﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:11.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:46.330 --> 00:01:48.270 line:20%
!خیلی خوش گذشت

00:01:48.270 --> 00:01:51.350
بیا فردا هم با کاگورا-چان بریم بیرون ترقه هوا کنیم

00:01:51.350 --> 00:01:51.810
.حتما

00:01:52.070 --> 00:01:54.800
هیچی مثل تعطیلات تابستون نمی شه

00:01:54.800 --> 00:01:55.990
راست می گی بخدا

00:01:55.990 --> 00:02:00.070
کاش هیچوقت تموم نمی شد

00:02:00.910 --> 00:02:03.210
مطمئنی؟

00:02:10.610 --> 00:02:14.330
مطمئنی می خوای تعطیلات تابستون تا ابد باقی بمونه؟

00:02:15.210 --> 00:02:17.780
،اگه تعطیلات تابستون هیچوقت تموم نمی شد

00:02:17.780 --> 00:02:20.470
با این همه تعطیلی چکار می کردین؟

00:02:20.470 --> 00:02:22.690
تا ابد استراحت می کنین؟

00:02:22.690 --> 00:02:26.350
اینقدر استراحت می کردین تا هم کلاسی هاتون مدرسه ـشون هم عوض کنن؟

00:02:26.350 --> 00:02:28.200
،اینقدر استراحت می کردین تا اونا فارغ التحصیل بشن

00:02:28.200 --> 00:02:30.600
خودمُختار بشن و برن سر کار؟

00:02:31.740 --> 00:02:34.900
اینقدر استراحت می کردین تا حتی خانواده ـتون هم بهتون تیکه بندازن

00:02:33.290 --> 00:02:37.900
!مزاحم نشوید

00:02:34.900 --> 00:02:37.900
و بگن فلان دوستت رو نگاه کن که فلان فلان شده و اله و بله؟

00:02:38.470 --> 00:02:40.250
،بی شوخی، منم می خواستم یه کاری گیرم بیاد"

00:02:40.250 --> 00:02:42.730
و بعدش ازدواج کنم و یه جوری از خجالت پدر و مادرم در بیام

00:02:42.730 --> 00:02:44.450
،با داشتن یه همچین افکاری

00:02:44.860 --> 00:02:46.110
مادر یک
گارد امنیتی خونگی

00:02:46.540 --> 00:02:50.030
،تو اتاقتون می مونین
،تنها بدون اینکه خانواده ای دورتون باشه

00:02:50.030 --> 00:02:52.660
و بازم استراحت می کنین؟

00:02:52.660 --> 00:02:53.980
البته که می کنین

00:02:53.980 --> 00:02:57.710
بلاخره هرچی نباشه آرزوی یه تعطیلات تابستونه تموم نشدنی رو کردین

00:02:57.710 --> 00:03:00.200
،پس باید به استراحتتون ادامه بدین دیگه

00:03:00.200 --> 00:03:02.950
بدون اینکه این تعطیلات واستون تعطیلاتی داشته باشه

00:03:03.890 --> 00:03:04.880
حالا فهمیدین؟

00:03:05.620 --> 00:03:08.250
تعطیلات فقط با وجود کار معنی پیدا می کنه

00:03:08.250 --> 00:03:11.650
!اساس شیوه زندگی انسان، با منطقشه

00:03:11.650 --> 00:03:15.140
تعطیلات اگه کُل سال ادامه داشت دیگه اسمش تعطیلات نمی شد

00:03:15.670 --> 00:03:17.290
این موضوع واسه همه چیز صدق می کنه

00:03:17.290 --> 00:03:20.840
یه تعطیلات بی نهایت آخرش مثل یک کار می شه

00:03:20.840 --> 00:03:22.650
،تبدیل به وظیفه می شه
منبعی واسه درد کشیدن

00:03:23.180 --> 00:03:26.240
آدم از تعطیلات لذت می بره چون می دونه یه روزی بلاخره تموم می شه

00:03:26.240 --> 00:03:29.160
آدم فقط موقعی می تونه کار کنه که بدونه یه موقعی تموم می شه

00:03:30.640 --> 00:03:35.340
یه تعطیلات تابستونه بی نهایت هیچ فرقی با جهنم نمی کنه

00:03:37.860 --> 00:03:39.920
!با ستاره های بخت خودتون بازی نکنین

00:03:39.920 --> 00:03:44.690
ممنون باشید که تو زندگیتون هم تعطیلات هست هم کار، از پستی و بلندی های زندگیتون استفاده کنین

00:03:44.690 --> 00:03:50.730
ممنون باشید که تعطیلات تابستونه ـتون رو هنوز می تونین تعطیلات صدا بزنین

00:03:49.430 --> 00:03:55.430
یک ققنوس از خاکستر خویش دوباره برخواهد زیست

00:03:58.750 --> 00:04:01.620
،در دل تعطیلات بی نهایت تابستونه من

00:04:01.620 --> 00:04:04.150
این تنها وظیفه ای بود که باید به انجام می رسوندمش

00:04:05.440 --> 00:04:08.190
!تعطیلات تابستونه حرف نداره

00:04:09.540 --> 00:04:11.630
!اتفاقاً خیلی هم حرف داره

00:04:11.630 --> 00:04:14.250
!خودشه

00:04:15.690 --> 00:04:18.710
،وقتی بچه ها تو خونه ما جمع می شن، یا تو پارک

00:04:18.710 --> 00:04:21.710
،و تا دیروقت بازی می کنن
،من بهشون هشدار می دم که از خودشون گُم نشن

00:04:21.710 --> 00:04:23.460
و می فرستمشون خونه هاشون

00:04:24.110 --> 00:04:26.070
تابستون یه شیطانه

00:04:26.070 --> 00:04:29.590
هر آدم عاقلی می دونه که بچه های جوون بیشتر تو تابستونه که به راه های خلاف کشیده می شن

00:04:30.570 --> 00:04:33.470
حالا که تعطیلات تابستونه ـست، چطوره فردا یه سری بریم دم ساحل؟

00:04:34.070 --> 00:04:37.020
حالا چرا حتماً باید ربطی به تعطیلات داشته باشه؟

00:04:38.690 --> 00:04:41.310
!نه! من رو اینجا تنها نزار

00:04:41.310 --> 00:04:43.890
،به عنوان کسی که خودش راه اشتباهی رو انتخاب کرده

00:04:43.890 --> 00:04:45.440
،یه چیزایی هست که فقط من می تونم بگم

00:04:45.440 --> 00:04:47.600
،با استفاده از زندگی خودم به عنوان مثال

00:04:47.600 --> 00:04:51.990
مدام به همشون فهموندم که چه واقعیت تلخی پُشت این تعطیلات تابستونه قایم شده

00:04:55.510 --> 00:04:58.930
اما تعداد بچه هایی که به پارک می اومدن هیچوقت کم نمی شد

00:04:58.930 --> 00:05:00.250
بیشتر هم می شد

00:05:02.090 --> 00:05:03.930
هی، آقا

00:05:05.740 --> 00:05:09.750
تو همون آدمه ای هستی که راه می افته تو این اطراف داستان ترسناک تعریف می کنه؟

00:05:09.750 --> 00:05:12.460
من شنیدم خیلی ترسناکن

00:05:12.460 --> 00:05:14.390
یدونه از داستانات رو واسه ما هم تعریف می کنی؟

00:05:19.290 --> 00:05:20.890
...قبل از این که متوجه بشم

00:05:21.700 --> 00:05:23.770
تبدیل شده بودم به یه داستان گوی مخوف

00:05:23.770 --> 00:05:24.900
چطور؟

00:05:24.900 --> 00:05:36.910
عجیب الخلقه کاران گین-چان

00:05:25.190 --> 00:05:28.460
چطور آدمی که سعی می کرد بچه ها رو به راه راست و درست هدایت بکنه

00:05:28.460 --> 00:05:30.300
تبدیل شد به یه داستان گو؟

00:05:30.300 --> 00:05:31.430
نمی دونم والله

00:05:31.430 --> 00:05:34.690
من همش بهشون اعتراض می کردم یا از سرگذشت خودم واسشون می گفتم

00:05:34.690 --> 00:05:36.910
اما مثل چی همشون هر دفعه کُلی خوف برشون می داشت

00:05:37.810 --> 00:05:42.830
اما حالا دیگه میان تا به داستان هزار و یک اعتراض من گوش بکنن

00:05:42.830 --> 00:05:45.040
پس چی به سر اون یارویی اومد که می گفت تا دیروقت نباید بیرون بمونن؟

00:05:45.040 --> 00:05:47.180
.و اتفاقاً خیلی هم سودآور شد

00:05:47.180 --> 00:05:49.700
بچه های این دوره و زمونه کُلی پول دارن، هاه؟

00:05:49.700 --> 00:05:51.280
!آخه تو چه مرگیته؟! از بچه هم پول می گیری

00:05:51.280 --> 00:05:53.930
یکی باید تو رو به راه راست هدایت کنه

00:05:54.160 --> 00:05:58.020
بلاخره می تونستم از تعطیلات تابستونه تموم نشدنی خودم خلاص بشم

00:05:58.020 --> 00:05:59.480
،یا اینطور فکر می کردم

00:05:59.480 --> 00:06:02.220
اما یه روزی بلاخره شکایت کردنام ته کشید

00:06:02.900 --> 00:06:05.420
گفتم شاید بتونم اینجا یه چند تا داستان ترسناک خوب پیدا بکنم

00:06:05.420 --> 00:06:07.880
و یه آب و تابی به کار بدم

00:06:07.880 --> 00:06:08.940
شما چیزی بلد نیستین؟

00:06:09.280 --> 00:06:11.220
داستان ترسناک؟

00:06:11.220 --> 00:06:15.130
من از اون داستانای تخیلی و بی منطق خیلی بدم میاد

00:06:15.130 --> 00:06:16.560
نمی شه تحملشون کرد، مگه نه؟

00:06:16.560 --> 00:06:18.950
پس یکی مثل تو باید خوب بدونه چی ترسناکه و چی ترسناک نیست

00:06:18.950 --> 00:06:20.830
ه-هیچی نیست که بتونه من رو بترسونه

00:06:21.070 --> 00:06:22.990
پس یدونه واسم بگو

00:06:22.990 --> 00:06:24.960
سودش هم نصف نصف

00:06:24.960 --> 00:06:26.200
جدی؟

00:06:26.200 --> 00:06:28.890
پس منم یه سری داستان که بلدم رو بهت می گم

00:06:28.890 --> 00:06:30.970
من یه چیزی می خوام که مو به تن آدم سیخ بشه ها

00:06:30.970 --> 00:06:31.340
متوجه ـم

00:06:34.870 --> 00:06:36.380
،در سرزمینی بسیار دور

00:06:36.920 --> 00:06:39.840
پنج پسر بودند که از الهه ای محافظت می کردند

00:06:40.720 --> 00:06:41.850
،اما یک روز

00:06:47.370 --> 00:06:50.710
سینه الهه بوسیله کَمان یک دُشمن شکافته شد

00:06:50.710 --> 00:06:53.870
و پسرها مجبور شدند به مخفیگاه دشمن حمله کنند

00:06:53.870 --> 00:06:56.700
تا زندگی الهه را نجات بدهند

00:07:01.030 --> 00:07:03.010
و این چنین، پسرا مجبور شدند از

00:07:03.010 --> 00:07:06.060
پله های کمرشکنی که به خانه های
زودیاک می رسید بالا بروند

00:07:06.060 --> 00:07:07.860
که بنظر تا ابدیت ادامه داشت

00:07:07.860 --> 00:07:09.460
بدون اینکه بدونن تعطیلات تابستونه شون داره تموم می شه

00:07:09.460 --> 00:07:10.640
،این داستان پله ایه
!نه داستان ترسناک

00:07:10.270 --> 00:07:13.840
پله ای داستان

00:07:10.640 --> 00:07:12.230
نبود؟ saint seiya و احیاناً این مال

00:07:14.430 --> 00:07:19.610
تند تند، تند تند

00:07:19.610 --> 00:07:22.440
،اما هرچقدر هم که بالا می رفتند
.باز خبری از هیچ خونه ای نبود

00:07:22.920 --> 00:07:26.550
هاه؟ عجیبه. پس چقدر دیگه به خونه ها می رسیم؟

00:07:26.550 --> 00:07:28.980
نکنه تو یه بعد زمانی دیگه باشن؟

00:07:28.980 --> 00:07:31.150
...تند تند

00:07:31.150 --> 00:07:33.190
اما باز هیچ خونه ای در کار نبود

00:07:33.190 --> 00:07:35.650
هرچقدرم می خوای سعی کن ادای
ایناگاوا جونجی رو در بیار، ولی این  داستان سینت سیاست

00:07:33.190 --> 00:07:35.650
saint seiya

00:07:36.100 --> 00:07:39.020
!من داستان ترسناک می خوام

00:07:39.020 --> 00:07:43.070
می دونی، از اون مدلایی که آخرش به خودت برمی گرده و می فهمی داستان راجع به خودت بوده

00:07:43.070 --> 00:07:45.150
یخورده به کله ـت فشار بیار، می شه؟

00:07:45.150 --> 00:07:48.040
!یکی از اونا.... تو بودی

00:07:48.040 --> 00:07:49.420
!منظورم اینجوری نبود

00:07:49.420 --> 00:07:50.420
.اوه، باشه

00:07:49.420 --> 00:07:54.500


00:07:50.420 --> 00:07:52.350
یه چیزی می خوای آخرش "تو" داشته باشه، درسته؟

00:07:52.350 --> 00:07:53.330
خب زودتر می گفتی

00:07:53.330 --> 00:07:54.920
یه ساعته دارم پس چی می گم

00:07:56.610 --> 00:07:57.930
در سرزمینی بسیار دور

00:07:58.470 --> 00:08:01.450
دو برادر بودند که بوسیله خانواده خود طرد شده بودند

00:08:02.060 --> 00:08:05.770
اونا در فقر زندگی می کردند، اما همیشه هوای همدیگه رو داشتند

00:08:06.680 --> 00:08:10.260
اما یک روز، برادر جوون تر مریض می شه

00:08:10.260 --> 00:08:12.660
،و با وجود هیچ  خانواده یا فامیلی که بهش رو بندازن

00:08:13.150 --> 00:08:16.790
برادر بزرگ، داداشش رو در یک معبد تنها می زاره و فرار می کند

00:08:19.030 --> 00:08:24.330
با این فکر که بخودش قبولونده بود که روزی یه نفر بلاخره برادرش را نجات خواهد داد

00:08:24.330 --> 00:08:29.240
،برادر بزرگه بسیار ترسیده بود
هرگز دوباره به معبد بازنگشت

00:08:31.030 --> 00:08:32.200
،پنج سال بعد

00:08:32.670 --> 00:08:36.560
زمانی که شغلی برای خودش دست و پا کرده بود و زندگیش رونق گرفته بود

00:08:36.560 --> 00:08:40.300
بلاخره تصمیم گرفت تا به اون معبد بازگردد

00:08:42.950 --> 00:08:46.810
البته، دیگه برادرش رو بر روی زمین معبد یافت نکرد

00:08:48.900 --> 00:08:52.810
در عوض، بجاش بچه ای رو در روبروی معبد گریان یافت کرد

00:08:53.930 --> 00:08:57.780
بنا به دلایلی، این صحنه از بچه، او را یاد برادر خودش انداخت

00:08:58.340 --> 00:09:02.680
،بدون اینکه بتونه بچه را نادیده بگیره
بطرفش گام برداشت

00:09:03.820 --> 00:09:06.080
"گُم شدی، بچه؟"

00:09:06.080 --> 00:09:07.700
"مامانت کجا رفته؟"

00:09:08.640 --> 00:09:10.710
.بچه جوابی نداد

00:09:11.060 --> 00:09:12.750
"پدرت کجاست حالا؟"

00:09:13.540 --> 00:09:15.480
.پسر جوابی نداد

00:09:21.660 --> 00:09:23.470
"خب پسر برادرت چطور؟"

00:09:26.470 --> 00:09:27.220
این

00:09:28.070 --> 00:09:30.210
،سوال رو تو باید از خودت بپرسی

00:09:30.210 --> 00:09:31.730
!برادر

00:09:35.630 --> 00:09:36.650
!گیرت انداختم

00:09:36.650 --> 00:09:39.750
هیچکی نمی تونه از تار آندرومدا فرار کنه

00:09:39.750 --> 00:09:43.370
!تو همینجا با من می میری، برادر

00:09:46.030 --> 00:09:49.910
تو واقعاً فکر کردی یه تار کاغذی ای مثل این می تونه بالهای یه ققنوس رو محدود کنه؟

00:09:50.260 --> 00:09:51.160
برادر؟

00:09:56.070 --> 00:09:57.610
کی قراره اینجا بمیره؟

00:10:02.470 --> 00:10:05.320
!تو

00:10:08.570 --> 00:10:10.810
این دیگه چه طرز استفاده از "تو"ـییه؟

00:10:11.020 --> 00:10:13.350
واسه چی تو بهترین لحظه دوباره تبدیل به سینت سیا شد؟

00:10:13.350 --> 00:10:16.440
والله اینجور که من داستان رو شنیدم همینجوری تموم می شه

00:10:16.440 --> 00:10:18.690
این طرز درست استفاده از "تو" نبود

00:10:19.150 --> 00:10:21.460
...وقتی برادر کوچیکه برمی گرده

00:10:21.680 --> 00:10:23.440
!تویی

00:10:23.660 --> 00:10:24.580
فهمیدی؟

00:10:24.580 --> 00:10:26.780
آخه واسه چی آخر داستان برادر بزرگه باید بخواد اون یکی رو بکشه؟

00:10:26.780 --> 00:10:27.840
این دیگه چه جور داستان ترسناکیه؟

00:10:27.840 --> 00:10:28.990
...ترسناک

00:10:28.990 --> 00:10:30.140
!خیلی ترسناک

00:10:30.140 --> 00:10:32.840
آخه کجای این داستان باعث شد تو اینجوری بشی؟

00:10:32.840 --> 00:10:36.320
!ت-تویی انیمیشن هممون رو می کشه

00:10:36.320 --> 00:10:37.460
!خیله خب، باشه، آقا خیلی ترسناک بود

00:10:37.460 --> 00:10:38.960
وای شاشیدم تو خودم

00:10:39.300 --> 00:10:41.290
نزدیک بود، اما نه کاملاً

00:10:41.790 --> 00:10:44.460
داستان های ترسناک باید آدم رو مورمور کنن

00:10:44.460 --> 00:10:47.110
هاه؟ تو باز دهنت رو باز کردی، چهار چشمی؟

00:10:47.110 --> 00:10:49.010
اصلاً خودت یه چی بگو ببینیم

00:10:49.520 --> 00:10:51.920
...همه احتمالاً این داستان رو دیگه شنیدین

00:10:51.920 --> 00:10:54.700
اشکالی نداره. بازم مطمئنم دیگه از داستان کاگورا که بدتر نمی تونه بشه

00:10:54.700 --> 00:10:55.500
چی گفتی؟

00:10:55.500 --> 00:10:59.110
بهتره اینی که تعریف می کنی واقعاً ترسناک باشه، وگرنه عینکت رو تو دهنت خوردش می کنم

00:11:01.180 --> 00:11:02.100
...ما

00:11:05.840 --> 00:11:08.960
بعد از این تبلیغات بازرگانی باز خواهیم گشت

00:11:12.450 --> 00:11:13.950
در سرزمینی بسیار دور

00:11:13.950 --> 00:11:16.540
،زن و شوهری بودند، به همراه دخترشان

00:11:16.540 --> 00:11:18.290
.خانواده ای سه نفره

00:11:20.130 --> 00:11:22.800
،اما رابطه میان زن و شوهر بسیار متلاطم بود

00:11:23.290 --> 00:11:24.300
،و بخاطر مشکلات و نارضایتی ها

00:11:24.610 --> 00:11:26.720
شوهر شروع به خیانت به همسر خود می کند

00:11:27.300 --> 00:11:31.770
و طولی نمی کشد که همسر خودش را باری اضافه بر دوش احساس می کند

00:11:35.600 --> 00:11:39.020
شاید هم اتفاقی که در شرف بوقوع پیویستن بود نیز کار سرنوشت بود

00:11:40.030 --> 00:11:41.810
،در میان دعوا و مرافعه ای دیگر

00:11:42.510 --> 00:11:46.320
شوهر را خشم فرو می گیرد

00:11:49.410 --> 00:11:51.390
و همسر خود را می کُشد

00:11:52.750 --> 00:11:54.990
،قبل از اینکه دخترشون بیدار بشه

00:11:54.990 --> 00:11:59.230
،او بدن مُرده همسر خود را به بالای کوهستان حمل می کند
و در سیاهی شب او را در زیر خاک چال می کند

00:12:02.440 --> 00:12:03.590
،در راه برگشت

00:12:04.060 --> 00:12:07.930
برخلاف رهایی یافتن و آزاد شدن از دست همسرش

00:12:07.930 --> 00:12:10.810
او احساس می کند که فشار بیشتری به پاهایش می آید

00:12:12.440 --> 00:12:15.080
احساس گناه قتل مرتب داشت بیشتر بهش فشار می اورد

00:12:15.650 --> 00:12:19.480
اما بیشتر از همه، فکر دخترش بیشتر از همه ذهنش رو درگیر کرده بود

00:12:20.510 --> 00:12:22.980
چه می شد اگر سراغ مادرش را می گرفت

00:12:24.650 --> 00:12:27.070
چطور از این به بعد می تونه با دخترش روبرو بشه؟

00:12:28.250 --> 00:12:32.740
،هرچه بیشتر بهش فکر می کرد
.بدنش احساس سنگینی بیشتری می کرد

00:12:38.480 --> 00:12:40.830
،بدون اینکه بفهمه چه احساسی باید داشته باشه

00:12:41.350 --> 00:12:43.880
صبح شد و دختر از خواب بیدار شد

00:12:44.770 --> 00:12:46.380
.با لبخندی بر لب

00:12:47.240 --> 00:12:48.880
،هیچ سوالی در رابطه با مادرش نپرسید

00:12:48.880 --> 00:12:50.380
.و فقط با لبخند به پدرش زُل زده بود

00:12:51.610 --> 00:12:53.940
،بجای اینکه شوهر از اینکه دختر چیزی نپرسیده راحت شده باشد

00:12:53.940 --> 00:12:55.590
خنده باعث شده بود بیشتر اذیت بشه

00:12:56.830 --> 00:12:59.520
وقتی پدر از دخترش پرسید چطور شده که اینقدر تو حس و حال خوبی بسر می بره، دختر گفت

00:13:00.170 --> 00:13:03.980
چون از اونجایی که شماها همیشه در حال دعوا کردن با همدیگه بودین

00:13:03.980 --> 00:13:05.690
بنظر می رسه بلاخره با همدیگه الان آشتی کردین

00:13:07.160 --> 00:13:09.630
.مادرت اینجا نیست"
".رفته دیدن خانواده ـش

00:13:10.280 --> 00:13:12.400
،وقتی پدرش بی اختیار این دروغ را به زبون آورد

00:13:12.400 --> 00:13:14.410
،دختر در جواب گفت

00:13:14.410 --> 00:13:16.120
چی داری می گی، بابا؟"

00:13:16.120 --> 00:13:20.030
".مامان که درست همینجاست، چسبیده به کمرت

00:13:22.520 --> 00:13:23.120
...درسته

00:13:23.820 --> 00:13:26.450
!یک ققنوس از خاکستر خویش دوباره برخواهد زیست

00:13:26.450 --> 00:13:28.550
!ققنوس دیگه از کدوم گوری پیداش شد؟

00:13:29.350 --> 00:13:32.260
کاگورا-چان! می شه لطفاً این ققنوست رو نچپونی داخل داستان من؟

00:13:32.550 --> 00:13:33.850
.داستانت خیلی تکراری بود

00:13:33.850 --> 00:13:38.600
داستانای ترسناک همشون یه سری عنصر اصلی با پیش زمینه های تکراری هستن

00:13:38.600 --> 00:13:39.640
ققنوس کجاش اصله

00:13:39.640 --> 00:13:40.810
!زدی کامل خرابش کردی رفت

00:13:41.200 --> 00:13:42.740
!اینقدر چرت و پرت به داستان اضافه نکن

00:13:42.740 --> 00:13:44.230
!همون تکراری باشه خوبه

00:13:44.230 --> 00:13:47.150
می دونی، از اونجور داستانایی که یه روح میاد و می گه

00:13:47.150 --> 00:13:50.820
درست پُشت سرت" واسه پایان عالیه"

00:13:54.750 --> 00:13:56.950
!لعنت! کجا رفت؟

00:13:59.110 --> 00:14:00.580
"!درست پُشت سرت"

00:14:00.580 --> 00:14:03.250
واسه چی ققنوس باید از پُشت سر یه روح سر و کله ـش ظاهر بشه؟

00:14:03.490 --> 00:14:06.000
این کار رو روح باید انجام می داد! روح باید از پُشت ظاهر بشه

00:14:08.390 --> 00:14:10.740
.پس این کیف ققنوسه

00:14:10.740 --> 00:14:11.960
!چرا کیف طرف دست اینه؟

00:14:13.920 --> 00:14:15.470
.اون فقط یه توهمه

00:14:15.470 --> 00:14:17.680
بنظر می رسه خیلی راحت گول مُشت توهم شیطانی من رو خوردی

00:14:17.680 --> 00:14:19.950
!ولمون کن با این ققنوس مسخره دیگه

00:14:19.950 --> 00:14:22.880
طرف خیلی هجومی کار می کنه، با این سرعتش می زنه همه داستانای ترسناک رو خراب می کنه

00:14:22.880 --> 00:14:25.550
هی، بهش بگو بس کنه، گین-سان

00:14:26.500 --> 00:14:30.510
،قبلاً تو-لاو-رو بود و بعدش بچه های کوروکو اومدن سروقتمون

00:14:30.510 --> 00:14:31.940
...و حالا هم

00:14:31.940 --> 00:14:32.790
!این اصلاً خوب نیست

00:14:32.790 --> 00:14:34.990
!یه تُن شیرینی هم بخورم فشارم درست نمی شه

00:14:34.990 --> 00:14:37.110
!تو الان یه چیزی ترسناک تر از داستانای ترسناک گفتی

00:14:37.110 --> 00:14:39.120


00:14:38.190 --> 00:14:39.120
.خیله خب، باشه

00:14:39.590 --> 00:14:41.570
اگه بخوام همینطور شماها رو به امون خدا ولتون کنم

00:14:41.570 --> 00:14:42.700
فقط باعث می شین دُشمنانمون بیشتر بشن

00:14:43.360 --> 00:14:47.880
من ترجیح می دم با همون روح درگیر بشم تا با یه سینت

00:14:51.050 --> 00:14:54.070
اجازه بدین یه داستان ترسناک ویژه بهتون تقدیم کنم

00:14:54.070 --> 00:14:58.010
تو گُفتی با اون مدلا که طرف آخرش می گه درست پُشت سرت مشکلی نداری، درسته؟

00:14:59.190 --> 00:15:03.380
در سرزمینی بسیار دور
بانویی خوش مشرب زندگی می کرد

00:15:04.400 --> 00:15:10.140
یک روز، یه عروسک پگاسوس هدیه می گیرد

00:15:10.140 --> 00:15:13.120
واسه همین اون اسب تک شاخ خودش که جابو نام داشت رو دور می اندازد

00:15:13.120 --> 00:15:15.240
!تو اینجا پیچیده seiya از همین الانشم بو

00:15:15.580 --> 00:15:17.460
طرف بانو سائوریه، مگه نه؟

00:15:19.500 --> 00:15:20.870
،یک روز

00:15:21.410 --> 00:15:24.400
وقتی دختر در کاخ خود تنها بود

00:15:24.400 --> 00:15:28.000
موقعی که بوق زنگ تلفن در راهروها پیچیده بود

00:15:30.810 --> 00:15:34.140
زمانی که تلفن را جواب می دهد، از ان سو چیزی بجز صدای مشمعض کننده نمی شنود

00:15:34.630 --> 00:15:36.270
.الو؟ منم، جابو

00:15:36.270 --> 00:15:37.840
واسه چی من رو دور انداختی؟

00:15:37.840 --> 00:15:40.010
یه کاری می کنم به غلط کردن بیفتی

00:15:42.490 --> 00:15:44.270
.همین الان دارم میام برات

00:15:47.580 --> 00:15:50.890
اول، بانو فکر می کند که فقط یک مظاحم تلفنی بوده و بس

00:15:50.890 --> 00:15:52.580
و با خنده خود را آروم نگه می دارد

00:15:52.580 --> 00:15:53.390
...هرچند

00:16:00.200 --> 00:16:01.690
.الو؟ منم، جابو

00:16:01.690 --> 00:16:03.780
.من الان تو تقاطع سومم

00:16:03.780 --> 00:16:04.910
.خیلی زود همدیگه رو می بینیم

00:16:06.300 --> 00:16:08.860
ا-امکان نداره. امکان نداره جابو باشه

00:16:08.860 --> 00:16:11.140
چطور یه شخصیت علف-خوار که تو فصل سوم مانگا حذف شده

00:16:11.140 --> 00:16:12.620
الان می تونه برگرده؟

00:16:13.320 --> 00:16:13.980
باورم نمی شه

00:16:13.980 --> 00:16:15.420
راجع به چی داری حرف می زنی؟

00:16:16.040 --> 00:16:19.430
بدون توجه به بانویی که وحشت زده به تلفن می نگریست، تلفن مرتب زنگ می خورد

00:16:22.830 --> 00:16:24.200
.الو؟ منم، جابو

00:16:24.200 --> 00:16:26.140
.چراغ همین الان سبز شد

00:16:26.140 --> 00:16:26.980
.اوه، فهمیدم

00:16:26.980 --> 00:16:28.820
می خواد همینطور یواش یواش بگه داره میاد

00:16:28.820 --> 00:16:30.520
بعدش یدفعه آخرش بگه درست پُشت سرتم، مگه نه؟

00:16:33.750 --> 00:16:35.240
.الو؟ منم، جابو

00:16:35.240 --> 00:16:37.440
.همین الان تقاطع رو به سمت راست پیچیدم

00:16:40.150 --> 00:16:41.630
.الو؟ منم، جابو

00:16:41.630 --> 00:16:42.870
.الان به تقاطع رسیدم

00:16:42.870 --> 00:16:44.160
دوباره برگشت به تقاطع؟

00:16:46.450 --> 00:16:47.840
.الو؟ منم، جابو

00:16:47.840 --> 00:16:50.020
.همین الان تقاطع رو به چپ پیچیدم

00:16:50.020 --> 00:16:51.400
دیگه گزارشاتش خیلی داره طولانی می شه

00:16:51.400 --> 00:16:52.830
چقدر باید این مرتیکه اسمش رو بگه

00:16:53.950 --> 00:16:55.350
.الو؟ منم، جابو

00:16:55.350 --> 00:16:57.130
.همین الان برگشتم به تقاطع

00:16:57.130 --> 00:16:58.460
منظورش چیه می گه برگشته؟

00:16:58.460 --> 00:17:00.930
تا چقدر می خواد همینطور تو چهار-راه واسه خودش دور دور کنه؟

00:17:01.800 --> 00:17:03.170
.الو؟ منم، جابو

00:17:03.170 --> 00:17:04.590
من الان جلو ایستگاه پلیسم

00:17:04.590 --> 00:17:05.900
گُم شده، مگه نه؟

00:17:05.900 --> 00:17:07.470
جابو گم شده مگه نه؟

00:17:07.990 --> 00:17:09.540
مشکلی یه وقت واسه ـش پیش نیاد؟

00:17:09.540 --> 00:17:11.190
یعنی می تونه خودش رو برسونه؟

00:17:13.650 --> 00:17:14.890
.الو؟ منم، جابو

00:17:14.890 --> 00:17:16.380
.همین الان رسیدم به فرودگاه

00:17:16.380 --> 00:17:17.550
می خواد با هواپیما بیاد؟

00:17:17.550 --> 00:17:19.410
!یعنی اینقدر از مقصد دور شده؟

00:17:19.410 --> 00:17:21.150
این دقیقاً چقدر قراره طول بکشه؟

00:17:23.150 --> 00:17:24.550
.الو؟ منم، جابو

00:17:24.550 --> 00:17:27.010
شاخم باعث شد ایست بازرسی بهم گیر بده

00:17:27.010 --> 00:17:28.620
!مگه مهمه؟! زود باش دیگه

00:17:31.930 --> 00:17:33.200
الو؟

00:17:33.200 --> 00:17:36.540
ببخشید اینقدر دیرموقع مظاحم می شم. منم، جابو

00:17:36.540 --> 00:17:39.370
اوه، دیگه تک شاخ نیستم، فقط اسبم

00:17:39.370 --> 00:17:42.320
معذرت می خوام این همه تماس گرفتم

00:17:42.320 --> 00:17:43.980
!زدن شاخش رو کندن

00:17:43.980 --> 00:17:46.390
!از وقتی شاخش رو زدن چقدر مهربون تر شده

00:17:46.620 --> 00:17:49.260
...آم، راجع به قولم که گفته بودم به دیدنت میام

00:17:49.260 --> 00:17:53.680
الان واسه یه سری دلایل شخصی داخل مراکشم، واسه
همینم ممکنه امروز نتونم برسم

00:17:53.680 --> 00:17:54.550
مراکش؟

00:17:54.550 --> 00:17:56.020
شاخش رو تو مراکش زدن؟

00:17:57.050 --> 00:17:59.770
راستی، اصلاً تو کجا زندگی می کنی، دخمل؟

00:17:59.770 --> 00:18:04.240
پس چرا بهم نگفتی جابجا شدی؟ پسر، خیلی دخمل بدی شدیا

00:18:04.240 --> 00:18:06.270
چطور شد؟ چرا حالا یدفعه ای این همه خاله زنکی حرف می زنه؟

00:18:06.270 --> 00:18:08.530
یعنی یه شاخ می تونه این همه تاثیر گذاشته باشه؟

00:18:08.840 --> 00:18:11.310
چی؟ تو هم داخل مراکشی؟

00:18:11.310 --> 00:18:13.910
چرا این بانو داره به جابو کمک می کنه؟

00:18:14.120 --> 00:18:15.810
می گم بزار یه سلفی از جایی که داخلشم بگیرم واسه ـت بفرستم

00:18:15.810 --> 00:18:17.850
یه کوچولو موچولو صبر بکن! چشم رو هم بزاری فرستادم

00:18:17.850 --> 00:18:20.050
الان شما دو تا رفیق شدین؟

00:18:20.170 --> 00:18:21.550
بسته                           باز

00:18:28.680 --> 00:18:30.560
...من

00:18:31.600 --> 00:18:35.430
!درست پُشت سرتم

00:18:35.430 --> 00:18:36.730
!الان ازش استفاده کردی؟

00:18:36.730 --> 00:18:39.980
بجای جابو، بانو از درست پشت سرتم استفاده کرد؟

00:18:40.290 --> 00:18:42.130
اما اگه جابو می گفت ترسناک تر می شد

00:18:42.130 --> 00:18:43.610
موضوع هم سر همینه

00:18:43.950 --> 00:18:46.150
،جابو تونست بانو رو ببینه

00:18:46.150 --> 00:18:48.670
و آخرش هم یه داستان ترسناک دلگرم کننده داشتیم

00:18:48.670 --> 00:18:50.240
همه چی به خوبی و خوشی تموم شد، درسته؟

00:18:50.240 --> 00:18:53.030
!این نه دلگرم کننده بود نه ترسناک

00:18:53.030 --> 00:18:56.360
درستش این بود که جابو یواش یواش نزدیک بشه

00:18:56.360 --> 00:18:58.310
و خودش رو تا دم در دختره می رسوند

00:19:04.130 --> 00:19:07.380
و بعدش دختره می زد به سیم آخر و سیم تلفن

00:19:08.250 --> 00:19:08.890
رو می کشید

00:19:18.330 --> 00:19:21.400
و درست موقعی که فکر می کنه نجات پیدا کرده

00:19:23.340 --> 00:19:25.150
.بانوی من. منم، جابو

00:19:25.700 --> 00:19:26.490
...من

00:19:27.420 --> 00:19:29.940
!تویی

00:19:29.940 --> 00:19:31.630
!دیگه به این تویی احتیاج نداریم

00:19:31.630 --> 00:19:33.390
!این تیکه کلام مال داستان قبلی بود

00:19:33.390 --> 00:19:35.600
این یکی من درست پُشت سرتمه

00:19:36.140 --> 00:19:38.850
!درست پُشت سرتم

00:19:38.850 --> 00:19:40.490
!نه پُشت ققنوس

00:19:40.490 --> 00:19:41.670
مگه چندتا ققنوس تو دنیا هست؟

00:19:42.710 --> 00:19:43.960
،همونطور که گفتم

00:19:43.960 --> 00:19:46.220
یک ققنوس از خاکستر خودش دوباره برخواهد زیست

00:19:46.220 --> 00:19:48.680
...اون رو نمی گم! پُشت بانو

00:19:49.080 --> 00:19:50.910
.ققنوس پُشت سرته

00:19:50.910 --> 00:19:53.180
!چطور شدش؟ بابا ولمون کنین

00:19:54.670 --> 00:19:56.260
!تویی

00:19:56.260 --> 00:19:58.890
!گفتم، تاریخ مصرف این تیکه کلام تموم شده

00:19:58.890 --> 00:20:01.180
!درست پُشت سرتم

00:20:01.610 --> 00:20:03.950
.ققنوس چسبیده بهت

00:20:03.950 --> 00:20:05.290
!تویی

00:20:05.290 --> 00:20:06.490
!درست پُشت سرتم

00:20:06.490 --> 00:20:07.880
.ققنوس چسبیده بهت

00:20:07.880 --> 00:20:09.650
!تویی

00:20:08.900 --> 00:20:10.750
!درست پُشت سرتم

00:20:09.650 --> 00:20:11.950
.ققنوس چسبیده بهت

00:20:10.750 --> 00:20:12.660
!تویی

00:20:11.950 --> 00:20:13.840
!درست پُشت سرتم

00:20:12.940 --> 00:20:14.260
.ققنوس چسبیده بهت

00:20:14.260 --> 00:20:16.300
!تویی

00:20:15.240 --> 00:20:17.400
!درست پُشت سرتم

00:20:16.300 --> 00:20:18.010
.ققنوس چسبیده بهت

00:20:17.400 --> 00:20:19.290 line:20%
!تویی

00:20:18.470 --> 00:20:20.670 line:20%
!درست پُشت سرتم

00:20:18.470 --> 00:20:20.670
الان یه راه پله پُر از ققنوس می خواد داستان رو ترسناک کنه؟

00:20:19.640 --> 00:20:21.100 line:20%
.ققنوس چسبیده بهت

00:20:21.100 --> 00:20:23.040
بسه! دیگه هیچوقت از شماها کمک نمی خوام

00:20:23.300 --> 00:20:25.340
خودم یه چیزی من در آوردی درست کنم بهتره ــ

00:20:43.970 --> 00:20:45.560
الو؟

00:20:46.020 --> 00:20:49.440
سلام. با جناب ساکاتا گینتوکی-سان دارم صحبت می کنم؟

00:20:50.020 --> 00:20:53.740
...بنده از آژانس حق چاپ اوئدو تماس می گیرم

00:20:55.460 --> 00:21:00.210
.بنده الان در تقاطع سوم می باشم

00:22:06.430 --> 00:22:07.630
بفرمایید، با سانرایز تماس گرفته اید ـــ

00:22:07.630 --> 00:22:10.140
.ببخشید، منظورم باندای نامکو پیکچرز بود

00:22:10.910 --> 00:22:12.180
الو؟

00:22:12.180 --> 00:22:15.780
...بنده از آژانس حق چاپ تماس می گیرم

00:22:15.800 --> 00:22:25.800
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:22:25.824 --> 00:22:37.824
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:23:45.790 --> 00:23:59.430
پیش نمایش

00:23:48.470 --> 00:23:50.790
آ خانم روبوکو، گوش کنین

00:23:50.790 --> 00:23:53.300
بخاطر گناهامون بخشیده می شیم؟

00:23:54.150 --> 00:23:54.840
هاه؟

00:23:54.840 --> 00:23:57.220
...وایسا، بعد از این همه مدت

00:23:57.220 --> 00:23:59.430
!شوگانه؟

00:23:59.430 --> 00:24:00.840
".آمین"

00:23:59.430 --> 00:24:00.840
آمین

00:24:00.840 --> 00:24:06.520
!پسر، چه ترسناک بودا

00:24:00.840 --> 00:24:06.520
!!!نزدیک بود خودمون رو خیس کنیم

00:24:06.520 --> 00:24:11.650
قسمت بعد، ما کفاره تمام گناهانمون رو پس می دیم

00:24:06.520 --> 00:24:11.650
با باز کردن یک باجه اعتراف کردن