﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:10.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:06.290 --> 00:00:07.580
‫این...‬

00:00:08.250 --> 00:00:11.630
‫اسم این دختر جوونی که حرف نمی‌زنه،‬
‫کوکروشکائه.‬

00:00:12.040 --> 00:00:15.960
‫هیچکس تا حالا صدای کوکروشکا رو نشنیده.‬

00:00:16.330 --> 00:00:17.710
‫کوکروشکا؟‬

00:00:17.750 --> 00:00:23.290
‫ولی اینکه حرف نمی‌زنه‬
‫در واقع بخشی از زیبایی‌شه.‬

00:00:23.380 --> 00:00:25.710
‫یه حکیم باستانی یه زمانی اینجوری گفت:‬

00:00:25.750 --> 00:00:29.960
‫«زن ایدئال زنیه که حرف نمی‌زنه.»‬

00:00:30.580 --> 00:00:32.960
<i>‫بازم خدمه‌ی جدید...‬</i>

00:00:33.790 --> 00:00:35.960
<i>‫آخه دیگه قراره چند نفر دیگه باشن؟‬</i>

00:00:36.750 --> 00:00:41.290
‫ولی یه دختر جوون یه معجزه‌ی زودگذره،‬
‫که خیلی زود با باد زمان از بین می‌ره.‬

00:00:43.000 --> 00:00:48.420
‫برای یه مرد میانسالی مثل من،‬
‫اون زیادی می‌درخشه.‬

00:00:49.290 --> 00:00:52.330
‫دلت برام می‌سوزه؟ دلت برای جوناس می‌سوزه؟‬

00:00:52.630 --> 00:00:54.080
‫جوناس...‬

00:00:55.040 --> 00:00:59.380
<i>‫جلسه برای تصمیم‌گیری در مورد چگونگی مقابله‬
‫با آلودگی گنوسیا به زودی شروع می‌شه.‬</i>
<i></i>

00:00:59.460 --> 00:01:03.170
<i>‫همه‌ی خدمه باید تو اتاق کنترل اصلی‬
‫جمع بشن.‬</i>
<i></i>

00:01:04.670 --> 00:01:08.250
‫با اینکه برام دردناکه،‬
‫به نظر می‌رسه چاره‌ی دیگه‌ای نداریم.‬

00:01:08.750 --> 00:01:11.250
‫بیا بریم اونجا، یوری.‬

00:03:01.580 --> 00:03:02.920
‫چقدر زیادن...‬

00:03:03.790 --> 00:03:09.540
‫دستورات تخلیه سریع بود، برای همین‬
‫تونستیم جون تعداد زیادی از آدما رو نجات بدیم.‬

00:03:09.790 --> 00:03:14.460
‫ولی ظاهراً تعداد زیادی از آلوده‌شده‌های گنوسیا‬
‫هم سوار شدن.‬

00:03:16.250 --> 00:03:18.630
‫خب، بیاین جلسه رو شروع کنیم.‬

00:03:21.880 --> 00:03:28.880
‫طبق گفته‌ی لِوی، متأسفانه‬
‫سه تا گنوسیا بین دوازده نفرِ حاضر وجود داره.‬

00:03:30.460 --> 00:03:34.290
‫و اینجوری ضیافت جنون شروع می‌شه...‬

00:03:34.380 --> 00:03:36.710
‫چطوری باید با این وضعیت کنار بیایم؟‬

00:03:36.790 --> 00:03:37.830
‫واقعاً چطوری؟‬

00:03:38.080 --> 00:03:44.290
‫اینکه با جریان پیش بریم، مثل یه برگ‬
‫روی رودخونه‌ی خروشان... اینم یه گزینه‌اس.‬

00:03:44.380 --> 00:03:47.710
‫یعنی می‌گی به عنوان کاپیتان،‬
‫قصد داری هیچ کاری نکنی.‬

00:03:47.790 --> 00:03:49.080
‫کاپیتان؟‬

00:03:49.170 --> 00:03:50.790
‫چیز عجیبی گفتم؟‬

00:03:50.880 --> 00:03:53.790
‫تو کاپیتان این کشتی‌ای؟‬

00:03:53.880 --> 00:03:54.880
‫اوه؟‬

00:03:55.380 --> 00:03:58.500
‫به نظر می‌رسه فراموشی‌ت واقعیه.‬

00:03:58.580 --> 00:04:01.290
‫پس اجازه بده یه بار دیگه خودمو معرفی کنم.‬

00:04:01.380 --> 00:04:05.630
‫یوری، بهت تو رزم‌ناو بین‌ستاره‌ای دی.کیو.او‬
‫خوش‌آمد می‌گم.‬

00:04:06.250 --> 00:04:10.330
‫به عنوان کاپیتان این کشتی، من، جوناس،‬
‫از آشنایی باهات خوشحالم.‬

00:04:12.040 --> 00:04:14.920
‫حالا، بذارین ضیافت ادامه پیدا کنه!‬

00:04:14.960 --> 00:04:16.960
‫هر کاری دوست داری بکن، استلا.‬

00:04:17.040 --> 00:04:18.170
‫هر طور شما بخواین.‬

00:04:18.500 --> 00:04:20.330
<i>‫این طرز حرف زدنشون با همدیگه...‬</i>

00:04:20.420 --> 00:04:22.420
<i>‫یعنی استلا از دستورای جوناس پیروی می‌کنه؟‬</i>

00:04:23.210 --> 00:04:24.580
<i>‫و...‬</i>

00:04:26.080 --> 00:04:27.460
‫چه مرگشه؟‬

00:04:27.500 --> 00:04:30.880
‫کاپیتان باشی یا نباشی، به چه حقی‬
‫اینجوری به استلا دستور می‌دی، رفیق؟‬

00:04:30.960 --> 00:04:33.290
‫از وراجی بی‌مورد خوشم نمیاد.‬

00:04:33.380 --> 00:04:36.630
‫بیاین زودتر تصمیم بگیریم کی منجمد بشه.‬

00:04:37.080 --> 00:04:39.420
‫اول، بیاین چیزایی که می‌دونیم رو مرتب کنیم.‬

00:04:39.500 --> 00:04:41.130
‫سه تا گنوسیا هستن.‬

00:04:41.210 --> 00:04:44.630
‫لِوی، هیچ مهندس‬
‫یا دکتری تو کشتی هست؟‬

00:04:44.710 --> 00:04:45.710
<i>‫تأیید می‌شه.‬</i>

00:04:45.790 --> 00:04:52.170
<i>‫از هر کدوم یه نفر با صلاحیت مهندس،‬
‫دکتر و فرشته‌ی نگهبان وجود داره.‬</i>
<i></i>

00:04:52.380 --> 00:04:53.920
‫«فرشته‌ی نگهبان»؟‬

00:04:53.960 --> 00:04:55.880
‫همچین نقشی هم وجود داره؟‬

00:04:55.960 --> 00:05:02.960
<i>‫بله. فرشته‌ی نگهبان می‌تونه یه خدمه‬
‫رو به انتخاب خودش از حمله‌ی گنوسیا محافظت کنه.‬</i>
<i></i>

00:05:03.170 --> 00:05:09.540
<i>‫برای گنوسیا غیرممکنه که به انسانی‬
‫که اینجوری موقع وارپ محافظت می‌شه، حمله کنن.‬</i>
<i></i>

00:05:09.630 --> 00:05:12.580
<i>‫اما، چون این کار بار زیادی‬
‫روی سخت‌افزار کشتی می‌ذاره،‬</i>
<i></i>

00:05:12.670 --> 00:05:15.040
<i>‫هر شب فقط یه نفر می‌تونه محافظت بشه.‬</i>

00:05:15.290 --> 00:05:19.540
<i>‫همچنین، فرشته‌ی نگهبان‬
‫نمی‌تونه از خودش محافظت کنه.‬</i>
<i></i>

00:05:20.460 --> 00:05:21.880
‫که اینطور.‬

00:05:21.960 --> 00:05:26.540
‫پس اگه بتونن پیش‌بینی کنن کدوم انسان به احتمال زیاد‬
‫مورد حمله‌ی گنوسیا قرار می‌گیره...‬

00:05:26.630 --> 00:05:29.420
‫می‌تونن جلوی کم شدن‬
‫تعداد انسان‌ها رو بگیرن؟‬

00:05:29.500 --> 00:05:31.290
<i>‫بله، درسته.‬</i>

00:05:31.380 --> 00:05:32.420
<i>‫که اینطور.‬</i>

00:05:32.630 --> 00:05:33.920
<i>‫حالا می‌فهمم...‬</i>

00:05:34.290 --> 00:05:38.630
<i>‫هدف از این صلاحیت فرشته‌ی نگهبانی‬
‫که گرفتم چیه.‬</i>
<i></i>

00:05:39.170 --> 00:05:41.790
‫خب، کی فرشته‌ی نگهبانه؟‬

00:05:44.290 --> 00:05:47.210
‫به نظر می‌رسه هیچکس قصد نداره خودشو معرفی کنه.‬

00:05:47.500 --> 00:05:51.630
‫معلومه که نه.‬
‫ریسکش خیلی زیاده.‬

00:05:51.710 --> 00:05:52.750
‫چرا؟‬

00:05:52.830 --> 00:05:54.580
‫واقعاً نمی‌فهمی؟‬

00:05:54.670 --> 00:05:57.460
‫اونا می‌تونن از بقیه محافظت کنن‬
‫ولی از خودشون نه.‬

00:05:57.790 --> 00:06:02.630
‫پس اگه هویتشون رو فاش کنن،‬
‫گنوسیا خیلی راحت اول اونا رو حذف می‌کنن.‬

00:06:02.710 --> 00:06:03.880
‫آها، که اینطور...‬

00:06:03.960 --> 00:06:08.250
‫ولی اگه بخوای اینو بگی، مگه‬
‫مهندس و دکتر با همین ریسک مواجه نیستن؟‬

00:06:08.540 --> 00:06:10.130
‫بله، هستن.‬

00:06:10.460 --> 00:06:11.460
‫ولی...‬

00:06:11.540 --> 00:06:14.790
‫مهندس و دکتر‬
‫می‌تونن گنوسیا رو شناسایی کنن.‬

00:06:14.880 --> 00:06:19.500
‫اگه یافته‌هاشون رو به اشتراک نذارن و سعی نکنن‬
‫رأی رو به سمتی بکشونن، هیچ فایده‌ای نداره.‬

00:06:20.040 --> 00:06:25.210
‫پس با وجود ریسک‌ها، خودشو نشون دادن‬
‫یه ارزشی داره، هوم...‬

00:06:25.250 --> 00:06:28.710
‫وای، این داره پیچیده می‌شه.‬

00:06:29.040 --> 00:06:32.580
‫خب، کسی قراره‬
‫خودشو به عنوان مهندس معرفی کنه؟‬

00:06:34.580 --> 00:06:35.920
<i>‫کوکروشکا!‬</i>

00:06:36.500 --> 00:06:41.540
‫هوم... به نظر می‌رسه کوکروشکا‬
‫داره می‌گه که اون مهندسه.‬

00:06:41.630 --> 00:06:45.040
‫پس این یعنی کوکروشکا‬
‫یکی از آدم بده‌هاست.‬

00:06:45.540 --> 00:06:48.460
‫چون من باید تنها‬
‫مهندس این کشتی باشم.‬

00:06:48.540 --> 00:06:51.420
‫چی؟ تو مهندسی؟‬

00:06:51.500 --> 00:06:54.880
‫آره. بهتره که مهندس به همه بگه‬
‫که مهندسه، درسته؟‬

00:06:55.460 --> 00:06:57.130
‫دکتری هست؟‬

00:06:57.710 --> 00:07:01.380
‫در واقع، من صلاحیت دکتر رو دارم.‬

00:07:02.330 --> 00:07:04.250
‫چقدر مسخره.‬

00:07:04.670 --> 00:07:07.040
‫من خودمو دکتر اعلام می‌کنم‬

00:07:07.130 --> 00:07:10.960
‫و در نتیجه شیگِمیچی‬
‫رو یه متقلب اعلام می‌کنم.‬

00:07:11.960 --> 00:07:15.130
‫کاپیتان، کاپیتان! به نظر‬
‫می‌رسه اینجا هم دو نفر هستن!‬

00:07:15.210 --> 00:07:18.170
‫و اینجوری، هرج و مرج شروع می‌شه.‬

00:07:18.250 --> 00:07:21.250
‫- به نظرت کی مشکوکه، یوری؟‬
‫- هان؟‬

00:07:21.330 --> 00:07:22.330
‫اوم...‬

00:07:23.670 --> 00:07:25.880
‫تو این مرحله واقعاً نمی‌دونم.‬

00:07:25.960 --> 00:07:29.000
‫چیزی که می‌دونم اینه که از‬
‫بین اون چهار نفری که خودشونو معرفی کردن،‬

00:07:29.330 --> 00:07:32.540
‫دو نفر واقعی‌ان و دو نفر گنوسیا.‬

00:07:32.920 --> 00:07:34.080
‫همین.‬

00:07:34.170 --> 00:07:39.250
‫پس اگه از بین این چهار نفر یکی رو انتخاب کنیم،‬
‫‪50‬ درصد شانس داریم که یه گنوسیا رو حذف کنیم.‬

00:07:39.330 --> 00:07:41.080
‫درسته.‬

00:07:41.170 --> 00:07:43.580
‫ولی در عین حال، ‪50‬ درصد شانس داریم‬

00:07:43.670 --> 00:07:47.880
‫که کسی رو از دست بدیم که توانایی مهم‬
‫شناسایی گنوسیا رو داره.‬

00:07:48.210 --> 00:07:52.210
‫پس بهتره کسی رو‬
‫خارج از این چهار نفر انتخاب کنیم؟‬

00:07:53.670 --> 00:07:56.460
‫مسئله اینه که سه تا گنوسیا هست.‬

00:07:56.540 --> 00:08:00.380
‫پس اگه دو تاشون بین اون‬
‫چهار نفری باشن که نقش‌هاشون رو اعلام کردن،‬

00:08:00.460 --> 00:08:03.250
‫این یعنی تو هشت نفر باقی‌مونده...‬

00:08:03.330 --> 00:08:04.920
‫فقط یه گنوسیا هست.‬

00:08:05.000 --> 00:08:07.210
‫پس اگه یکی از اون هشت نفر رو انتخاب کنیم،‬

00:08:07.290 --> 00:08:11.750
‫هفت به هشت شانس‬
‫داریم که یه انسان رو به سرنوشتی یخی بفرستیم.‬

00:08:12.130 --> 00:08:17.880
‫آره... با این حساب، باید‬
‫واقعاً این چهار نفر رو کنار بذاریم؟‬

00:08:18.250 --> 00:08:20.130
‫قطعاً تصمیم سختیه.‬

00:08:20.210 --> 00:08:23.130
<i>‫خب، بیاین با منجمد کردن یه نفر شروع کنیم.‬</i>

00:08:23.210 --> 00:08:25.630
‫مطمئنم هر چی جلوتر بریم، اوضاع روشن‌تر می‌شه.‬

00:08:25.880 --> 00:08:28.960
‫اگه اینطوره، چرا‬
‫خودتو منجمد نمی‌کنی؟‬

00:08:30.080 --> 00:08:31.290
‫ساکت شو، دلقک.‬

00:08:31.710 --> 00:08:32.750
‫ای وای.‬

00:08:33.210 --> 00:08:37.170
‫ولی منظورم اینه که، یوریکو یه حرفی می‌زنه.‬

00:08:37.250 --> 00:08:39.130
‫هیچوقت نمی‌تونی این همه آدم رو به توافق برسونی.‬

00:08:40.830 --> 00:08:44.540
‫اینو می‌گم با اینکه می‌دونم‬
‫شاید باورم نکنی، ولی...‬

00:08:44.630 --> 00:08:48.420
‫کوکروشکا یه گنوسیاست.‬
‫حس ششمم اینو می‌گه.‬

00:08:49.170 --> 00:08:51.330
‫و تو داری می‌گی که نیستی...‬

00:08:51.880 --> 00:08:55.210
‫معلومه. از روز روشن‌تره.‬

00:08:55.290 --> 00:08:58.330
‫قول می‌دم دروغ نمی‌گم. لطفاً باورم کنین.‬

00:09:02.130 --> 00:09:06.250
<i>‫فایده‌ای نداره. هیچکدومشون‬
‫به نظر نمی‌رسه دروغ بگن.‬</i>
<i></i>

00:09:06.460 --> 00:09:09.710
<i>‫ولی یکی‌شون حتماً دروغ می‌گه!‬</i>

00:09:09.790 --> 00:09:11.750
‫لطفاً به من رأی بدین.‬

00:09:12.540 --> 00:09:15.000
‫با این وضع، هیچوقت‬
‫به توافق نمی‌رسیم.‬

00:09:15.080 --> 00:09:20.130
‫ولی خوشبختانه، من نه مهندسم،‬
‫دکتر، یا فرشته‌ی نگهبان.‬

00:09:20.500 --> 00:09:24.420
‫منجمد کردن من، انسان‌ها رو‬
‫تو موقعیت بدی قرار نمی‌ده.‬

00:09:25.250 --> 00:09:27.290
‫این تصمیم عاقلانه‌ایه.‬

00:09:27.380 --> 00:09:30.380
‫استلا... ولی تو مجبور‬
‫نیستی خودتو نامزد کنی...‬

00:09:30.460 --> 00:09:32.000
‫من باهاش مشکلی ندارم.‬

00:09:32.290 --> 00:09:37.130
‫بالاخره موقعیت من با همه‌ی‬
‫شما یه کم فرق داره.‬

00:09:42.960 --> 00:09:46.250
‫در اصل، استلا از طرف دولت فرستاده شده بود‬

00:09:46.330 --> 00:09:49.830
‫به عنوان یه خدمتکار جنگی که از من مراقبت کنه.‬

00:09:50.330 --> 00:09:53.380
‫همیشه یه چیز‬
‫مرموزی در موردش وجود داشته.‬

00:09:53.460 --> 00:09:55.130
‫یه خدمتکار جنگی؟‬

00:09:55.210 --> 00:09:58.210
<i>‫دیگه تقریباً وقت وارپه.‬</i>

00:09:58.290 --> 00:10:00.880
<i>‫همه لطفاً به اتاق‌هاتون برگردین.‬</i>

00:10:01.460 --> 00:10:03.710
‫دیگه وقتش شده؟‬

00:10:03.790 --> 00:10:05.000
‫کوکروشکا.‬

00:10:09.210 --> 00:10:13.250
‫زیبایی‌تو تو چشمام حک می‌کنم‬
‫قبل از اینکه آغوش لطیف خواب منو در بر بگیره.‬

00:10:13.500 --> 00:10:16.540
‫بالاخره، کی می‌تونه بگه کسی از ما‬
‫زنده می‌مونه که فردا رو ببینه؟‬

00:10:25.880 --> 00:10:27.540
‫چه خبره؟‬

00:10:28.290 --> 00:10:33.500
<i>‫یوری، لطفاً زیاد به حرفای‬
‫جوناس فکر نکن.‬</i>
<i></i>

00:10:33.880 --> 00:10:36.250
‫لِوی... چرا؟‬

00:10:36.330 --> 00:10:40.170
<i>‫با اینکه یه زمانی قهرمان‬
‫دوران اکتشافات فضایی بود،‬</i>
<i></i>

00:10:40.250 --> 00:10:42.960
<i>‫الان فقط یه سرگردان تو فضاست.‬</i>

00:10:43.080 --> 00:10:46.290
<i>‫فدراسیون فضایی‬
‫رسماً اونو دیوونه اعلام کرده.‬</i>
<i></i>

00:10:46.380 --> 00:10:50.790
‫دیوونه؟ پس اینکه گفت استلا‬
‫یه خدمتکار جنگی بوده...‬

00:10:50.880 --> 00:10:53.210
<i>‫بهتره زیاد در موردش عمیق فکر نکنی.‬</i>

00:10:58.290 --> 00:11:00.540
‫«از کی محافظت می‌کنی؟»‬

00:11:01.000 --> 00:11:05.250
‫آه، درسته. من فرشته‌ی نگهبانم،‬
‫پس باید انتخاب کنم از کی محافظت کنم.‬

00:11:07.170 --> 00:11:10.540
<i>‫گنوسیا به احتمال زیاد اول به کی حمله می‌کنه؟‬</i>

00:11:11.290 --> 00:11:16.080
<i>‫معلومه که گنوسیا می‌دونه‬
‫دکتر و مهندس واقعی کیان.‬</i>
<i></i>

00:11:16.170 --> 00:11:21.710
<i>‫پس اولین کسی که می‌خوان‬
‫حذف کنن مهندس واقعیه‬</i>
<i></i>

00:11:21.790 --> 00:11:23.790
<i>‫که می‌تونه اونا رو شناسایی کنه.‬</i>

00:11:24.080 --> 00:11:26.880
<i>‫ولی اگه گنوسیا‬
‫مهندس واقعی رو حذف کنه،‬</i>
<i></i>

00:11:26.960 --> 00:11:30.290
<i>‫این مثل اینه که تأیید بشه‬
‫مهندس باقی‌مونده یه گنوسیاست.‬</i>
<i></i>

00:11:30.380 --> 00:11:34.670
<i>‫اینجوری مطمئن می‌شن که یکی از خودشون‬
‫روز بعد به خواب سرد فرستاده می‌شه.‬</i>
<i></i>

00:11:34.750 --> 00:11:37.080
<i>‫مطمئنم حداقل تا این حد رو می‌تونن پیش‌بینی کنن.‬</i>

00:11:37.380 --> 00:11:38.670
<i>‫که یعنی...‬</i>

00:11:38.750 --> 00:11:41.500
<i>‫فکر کنم باید کسی رو انتخاب کنم‬
‫که خودشو معرفی نکرده.‬</i>
<i></i>

00:11:42.130 --> 00:11:44.290
<i>‫پنج به شش‬
‫شانس داره که انسان باشه.‬</i>
<i></i>

00:11:44.380 --> 00:11:47.960
<i>‫احتمال اینکه اشتباهی‬
‫از یه گنوسیا محافظت کنم کمه.‬</i>
<i></i>

00:11:48.040 --> 00:11:50.960
<i>‫نه... این خیلی ساده‌اس.‬</i>

00:11:52.040 --> 00:11:54.130
<i>‫فقط ساده‌ترین جواب رو انتخاب نکن.‬</i>

00:11:54.210 --> 00:11:56.380
<i>‫باید مثل یه گنوسیا فکر کنی!‬</i>

00:11:56.460 --> 00:11:59.670
<i>‫چه انتخابی بهشون‬
‫بیشترین مزیت رو می‌ده؟‬</i>
<i></i>

00:12:00.130 --> 00:12:04.960
<i>‫اصلاً چرا گنوسیا باید از اول خودشو‬
‫به عنوان مهندس یا دکتر معرفی کنه؟‬</i>
<i></i>

00:12:05.330 --> 00:12:09.210
<i>‫درسته که گزارش‌های دروغشون‬
‫باعث سردرگمی بین انسان‌ها می‌شه،‬</i>
<i></i>

00:12:09.290 --> 00:12:11.460
<i>‫ولی هر چی بیشتر مجبور باشن نقش بازی کنن،‬</i>

00:12:11.540 --> 00:12:14.460
<i>‫شانس انسان‌ها برای فهمیدن‬
‫دروغ‌هاشون بیشتر می‌شه.‬</i>
<i></i>

00:12:14.540 --> 00:12:17.290
<i>‫پس با این همه،‬
‫چرا باید خودشونو معرفی کنن؟‬</i>
<i></i>

00:12:19.830 --> 00:12:23.790
‫یعنی به خاطر اینه که... مهندس و‬
‫دکتر تا این حد تهدید بزرگی‌ان؟‬

00:12:28.580 --> 00:12:29.880
<i>‫همینه.‬</i>

00:12:29.960 --> 00:12:32.170
<i>‫اگه فقط یه نفر ادعا کنه که مهندسه،‬</i>

00:12:32.250 --> 00:12:35.040
<i>‫این عملاً اونو‬
‫به عنوان مهندس واقعی تأیید می‌کنه.‬</i>
<i></i>

00:12:35.130 --> 00:12:38.880
<i>‫اون وقت فرشته‌ی نگهبان فقط باید‬
‫به محافظت ازش ادامه بده،‬</i>
<i></i>

00:12:39.750 --> 00:12:42.710
<i>‫و اونم آزاده که بدون هیچ‬
‫مانعی هر بار یه نفر رو بررسی کنه.‬</i>
<i></i>

00:12:44.710 --> 00:12:48.460
<i>‫که اینطور. پس مهندس‬
‫تا این حد تهدید بزرگیه.‬</i>
<i></i>

00:12:48.830 --> 00:12:53.670
<i>‫که یعنی حتی اگه به قیمت‬
‫ریسک شناسایی شدن یه گنوسیا تموم بشه،‬</i>
<i></i>

00:12:54.210 --> 00:12:58.130
<i>‫هنوز این احتمال وجود داره که سعی کنن‬
‫اول مهندس واقعی رو حذف کنن.‬</i>
<i></i>

00:13:00.540 --> 00:13:03.630
‫قول می‌دم دروغ نمی‌گم. لطفاً باورم کنین.‬

00:13:07.290 --> 00:13:09.380
<i>‫انتخابت رو کردی.‬</i>

00:13:14.790 --> 00:13:18.790
<i>‫چهار، سه، دو، یک...‬</i>

00:13:27.790 --> 00:13:29.290
‫من زنده‌ام.‬

00:13:30.580 --> 00:13:31.630
<i>‫خواهش می‌کنم...‬</i>

00:13:32.130 --> 00:13:33.380
<i>‫خواهش می‌کنم...‬</i>

00:13:33.750 --> 00:13:34.830
<i>‫خواهش می‌کنم!‬</i>

00:13:43.380 --> 00:13:45.750
‫لِوی، می‌تونی وضعیت خدمه رو چک کنی؟‬

00:13:46.130 --> 00:13:49.460
<i>‫حتماً. به نظر می‌رسه‬
‫همه‌ی پرسنل حاضرن.‬</i>
<i></i>

00:13:49.500 --> 00:13:51.670
<i>‫ظاهراً به هیچکس حمله نشده.‬</i>

00:13:52.290 --> 00:13:54.460
‫جدی؟ این عالیه!‬

00:13:54.500 --> 00:13:58.580
‫فرشته‌ی نگهبان انسانی رو که گنوسیا‬
‫می‌خواست بهش حمله کنه، پیش‌بینی کرده بود،‬

00:13:58.670 --> 00:14:00.420
‫و با موفقیت ازش محافظت کرد.‬

00:14:00.500 --> 00:14:05.210
‫این یه شاهکاره.‬
‫شانسش یک به ده بود.‬

00:14:08.080 --> 00:14:10.210
<i>‫آره! آره!‬</i>

00:14:10.290 --> 00:14:12.460
<i>‫می‌دونستم که کامِت دروغ می‌گه.‬</i>

00:14:12.500 --> 00:14:15.250
<i>‫کوکروشکا مهندس واقعیه.‬</i>

00:14:15.580 --> 00:14:17.790
<i>‫چون به هیچکس حمله نشده،‬</i>

00:14:17.880 --> 00:14:20.210
<i>‫این یعنی انسانی که‬
‫فرشته‌ی نگهبان ازش محافظت کرده‬</i>
<i></i>

00:14:20.290 --> 00:14:22.250
<i>‫همونی بوده که گنوسیا سعی کرده بهش حمله کنه.‬</i>

00:14:22.330 --> 00:14:25.630
<i>‫گنوسیا فقط به انسان‌ها حمله می‌کنه، که یعنی...‬</i>

00:14:26.000 --> 00:14:28.210
<i>‫کوکروشکا مهندس واقعیه.‬</i>

00:14:28.540 --> 00:14:31.080
<i>‫این همچنین تأیید می‌کنه که کامِت یه گنوسیاست.‬</i>

00:14:31.580 --> 00:14:37.250
<i>‫حالا فقط باید یه جوری این حقیقت رو به همه‬
‫منتقل کنم و رأی رو به نفع خودم تغییر بدم.‬</i>
<i></i>

00:14:41.250 --> 00:14:45.330
‫خب، بیاین با گزارش‌های‬
‫مهندس‌ها و دکترها شروع کنیم.‬

00:14:45.420 --> 00:14:47.580
‫باشه! من اول می‌گم.‬

00:14:47.670 --> 00:14:50.790
‫استلا، که به خواب سرد رفت، انسان بود.‬

00:14:50.880 --> 00:14:53.880
‫منم می‌تونم گزارش بدم که استلا انسان بود.‬

00:14:53.960 --> 00:14:57.330
‫چه آدم بی‌خودی رو منجمد کردیم.‬

00:14:57.960 --> 00:15:00.460
‫نمی‌تونم بگم که تعجب کردم.‬

00:15:01.040 --> 00:15:02.460
‫و از مهندس‌ها؟‬

00:15:05.290 --> 00:15:08.210
‫آه، پس می‌گی اون انسانه.‬

00:15:10.210 --> 00:15:14.790
<i>‫کوکروشکا مهندس واقعیه،‬
‫پس چیزی که می‌گه باید درست باشه.‬</i>
<i></i>

00:15:15.040 --> 00:15:17.750
<i>‫که اینم یعنی یوریکو‬
‫به عنوان انسان تأیید می‌شه...‬</i>
<i></i>

00:15:17.830 --> 00:15:20.380
<i>‫و شیگِمیچی به عنوان یه گنوسیا.‬</i>

00:15:21.630 --> 00:15:22.920
<i>‫وای...‬</i>

00:15:23.000 --> 00:15:28.040
<i>‫فکرشو بکن که تأیید کردن مهندس‬
‫می‌تونه این همه چیز دیگه رو هم به دنبالش تأیید کنه.‬</i>
<i></i>

00:15:28.130 --> 00:15:30.500
<i>‫عجیب نیست که گنوسیا اینقدر‬
‫برای حذف کردنشون مصممه.‬</i>
<i></i>

00:15:30.580 --> 00:15:32.790
‫پس منم گزارش بعدیمو می‌دم.‬

00:15:33.330 --> 00:15:34.920
‫من یوری رو بررسی کردم.‬

00:15:35.290 --> 00:15:37.540
‫و یوری یه گنوسیاست.‬

00:15:38.750 --> 00:15:39.960
<i>‫ضعف نشون نده.‬</i>

00:15:40.330 --> 00:15:43.250
<i>‫نترس و باهاش بحث نکن.‬
‫این فقط شک بیشتری رو متوجه تو می‌کنه.‬</i>
<i></i>

00:15:43.920 --> 00:15:46.920
<i>‫من همین الانم حقیقت رو می‌بینم.‬</i>

00:15:48.210 --> 00:15:50.580
‫می‌تونی بگی چرا‬
‫تصمیم گرفتی منو بررسی کنی؟‬

00:15:50.960 --> 00:15:53.170
‫یه چیز خیلی‬
‫مشکوکی در موردت وجود داشت.‬

00:15:53.250 --> 00:15:55.380
‫انگار داشتی سعی می‌کردی‬
‫ما رو به یه سمت خاصی هدایت کنی،‬

00:15:55.460 --> 00:15:58.500
‫با حرف زدن در مورد چیزای سخت‬
‫مثل احتمالات و شانس و اینا.‬

00:15:58.750 --> 00:16:01.630
‫ولی حرفاش خیلی منطقی بود.‬

00:16:01.710 --> 00:16:04.210
‫فکر نمی‌کنم داشت سعی می‌کرد‬
‫ما رو بازی بده.‬

00:16:04.250 --> 00:16:06.380
‫فقط به نظر می‌رسید داره‬
‫وضعیت رو ارزیابی می‌کنه.‬

00:16:06.670 --> 00:16:09.880
‫حس می‌کنم می‌تونیم به یوری اعتماد کنیم.‬

00:16:10.580 --> 00:16:13.540
‫ولی خب، من دارم راستشو می‌گم.‬

00:16:13.630 --> 00:16:16.210
‫منم یوری رو زیر نظر داشتم.‬

00:16:16.250 --> 00:16:17.330
<i>‫که اینطور.‬</i>

00:16:17.710 --> 00:16:20.080
<i>‫پس اینجوریه که شک و تردید ایجاد می‌کنن.‬</i>

00:16:20.630 --> 00:16:21.750
<i>‫باید چیکار کنم؟‬</i>

00:16:21.830 --> 00:16:24.130
<i>‫من تنها کسی‌ام که می‌تونه کل حقیقت رو ببینه.‬</i>

00:16:24.210 --> 00:16:26.580
<i>‫اگه اشتباهی حرف بزنم، شک‬
‫بیشتری رو متوجه خودم می‌کنم.‬</i>
<i></i>

00:16:27.130 --> 00:16:29.830
‫خب، کدومشه، جناب یورینچی؟‬

00:16:29.920 --> 00:16:34.710
‫من انسانم. ولی کامِت‬
‫اعلام کرده که من گنوسیام.‬

00:16:34.790 --> 00:16:38.170
‫که یعنی یکی از ما داره دروغ می‌گه.‬

00:16:38.670 --> 00:16:42.250
‫شکی نیست که یا‬
‫کامِت یا من یه گنوسیا هستیم.‬

00:16:42.540 --> 00:16:45.460
‫یعنی می‌گی که ما‬
‫باید به یکی از شما رأی بدیم؟‬

00:16:46.000 --> 00:16:47.380
‫از این کارت مطمئنی؟‬

00:16:47.460 --> 00:16:50.710
‫تا زمانی که این احتمال وجود داشته باشه‬
‫که کامِت مهندس واقعیه،‬

00:16:50.790 --> 00:16:52.790
‫منجمد کردنش خیلی ریسکیه.‬

00:16:52.880 --> 00:16:54.540
‫این تو رو تو موقعیت بدی قرار نمی‌ده؟‬

00:16:55.540 --> 00:16:57.580
‫آره، می‌دونم.‬

00:16:57.880 --> 00:16:59.330
<i>‫درسته.‬</i>

00:16:59.420 --> 00:17:01.830
<i>‫ولی مطمئنم که کامِت...‬</i>

00:17:02.210 --> 00:17:04.460
‫مشکلی نیست، درسته... کامِت؟‬

00:17:06.630 --> 00:17:07.830
‫البته.‬

00:17:09.500 --> 00:17:10.630
‫ولی...‬

00:17:10.710 --> 00:17:12.920
‫می‌خوام همه‌تون باورم کنین!‬

00:17:13.000 --> 00:17:15.540
‫من مهندس واقعی‌ام!‬

00:17:21.790 --> 00:17:23.250
‫چی؟‬

00:17:23.710 --> 00:17:26.500
‫نـ-نه، چیزی نیست.‬

00:17:28.250 --> 00:17:31.170
<i>‫وقتی عصبی می‌شی، بیشتر از چیزی که‬
‫لازمه حرف می‌زنی.‬</i>
<i></i>

00:17:31.250 --> 00:17:34.380
<i>‫و اون موقع‌اس که دروغ‌هات راحت‌تر‬
‫از طریق زبان بدنت لو می‌ره.‬</i>
<i></i>

00:17:34.750 --> 00:17:35.880
<i>‫حالا...‬</i>

00:17:58.420 --> 00:18:00.080
<i>‫تصمیم گرفته شد.‬</i>

00:18:01.250 --> 00:18:04.630
<i>‫کامِت به خواب سرد فرستاده می‌شه.‬</i>

00:18:05.210 --> 00:18:06.580
<i>‫فقط دو تای دیگه...‬</i>

00:18:09.170 --> 00:18:10.500
‫هوم.‬

00:18:15.580 --> 00:18:17.130
‫از کی محافظت کنم؟‬

00:18:17.420 --> 00:18:19.460
<i>‫فردا، یوریکو به عنوان دکتر گزارش می‌ده‬</i>

00:18:19.540 --> 00:18:23.170
<i>‫که کامِت، که به خواب سرد فرستاده شد،‬
‫یه گنوسیا بوده.‬</i>
<i></i>

00:18:23.250 --> 00:18:26.420
<i>‫که این ثابت می‌کنه‬
‫گزارش کامِت دروغ بوده،‬</i>
<i></i>

00:18:26.500 --> 00:18:29.630
<i>‫و اون وقت همه می‌تونن با چشمای‬
‫خودشون ببینن که من انسانم.‬</i>
<i></i>

00:18:29.960 --> 00:18:33.170
<i>‫در عین حال، این تأیید می‌کنه‬
‫که کامِت مهندس قلابی بوده‬</i>
<i></i>

00:18:33.250 --> 00:18:35.670
<i>‫و کوکروشکا مهندس واقعیه.‬</i>

00:18:35.750 --> 00:18:40.880
<i>‫که بعدش تأیید می‌کنه یوریکو، که‬
‫اون به عنوان انسان شناسایی‌ش کرده بود، دکتر واقعیه.‬</i>
<i></i>

00:18:41.630 --> 00:18:44.920
<i>‫گنوسیا می‌خواد جلوی‬
‫جور شدن همه‌ی اینا رو بگیره.‬</i>
<i></i>

00:18:44.960 --> 00:18:47.210
<i>‫که یعنی، کسی که می‌خوان‬
‫حذفش کنن...‬</i>
<i></i>

00:18:55.080 --> 00:18:56.750
‫می‌خوای باورت کنم؟‬

00:18:57.750 --> 00:19:01.380
<i>‫که اینطور. اون هنوز فکر می‌کنه ممکنه بهش شک کنم.‬</i>

00:19:01.460 --> 00:19:04.670
<i>‫معلومه که اینطوره، چون من تنها‬
‫کسی‌ام که می‌تونه حقیقت رو ببینه.‬</i>
<i></i>

00:19:05.920 --> 00:19:09.960
‫به کس دیگه‌ای نگفتم،‬
‫ولی اینو با تو در میون می‌ذارم.‬

00:19:11.170 --> 00:19:15.040
‫من فرشته‌ی نگهبانم.‬
‫دیروز ازت محافظت کردم.‬

00:19:15.630 --> 00:19:19.960
‫برای همینه که می‌دونم‬
‫تو مهندس واقعی هستی.‬

00:19:20.040 --> 00:19:22.540
‫همچنین می‌دونم که کامِت‬
‫و شیگِمیچی گنوسیا هستن.‬

00:19:24.420 --> 00:19:30.000
‫پس ازت می‌خوام خدمه‌ی باقی‌مونده رو‬
‫بررسی کنی و آخرین گنوسیا رو پیدا کنی.‬

00:19:33.000 --> 00:19:36.500
‫من به عنوان فرشته‌ی نگهبان‬
‫به محافظت ازت ادامه می‌دم.‬

00:19:41.170 --> 00:19:42.290
‫برای من؟‬

00:19:51.960 --> 00:19:53.960
<i>‫سه، دو...‬</i>

00:20:00.000 --> 00:20:10.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:20:00.630 --> 00:20:01.920
‫پس سِتسو...‬

00:20:02.880 --> 00:20:05.670
<i>‫تأیید می‌شه. من حضور سِتسو رو حس نمی‌کنم.‬</i>

00:20:06.380 --> 00:20:08.960
<i>‫فکر کنم پیش‌بینی کرده بودن‬
‫که من از کوکروشکا محافظت می‌کنم.‬</i>
<i></i>

00:20:09.040 --> 00:20:13.580
<i>‫ولی تا زمانی که کوکروشکا باقی بمونه،‬
‫می‌تونیم بقیه‌ی گنوسیا رو پیدا کنیم.‬</i>
<i></i>

00:20:14.580 --> 00:20:15.670
<i>‫راچیو...‬</i>

00:20:18.500 --> 00:20:19.880
<i>‫نکنه...‬</i>

00:20:21.630 --> 00:20:23.670
‫پیدات کردم.‬

00:20:24.540 --> 00:20:25.580
<i>‫که اینطور.‬</i>

00:20:26.630 --> 00:20:29.880
<i>‫پس راچیو اون یکی گنوسیاست!‬</i>

00:20:30.460 --> 00:20:32.580
‫چقدر دیگه می‌خوای منتظرمون بذاری؟‬

00:20:32.670 --> 00:20:34.040
‫ضیافت رو شروع کن.‬

00:20:37.670 --> 00:20:40.250
‫وای، هنوز نه نفر از ما باقی موندن.‬

00:20:40.580 --> 00:20:46.080
<i>‫آروم باش. حالا با اطمینان می‌دونم‬
‫هر سه تا گنوسیا کیان.‬</i>
<i></i>

00:20:46.170 --> 00:20:49.420
<i>‫تنها کاری که مونده اینه که تو جلسه‬
‫بفرستیمشون به خواب سرد.‬</i>
<i></i>

00:20:50.920 --> 00:20:53.580
‫اول، بیاین همه‌ی حقایق رو رو کنیم.‬

00:20:53.960 --> 00:20:57.580
‫دیروز، ما کامِت رو به خواب سرد فرستادیم.‬

00:20:57.830 --> 00:21:00.290
‫اگه کامِت یه گنوسیا بوده باشه،‬

00:21:00.380 --> 00:21:03.790
‫این یعنی کوکروشکا‬
‫مهندس واقعیه.‬

00:21:04.330 --> 00:21:08.290
‫دکترها قبلاً چک کردن، درسته؟‬
‫که کامِت گنوسیا بوده یا نه.‬

00:21:08.630 --> 00:21:11.040
‫بله. کامِت یه گنوسیا بود.‬

00:21:11.130 --> 00:21:13.580
‫نه! کامِت انسان بود!‬

00:21:13.880 --> 00:21:17.380
‫اوه؟ به نظر می‌رسه رأی‌ها تقسیم شده.‬

00:21:17.670 --> 00:21:21.920
‫مهم‌ترین چیزی که باید مشخص بشه‬
‫اینه که کدومشون دکتر واقعیه.‬

00:21:22.000 --> 00:21:25.540
‫جوری حرف می‌زنی انگار جوابو می‌دونی.‬

00:21:25.630 --> 00:21:26.670
‫پس بگو دیگه.‬

00:21:26.750 --> 00:21:27.750
‫باشه.‬

00:21:27.960 --> 00:21:31.500
‫کوکروشکا دیروز یوریکو رو به عنوان انسان گزارش داد.‬

00:21:32.000 --> 00:21:36.460
‫چون اون توسط کوکروشکا،‬
‫مهندس واقعی، تأیید شده، گزارش‌های یوریکو هم—‬

00:21:36.540 --> 00:21:38.380
‫کوکروشکا مهندس واقعیه؟‬

00:21:38.460 --> 00:21:41.830
<i>‫هه! و کی این تأیید شد، لطفاً بگو؟‬</i>

00:21:42.500 --> 00:21:43.580
‫هان؟‬

00:21:44.460 --> 00:21:50.500
‫نکته‌ی خوبیه. دکتر دیگه، شیگِمیچی،‬
‫گفت که کامِت انسان بوده.‬

00:21:51.210 --> 00:21:53.420
<i>‫لعنتی. درسته.‬</i>

00:21:53.500 --> 00:21:56.420
<i>‫بقیه هیچ راهی ندارن که تأیید کنن‬
‫کوکروشکا مهندس واقعیه!‬</i>
<i></i>

00:21:56.790 --> 00:22:01.330
<i>‫من فقط می‌تونم تأییدش کنم چون فرشته‌ی‬
‫نگهبانم و تونستم ازش محافظت کنم.‬</i>
<i></i>

00:22:01.630 --> 00:22:05.130
<i>‫که یعنی من باید‬
‫اینو برای بقیه توضیح بدم.‬</i>
<i></i>

00:22:05.500 --> 00:22:09.960
<i>‫نه، ولی این یعنی خودمو‬
‫به عنوان فرشته‌ی نگهبان لو بدم...‬</i>
<i></i>

00:22:10.420 --> 00:22:14.670
‫منم می‌خوام بیام و‬
‫بگم که من فرشته‌ی نگهبانم.‬

00:22:16.790 --> 00:22:17.880
‫جدی؟‬

00:22:18.290 --> 00:22:19.380
<i>‫چرا...‬</i>

00:22:19.460 --> 00:22:23.830
<i>‫باید چیکار کنم؟ باید بیام‬
‫و بگم که من واقعی‌ام؟‬</i>
<i></i>

00:22:23.920 --> 00:22:26.250
<i>‫ولی اگه این یه تله باشه چی؟‬</i>

00:22:26.960 --> 00:22:30.210
<i>‫نه... نمی‌تونم‬
‫به این زودی به جواب برسم!‬</i>
<i></i>

00:22:30.500 --> 00:22:33.460
‫روز اول، من از کامِت محافظت کردم.‬

00:22:33.830 --> 00:22:38.330
‫با اینکه به خاطر اتهامات بی‌اساس،‬
‫همون روز بعدش منجمد شد.‬

00:22:38.420 --> 00:22:39.920
‫نـ-نه!‬

00:22:40.000 --> 00:22:43.380
‫اون روز، فرشته‌ی نگهبان‬
‫از کوکروشکا محافظت کرد.‬

00:22:43.460 --> 00:22:46.080
‫مهندس واقعی کوکروشکائه!‬

00:22:46.500 --> 00:22:49.210
‫اوه؟ و تو از کجا اینو می‌دونی؟‬

00:22:49.880 --> 00:22:53.580
‫چون... من فرشته‌ی نگهبان واقعی‌ام.‬

00:22:54.210 --> 00:22:58.250
‫به نظر می‌رسه آخرین گنوسیا رو به تله انداختیم.‬

00:22:59.000 --> 00:23:00.500
‫حالا، بذار یه چیزی ازت بپرسم.‬

00:23:03.040 --> 00:23:04.750
‫دیروز...‬

00:23:05.330 --> 00:23:07.750
‫چرا داشتی مخفیانه‬
‫با کوکروشکا ملاقات می‌کردی؟‬

00:23:08.500 --> 00:23:09.790
‫کوکروشکا...‬

00:23:10.040 --> 00:23:13.210
‫حواستو پرت کردی، چون می‌دونستی‬
‫مکالمه‌تون ضبط نمی‌شه.‬

00:23:13.540 --> 00:23:18.000
‫باید مطمئن بشی که برای یه ملاقات مخفی،‬
‫هیچکس نبینتت تا مخفی بمونه.‬

00:23:19.460 --> 00:23:24.080
‫نـ-نه! این همه‌اش برعکسه!‬
‫من فرشته‌ی نگهبان واقعی‌ام!‬

00:23:24.420 --> 00:23:26.960
‫به نظر می‌رسه خیلی هول شدی.‬

00:23:27.040 --> 00:23:28.960
‫بهتره بیشتر مراقب باشی.‬

00:23:29.290 --> 00:23:31.460
‫اگه موقع دفاع از خودت هول بشی...‬

00:23:31.880 --> 00:23:33.380
‫همه فکر می‌کنن تو مشکوکی.‬

00:23:43.670 --> 00:23:47.170
<i>‫ولی من همه‌چیو فهمیده بودم...‬</i>

00:23:51.790 --> 00:23:53.210
‫خداحافظ، فعلاً.‬

00:23:53.500 --> 00:23:54.830
‫بای-بای.‬

00:23:55.830 --> 00:23:57.080
<i>‫دفعه‌ی بعد...‬</i>

00:23:58.080 --> 00:23:59.420
<i>‫دفعه‌ی بعد...‬</i>

00:23:59.444 --> 00:24:11.444
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:24:22.330 --> 00:24:23.540
‫یه دلفین...‬

00:24:26.040 --> 00:24:28.040
‫یـ-یه دلفین؟‬