﻿WEBVTT

00:00:04.000 --> 00:00:12.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.000 --> 00:00:20.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:49:00.000 --> 01:49:12.000
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال دوبله به فارسي
.:: www.bolboljan.net ::.

02:03:30.920 --> 02:03:34.440
‫چاهی که یوسف پیامبر (ع) ما را
در خود جای داده بود‬

02:03:34.760 --> 02:03:37.520
‫مثل تو از سنگ ساخته نشده بود‬

02:03:37.920 --> 02:03:43.600
‫چه کسی می‌داند چند بیگ و
مرد از این مکان گذشته‌اند‬

02:03:43.880 --> 02:03:46.600
‫و سنگ را دیدند اما
چاه را ندیدند‬

02:03:47.640 --> 02:03:49.720
‫آنها به تو سلام نکردند‬

02:03:51.240 --> 02:03:54.360
‫مگر می‌شود بدون سلام کردن رفت‬

02:03:58.640 --> 02:04:00.320
‫نمی‌شود، مگر نه‬

02:04:05.040 --> 02:04:06.560
‫سلام علیکم‬

02:04:06.760 --> 02:04:08.600
‫روز خوبی داشته باشید، درویش افندی‬

02:04:10.080 --> 02:04:13.400
‫سلام علیکم، متشکرم‬

02:04:28.360 --> 02:04:29.840
‫درویش افندی‬

02:04:31.480 --> 02:04:33.400
‫راه‌های ما دوباره به هم رسید، مگر نه‬

02:04:33.400 --> 02:04:35.120
‫سپاس‬

02:04:35.120 --> 02:04:36.600
‫بیایید، آلپ‌ها‬

02:04:37.400 --> 02:04:38.760
‫یالا‬

02:04:39.880 --> 02:04:45.600
‫ما را در آخرت در برابر مورچه‌ها
شرمنده نکردید‬

02:04:45.960 --> 02:04:49.560
‫با اجازه شما، سنگ‌های زیادی هست‬

02:04:49.680 --> 02:04:53.040
‫ما می‌خواهیم به شما کمک کنیم تا آنها را اینجا بیاورید
همه با هم‬

02:04:53.720 --> 02:04:57.000
‫معلوم است که بار شما سنگین است
و سفر شما طولانی‬

02:04:57.120 --> 02:04:58.480
‫خودتان را خسته نکنید‬

02:04:58.600 --> 02:05:00.320
‫نه، خستگی چیست‬

02:05:00.320 --> 02:05:01.360
‫مگر می‌شود‬

02:05:01.640 --> 02:05:02.720
‫یالا، آلپ‌ها‬

02:05:03.840 --> 02:05:04.880
‫برویم‬

02:05:18.640 --> 02:05:19.680
‫بفرمایید بنشینید‬

02:05:19.680 --> 02:05:21.920
‫سپاس‬

02:05:22.120 --> 02:05:26.000
‫اگر خدا بخواهد ساخت چاه را
کامل کنیم‬

02:05:26.320 --> 02:05:28.800
‫بار دیگر از این چاه آب می‌نوشید،
ان‌شاءالله‬

02:05:29.520 --> 02:05:31.920
‫ان‌شاءالله‬

02:05:32.400 --> 02:05:34.960
‫دفعه پیش که همدیگر را دیدیم،
نامتان را پرسیدم‬

02:05:35.480 --> 02:05:38.880
‫اما شما به من گفتید: ‬

02:05:40.080 --> 02:05:43.320
‫به همین دلیل نام شما را نمی‌پُرسم‬

02:05:45.960 --> 02:05:48.680
‫ان‌شاءالله، بتوانیم از این چاه آب بنوشیم‬

02:05:49.200 --> 02:05:51.760
‫و دوباره شما را ببینیم، ان‌شاءالله‬

02:05:51.760 --> 02:05:52.880
‫ان‌شاءالله‬

02:05:53.360 --> 02:05:56.840
‫به همین دلیل، بگذارید اکنون برویم‬

02:05:57.880 --> 02:06:00.880
‫این مرد فقیر دوست دارد
کمی غذا به شما بدهد‬

02:06:02.480 --> 02:06:04.720
‫نه، ما غذا داریم‬

02:06:04.880 --> 02:06:11.000
‫توشه‌ای که به شما تقدیم می‌کنم مادی نیست
بلکه معنوی است، اگر قبول کنید‬

02:06:11.320 --> 02:06:13.400
‫همیشه به آن نیاز داریم‬

02:06:13.520 --> 02:06:15.400
‫ما حتماً قبول می‌کنیم‬

02:06:15.960 --> 02:06:19.560
‫پیامبر ما (ص)...‬

02:06:23.280 --> 02:06:27.640
‫یک روز احساس کرد مرگش نزدیک است‬

02:06:28.000 --> 02:06:32.760
‫او قصد داشت به مسجد برود
و از اصحابش برکت بگیرد‬

02:06:33.040 --> 02:06:36.840
‫او حتی با کمک یکی از اصحاب
ایستاده بود‬

02:06:37.200 --> 02:06:39.040
‫او یاران خود را صدا می‌زد‬

02:06:39.560 --> 02:06:46.240
‫و گفت: «ای یاران من،
هر کس حقی بر من دارد، بگوید»‬

02:06:46.840 --> 02:06:48.320
‫هیچ کس حرفی نزد‬

02:06:48.880 --> 02:06:50.680
‫او برای بار دوم گفت‬

02:06:51.080 --> 02:06:53.160
‫باز هم کسی حرفی نزد‬

02:06:53.920 --> 02:06:57.160
‫پس از آن، رسول خدا (ص) دوباره
پرسید‬

02:06:58.000 --> 02:07:00.680
‫یکی از اصحاب از پشت سر برخاست‬

02:07:00.680 --> 02:07:03.520
‫نام آن صحابی عکاشه (رض) بود‬

02:07:03.800 --> 02:07:08.000
‫عکاشه گفت: «ای رسول خدا (ص)،»‬

02:07:09.120 --> 02:07:12.600
‫«شما می‌خواستید در نبرد حدیبیه
بر شتر خود سوار شوید»‬

02:07:12.840 --> 02:07:14.720
‫«و من دست خود را به شما دراز کردم»‬

02:07:15.280 --> 02:07:20.680
‫«شما بر شتر سوار شدید و وقتی می‌خواستید
با شلاق به شتر بزنید»‬

02:07:20.680 --> 02:07:22.880
‫«آن شلاق به پشت من خورد»‬

02:07:22.880 --> 02:07:25.480
‫«آیا این حق بنده نیست»‬

02:07:26.440 --> 02:07:30.040
‫رسول خدا (ص) فرمود: «ای عکاشه (رض)،»‬

02:07:30.600 --> 02:07:33.400
‫«این حق بنده است»‬

02:07:33.520 --> 02:07:35.880
‫حضرت عمر (رض) با عصبانیت بلند شد‬

02:07:36.080 --> 02:07:38.720
‫پیامبر ما (ص) فرمود: «ای عمر (رض)،»‬

02:07:39.240 --> 02:07:43.840
‫«دخالت نکن، این حساب من است»‬

02:07:44.400 --> 02:07:47.280
‫سپس حضرت ابوبکر (رض) بلند شد‬

02:07:47.480 --> 02:07:49.520
‫او گفت: «ای عکاشه (رض)،»‬

02:07:49.880 --> 02:07:52.680
‫«تمام پول و مالی را که می‌خواهید
به شما می‌دهم»‬

02:07:52.920 --> 02:07:55.320
‫«این موضوع را پس بگیرید»‬

02:07:55.320 --> 02:07:58.040
‫پیامبر ما (ص) فرمود: «ای ابوبکر (رض)،»‬

02:07:58.240 --> 02:08:02.160
‫«این حساب من است، دخالت نکنید»‬

02:08:02.560 --> 02:08:05.200
‫اصحاب به سختی خود را کنترل کردند‬

02:08:05.800 --> 02:08:08.400
‫پیامبر ما (ص) رو به حضرت علی (رض) کرد و گفت‬

02:08:08.680 --> 02:08:11.520
‫«آن شلاق نزد دخترم فاطمه (رض) است»‬

02:08:11.520 --> 02:08:13.960
‫«برو و آن را بیاور»‬

02:08:14.160 --> 02:08:19.080
‫مادرمان فاطمه (رض) وقتی حضرت علی (رض)
ماجرا را به او گفت، بسیار ناراحت شد‬

02:08:19.960 --> 02:08:23.000
‫او گفت: «آیا نمی‌دانید که او ناخوش است»‬

02:08:23.200 --> 02:08:26.480
‫«آیا هیچ کس در میان شما نیست که جای او را بگیرد»‬

02:08:27.360 --> 02:08:33.320
‫سپس حضرت حسن (رض) و حضرت حسین (رض)
که هنوز خردسال بودند، فرستاده شدند‬

02:08:34.040 --> 02:08:36.400
‫وقتی نور چشمان پیامبر ما (ص)‬

02:08:36.600 --> 02:08:42.840
‫حضرت حسن (رض) و حضرت حسین (رض)
وارد مسجد شدند، به نزد عکاشه (رض) رفتند‬

02:08:42.840 --> 02:08:46.680
‫آنها گفتند: «ای عکاشه،
پدربزرگ ما را نزن»‬

02:08:47.040 --> 02:08:48.440
‫«ما را بزن»‬

02:08:48.720 --> 02:08:50.960
‫«بیا و انتقام خود را از ما بگیر»‬

02:08:51.760 --> 02:08:54.480
‫پیامبر ما (ص) فرمود:
«چگونه می‌توانم به شما آسیب برسانم»‬

02:08:55.840 --> 02:08:58.640
‫«به علاوه، این حساب من است»‬

02:09:01.080 --> 02:09:03.760
‫شلاق رسید‬

02:09:04.360 --> 02:09:06.800
‫خشم اصحاب گرامی افزایش یافت‬

02:09:07.120 --> 02:09:10.640
‫پیامبر ما (ص) دستور داد که
شلاق به عکاشه (رض) داده شود‬

02:09:11.120 --> 02:09:13.400
‫این بار عکاشه (رض) گفت‬

02:09:13.560 --> 02:09:20.360
‫«ای رسول خدا، وقتی شما با شلاق
به من زدید، پشت من برهنه بود»‬

02:09:20.560 --> 02:09:25.800
‫وقتی او این را گفت،
اصحاب بلند شدند‬

02:09:26.840 --> 02:09:29.760
‫پیامبر ما (ص) آنها را آرام کرد‬

02:09:30.080 --> 02:09:33.920
‫او فرمود: «عکاشه (رض) حق دارد»‬

02:09:34.880 --> 02:09:38.520
‫از منبر پایین آمد و پیراهن خود را درآورد‬

02:09:38.960 --> 02:09:41.800
‫و منتظر ماند تا عکاشه (رض)
او را با شلاق بزند‬

02:09:43.240 --> 02:09:45.400
‫عکاشه (رض) شلاق را بالا برد‬

02:09:46.160 --> 02:09:53.200
‫سپس او پیامبر ما (ص) را
بین شانه‌هایش بر مهر بوسید‬

02:09:54.160 --> 02:09:56.320
‫او در حالی که گریه می‌کرد گفت‬

02:09:56.600 --> 02:09:58.960
‫«ای رسول خدا،»‬

02:09:59.880 --> 02:10:01.920
‫«من شما را بخشیدم»‬

02:10:03.200 --> 02:10:05.920
‫«پدر و مادرم فدای شما باد»‬

02:10:07.320 --> 02:10:13.040
‫این پیامبر، رسول و راهنمای ماست‬

02:10:15.080 --> 02:10:17.760
‫عدالت برای همه‬

02:10:19.840 --> 02:10:25.920
‫عصا را در دست خود بگیرید
و بزنید و حق خود را پس بگیرید‬

02:10:27.600 --> 02:10:31.120
‫بزنید تا عدالت راه خود را پیدا کند‬

02:10:32.600 --> 02:10:36.040
‫بزنید تا عدالت برقرار شود‬