910
‫اما اگه تو چیز غیرعادی‌ای پیدا نکردی
‫پس معنی خاصی نداره.

00:30:09.341 --> 00:30:11.726
‫متاسفانه یه چیز غیرعادی وجود داره.

00:30:11.846 --> 00:30:16.525
‫خونریزیِ داخلی در قسمت پرده‌ی جنبی
‫در زمان زنده بودن ،

00:30:16.660 --> 00:30:20.376
‫در نتیجه‌ی سقوط یا گیر کردن
‫یا هل دادن اتفاق افتاده.

00:30:20.496 --> 00:30:24.689
‫علت مرگ شهروند
‫زولتاروف ، خشونت بوده.

00:30:25.748 --> 00:30:28.136
‫نشونم بده!

00:30:29.610 --> 00:30:32.878
‫اولِگ ، مطمئنی؟
‫اونا مدت زیادی توی آب بودن.

00:30:32.998 --> 00:30:37.608
‫- شبیه پنج تا جسد اول نیستن.
‫- بیخیال ، من باید ببینمش.

00:30:37.843 --> 00:30:40.593
‫هر چی تو بگی.

00:30:55.885 --> 00:30:59.841
‫- کیه؟
‫- لودمیلا دوبینینا.

00:31:01.378 --> 00:31:04.704
‫- اون...
‫- چشم و زبون نداره.

00:31:04.824 --> 00:31:07.245
‫- دلیلش چیه؟
‫- بافت زیر...

00:31:07.365 --> 00:31:09.529
‫آب روان شروع به وا رفتن می‌کنه...

00:31:09.649 --> 00:31:12.248
‫جفت چشم‌ها و زبون
‫شُسته و بُرده شده.

00:31:12.368 --> 00:31:16.275
‫این قابل توجیه.
‫یه چیز دیگه عجیبه.

00:31:21.261 --> 00:31:24.200
‫- چی؟
‫- کولِواتوف ، مثل بقیه ،

00:31:24.320 --> 00:31:27.402
‫در فوریه پیدا شده ،
‫مرگ بر اثر یخ‌زدگی ،

00:31:27.627 --> 00:31:31.915
‫و اون سه تای دیگه ،
‫بخاطر صدمه‌ی حاصله از یه نیروی خارجی.

00:31:32.205 --> 00:31:36.217
‫دنده‌های شکسته ، صدمات
‫حاد مغزی ، خونریزیِ داخلی ،

00:31:36.337 --> 00:31:38.468
‫آسیب ارگان‌های داخلی.

00:31:38.588 --> 00:31:41.452
‫هیچکدوم‌شون زخم گلوله یا چاقو برداشتن؟

00:31:41.572 --> 00:31:44.142
‫نه ، چرا می‌پرسی؟

00:31:44.262 --> 00:31:47.267
‫- ممکنه متوجه نشده باشی.
‫- اولِگ!

00:31:47.923 --> 00:31:50.540
‫متوجه شدم ، ممنون. ببخشید.

00:31:51.519 --> 00:31:55.626
‫باشه ، شاید یه حیوون بوده ،
‫مثلاً یه خرس ، تو چی فکر می‌کنی؟

00:31:56.249 --> 00:32:00.538
‫می‌تونه بخاطر ضربه پنجه‌ی حیوون بوده باشه ،
‫اما من مواردی داشتم ،

00:32:00.658 --> 00:32:05.487
‫که خرس بهشون حمله کرده.
‫بدون رد چنگال یا دندان این اتفاق نمی‌افته.

00:32:09.999 --> 00:32:13.098
‫چطور بنظر میاد؟

00:32:14.232 --> 00:32:17.304
‫چه چیزی می‌تونه آدم رو
‫متحمل همچین آسیب‌هایی بکنه؟

00:32:19.893 --> 00:32:23.863
‫که استخوان‌ها رو بشکونه ،
‫جمجمه رو بشکونه...

00:32:24.012 --> 00:32:30.185
‫باید ضربه‌ی خیلی قوی‌ای بوده باشه.
‫می‌تونه در اثر ضربه‌ی یه مرد قوی‌ هیکل باشه.

00:32:30.350 --> 00:32:35.443
‫و باید از چیزی...
‫مثل باتون استفاده کرده باشه ، یه میله.

00:32:37.433 --> 00:32:39.944
‫نظرت در مورد...

00:32:42.737 --> 00:32:45.208
‫قنداق تفنگ چیه؟

00:32:46.960 --> 00:32:49.303
‫ممکنه ، البته.

00:32:50.546 --> 00:32:52.581
‫این...

00:32:53.878 --> 00:32:56.522
‫تو فکر می‌کنی که...

00:32:59.562 --> 00:33:02.714
‫متوجه‌ام. به هر حال ،
‫تو بهم نمی‌گی.

00:33:02.874 --> 00:33:05.877
‫چیزی برای گفتن نیست.

00:33:08.862 --> 00:33:10.995
‫کاتیا...

00:33:15.893 --> 00:33:18.177
‫ممنونم.

00:33:24.828 --> 00:33:27.722
‫گوش کن ، ساشا.
‫اوضاع داره بد پیش می‌ره.

00:33:27.842 --> 00:33:32.406
‫سه تا از دانشجوها صدمات بدی داشتن ،
‫دنده‌های شکسته ، یه سر شکسته ،

00:33:33.739 --> 00:33:37.424
‫- خیلی شبیه ضربه با قنداق تفنگه.
‫- لعنتی!

00:33:37.589 --> 00:33:40.403
‫پس اگه ارتباطی با
‫"گروه ضربت" داشته باشه...

00:33:40.659 --> 00:33:43.097
‫- به معنی اعدام اوناست.
‫- البته.

00:33:44.323 --> 00:33:49.221
‫هیچکس اعتراف نمی‌کنه.
‫ساشا ، هر واکنشی رو زیر نظر بگیر ،

00:33:49.354 --> 00:33:52.646
‫- هر کلمه‌ای که می‌گن.
‫- بله ، قربان.

00:33:59.208 --> 00:34:02.821
‫- سلامت باشید ، رفقا!
‫- همینطور شما!

00:34:04.618 --> 00:34:07.786
‫رفیق کلنل ، دستیارتون به شما گفت
‫که چرا ما اینجاییم؟

00:34:07.906 --> 00:34:11.782
‫بله ، گفت. این آقایون
‫دو تا از رفقا‌ی ما در گروه ضربت هستن.

00:34:12.193 --> 00:34:15.274
‫- کاپیتان‌ها آخرومف...
‫- بله.

00:34:15.557 --> 00:34:18.311
‫...و بولیگین.

00:34:18.793 --> 00:34:22.498
‫دوستان ، من دارم در مورد
‫مرگ گروهی از گردشگرها...

00:34:22.618 --> 00:34:26.420
‫در منطقه‌ی کوهستانی اُوتِرتن تحقیق می‌کنم.
‫ممکن هست که یه گروه از شما...

00:34:26.540 --> 00:34:29.435
‫- اواخر ژانویه اونجا بوده باشه؟
‫- به هیچ وجه.

00:34:31.003 --> 00:34:33.078
‫نه.

00:34:33.198 --> 00:34:36.008
‫کسی از کمپ فرار کرده؟

00:34:36.128 --> 00:34:39.334
‫چند تایی توی پاییز بودن.
‫کی اونقدر دیوونه‌اس که توی زمستون فرار کنه؟

00:34:39.454 --> 00:34:44.509
‫مطابق اختیارات سرگُرد کوستین ،
‫سرشماری اردوگاه به من داده شده.

00:34:44.629 --> 00:34:48.407
‫اختیارات شما صد البته تاثیر گذاره ،
‫حتی باید بگم یجورایی عجیبه.

00:34:48.527 --> 00:34:52.099
‫- موضوع اینقدر جدیه؟
‫- به من دستور داده شده ، و من دارم انجامش می‌دم.

00:34:52.219 --> 00:34:56.842
‫خب ، در پایان ژانویه ،
‫سه زندانی در یک روز مُردن.

00:34:58.307 --> 00:35:01.513
‫اگه اینطور نوشته ، پس حقیقت داره.

00:35:01.633 --> 00:35:04.711
‫شرایط اینجا سخته ،
‫هر اتفاقی ممکنه بیفته.

00:35:04.994 --> 00:35:10.081
‫برای افراد پیر و مریض چیز واضحیه ،
‫اما اینا مجرمین جوانی بودن.

00:35:10.348 --> 00:35:12.624
‫زندانی‌ها رو دفن می‌کنین؟

00:35:13.889 --> 00:35:17.077
‫اگه اقوام جسد رو بخوان ،
‫بله ، بهشون می‌دیم.

00:35:17.197 --> 00:35:21.497
‫- اگه نه ، سوزونده می‌شن.
‫- و یه اتفاق دیگه هم در اون زمان افتاده.

00:35:21.617 --> 00:35:26.310
‫یکی از کارکنان شما ، یه عضو
‫گروه ضرب ، کشته شده.

00:35:26.855 --> 00:35:29.449
‫- توی گروه کی بوده؟
‫- من.

00:35:29.569 --> 00:35:32.316
‫- چطور این اتفاق افتاد؟
‫- بر اثر بی‌دقتی.

00:35:32.436 --> 00:35:35.749
‫داشت اسلحه‌اش رو پاک می‌کرد ،
‫گلوله توی خشاب مونده بود.

00:35:36.259 --> 00:35:39.174
‫- تپانچه‌ی تِه‌تِه؟
‫- البته.

00:35:39.378 --> 00:35:42.657
‫همه‌مون از اینا داریم.

00:35:42.777 --> 00:35:45.673
‫- پوکه رو ضبط کردین؟
‫- نه ، برای چی؟

00:35:45.960 --> 00:35:48.518
‫یه تصادف بود.

00:35:51.211 --> 00:35:56.031
‫رفیق کُلنل ، ما نیاز به اظهارنامه‌ی کتبی شما
‫برای تکمیل گزارش داریم.

00:35:56.198 --> 00:36:00.202
‫با اجازه‌ی شما ، ما جداگانه
‫از شاهدین بازجویی می‌کنیم.

00:36:00.322 --> 00:36:03.670
‫اوکنوف از کاپیتان بولیگین ،
‫و من از کاپیتان آخرومف.

00:36:03.790 --> 00:36:06.818
‫لطفاً اتاق‌های جداگانه‌ای رو
‫برامون در نظر بگیرید.

00:36:09.711 --> 00:36:12.649
‫کلید رو بده من ، گسکو.
‫بعداً بهت برمی‌گردونم.

00:36:12.769 --> 00:36:14.792
‫همونطوری که بود.

00:36:17.462 --> 00:36:20.350
‫- ولُدکا!
‫- اولِگ!

00:36:22.602 --> 00:36:25.754
‫« 29 آوریل 1945 ، دریاچه‌ی لانجر سی »
‫داری کجا می‌ری؟

00:36:25.874 --> 00:36:28.672
‫کله‌ات رو منفجر می‌کنه ، ابله!

00:36:31.092 --> 00:36:34.275
‫- تو کی هستی؟ چجوری رسیدی به اینجا؟
‫- افسر جزء آخرومف ،

00:36:34.395 --> 00:36:37.670
‫از هنگ 141.
‫آلمانی‌ها دارن به سوئیس عقب‌نشینی می‌کنن ،

00:36:37.790 --> 00:36:40.465
‫نیروهای ما در حال جابه‌جایی‌اَن.
‫ما داریم کار شناسایی رو انجام می‌دیم.

00:36:40.585 --> 00:36:44.538
‫اینجا داره گلوله‌باران می‌شه.
‫چی رو شناسایی می‌کنی؟ ما شناسایی می‌کنیم.

00:36:45.397 --> 00:36:49.107
‫ببین ، دو تا اِم‌جی-42
‫توی فانوس دریایی‌ لونه کردن.

00:36:49.706 --> 00:36:54.619
‫ممکنه ضدتانک داشته باشن. اگه نیروی زمینی ما
‫برسه اینجا ، اونا رو نصف و نیم می‌کنن.

00:36:54.739 --> 00:36:57.744
‫ما باید اون‌ها رو نابود کنیم.
‫کس دیگه‌ای نیست.

00:36:57.864 --> 00:37:01.394
‫سرنیزه‌ها رو بده ، ویتیا!
‫سه‌ نفر اینجا می‌مونن.

00:37:02.798 --> 00:37:05.003
‫اونا برای پوشش ما آتیش رو باز می‌کنن.

00:37:05.123 --> 00:37:09.018
‫تو و من راه‌مون رو
‫از توی نی‌زار باز می‌کنیم.

00:37:09.138 --> 00:37:11.455
‫چی؟ اولِگ ، من باهات میام!

00:37:11.575 --> 00:37:14.265
‫- نه ، تو اینجا می‌مونی تا ما رو پوشش بدی.
‫- اولِگ!

00:37:14.630 --> 00:37:17.710
‫زنت بارداره.
‫این کار رو انجام بده ، گروهبان ، یه دستوره.

00:37:17.830 --> 00:37:19.842
‫- بله ، قربان.
‫- دنبالم بیا!

00:37:19.962 --> 00:37:22.676
‫سرت رو بدزد ، دیده‌بان!

00:37:51.000 --> 00:37:54.486
‫سرتون رو بالا نیارید!
‫کار ما اینه که حواس‌شون رو پرت کنیم.

00:37:54.606 --> 00:37:56.701
‫آتش!

00:38:46.409 --> 00:38:50.094
‫طبقه‌ی بالا رو پاکسازی می‌کنیم ،
‫بعد من می‌رم بالا ، تو هوام رو داشته باش.

00:38:50.284 --> 00:38:52.371
‫دریافت شد.

00:39:02.729 --> 00:39:05.062
‫نارنجک!

00:40:12.464 --> 00:40:15.225
‫خب؟

00:40:19.590 --> 00:40:24.469
‫- بیا آشنا بشیم. ولادیمیر.
‫- اولِگ.

00:40:25.474 --> 00:40:28.828
‫نظرت در مورد یه تبادل چشم‌بسته چیه؟

00:40:29.216 --> 00:40:31.476
‫هستم.

00:40:33.272 --> 00:40:35.331
‫بیا.

00:40:44.607 --> 00:40:46.888
‫- یه سیب؟
‫- آره.

00:40:47.030 --> 00:40:50.335
‫یه سیب ، رفیق کاپیتان؟

00:40:50.730 --> 00:40:55.095
‫- معمولاً یه اسلحه توی این جیب می‌ذارن.
‫- معمولاً ، بله.

00:40:55.292 --> 00:40:57.759
‫اما امروز یه سیب بود.

00:40:57.966 --> 00:41:02.270
‫- و نصفش هم خورده شده.
‫- ببخشید ، یکمش رو خوردم.

00:41:07.310 --> 00:41:10.450
‫ببین چی باهامه. اینو یادته؟

00:41:12.991 --> 00:41:15.481
‫هنوزم کار می‌کنه؟

00:41:15.601 --> 00:41:19.752
‫دیوانه‌واره! آلمانی‌های می‌دونن
‫چطور از این چیزا درست کنن.

00:41:19.902 --> 00:41:25.127
‫این برای تو می‌شه ، اگه کمکم کنی سردربیارم.
‫اینجا چه خبره ، دوست من؟

00:41:32.047 --> 00:41:34.867
‫درست متوجه شدی.

00:41:35.255 --> 00:41:40.049
‫اون سه تا زندانی‌ای که در موردشون پرسیدی ،
‫اونا از کمپ فرار کردن.

00:41:40.169 --> 00:41:43.276
‫از چوب‌بُری در رفتن.
‫ما یه گروه رو فرستادیم.

00:41:43.396 --> 00:41:47.407
‫کولاک بود ، ردشون بخاطر برف
‫پوشیده شده بود. مشخص نبود کجا رفتن.

00:41:47.527 --> 00:41:51.743
‫گروه من به سمت اودال رفتن.
‫گروه بولیگین به سمت اُتورتِن.

00:41:51.863 --> 00:41:55.512
‫ما دست خالی برگشتیم ،
‫بولیگین با یه جسد.

00:41:55.632 --> 00:41:58.286
‫اونا نگفتن چه اتفاقی افتاده.

00:41:58.431 --> 00:42:01.584
‫به عنوان یه سانحه گزارشش کردن.

00:42:02.057 --> 00:42:05.935
‫- توسط تِه‌تِه بهش شلیک شده بود؟
‫- دکتر گفت بله.

00:42:06.864 --> 00:42:10.286
‫رئیس تمام تیم رو جمع کرد
‫و بهمون دستور داد اگه دردسر نمی‌خوایم ،

00:42:10.406 --> 00:42:15.431
‫دهن‌مون رو ببندیم.
‫که نباید این موضوع سرسری گرفته بشه.

00:42:18.937 --> 00:42:21.753
‫چه اتفاقی افتاده ، اولِگ؟

00:42:23.787 --> 00:42:28.098
‫بگو ببینم ، این یارو ، بولیگین...

00:42:28.705 --> 00:42:31.371
‫خوب می‌شناسیش؟

00:42:31.499 --> 00:42:33.748
‫کاش نمی‌شناختمش.

00:42:33.992 --> 00:42:37.089
‫توی دوران جنگ ،
‫اون فرمانده‌ی گردانی از جنایتکارها بود.

00:42:37.209 --> 00:42:40.356
‫مجروح شد و یه افسر باقی موند.

00:42:40.476 --> 00:42:44.362
‫ازدواج نکرده ،
‫فقط یه مادر داره.

00:42:45.285 --> 00:42:48.279
‫می‌دونی چرا اینجاست؟

00:42:50.991 --> 00:42:53.910
‫چون خوشش میاد.

00:42:54.336 --> 00:42:56.475
‫دوست داره آدم بُکُشه.

00:42:57.128 --> 00:43:03.485
‫شیفته‌ی شکار کردن آدماست.
‫فقط منتظره یکی فرار کنه.

00:43:04.010 --> 00:43:09.261
‫صبر کن ، اولِگ ،
‫تو فکر می‌کنی این دانشجوها...

00:43:09.381 --> 00:43:14.976
‫- بدست بولیگین کُشته شدن؟
‫- باید به اوکنوف بگم که...

00:43:15.540 --> 00:43:19.101
‫حواسش رو در مورد اون جمع کنه.

00:43:38.338 --> 00:43:41.842
‫- رفیق کاپیتان ، باید آژیر رو به صدا در بیارم؟
‫- نه ، نه.

00:43:43.148 --> 00:43:47.827
‫آروم باش ، آژیر نمی‌خواد.
‫این یه سانحه بوده.

00:43:47.947 --> 00:43:50.559
‫- آزادی که بری.
‫- پس حق با ما بود.

00:43:50.856 --> 00:43:56.184
‫- منظورت چیه؟
‫- فرار اتفاق افتاده. رئیس می‌خواست بپوشونتش.

00:43:56.702 --> 00:43:59.177
‫- یه افسر کشته شده...
‫- بولیگین کجاست؟

00:43:59.297 --> 00:44:02.058
‫پشت سرم بود.

00:44:12.683 --> 00:44:16.302
‫- گذاشتی بره؟
‫- باید چیکار می‌کردم؟

00:44:16.541 --> 00:44:19.119
‫اون گفت ممکنه فراری اتفاق افتاده باشه.
‫و باید بررسی کنه.

00:44:19.239 --> 00:44:21.448
‫- کجا رفت؟
‫- به تایگا.

00:44:21.568 --> 00:44:23.992
‫- مسلح بود؟
‫- بله.

00:44:27.506 --> 00:44:31.156
‫- خب که چی؟ بیفتیم دنبالش ، اونم توی نیمه‌شب؟
‫- این کار رو نکن ، اولِگ دیمیتروویچ.

00:44:31.276 --> 00:44:34.993
‫اون تایگا رو می‌شناسه ، مسلحه.
‫این فرارِ یه زندانی نیست.

00:44:35.113 --> 00:44:38.580
‫مشکلی نیست ، من و هم‌رزم سابقم هم
‫دیروز به دنیا نیومدیم.

00:44:38.700 --> 00:44:41.410
‫- درسته؟
‫- اوه ، اولِگ!

00:44:42.646 --> 00:44:46.049
‫اگه بچه‌هام بخاطر اون یتیم بشن ،
‫از خود قبر برمی‌گردم و میام سراغت.

00:44:46.169 --> 00:44:48.839
‫گروه رو جمع کن.

00:44:48.840 --> 00:45:08.840
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.