﻿WEBVTT

00:00:17.684 --> 00:00:19.645
‫تیر خوردم! کمک! کمک!

00:00:23.774 --> 00:00:24.816
‫ما کی هستیم؟

00:00:26.902 --> 00:00:29.279
‫باید بپرسم به عنوان انسان چی هستیم؟

00:00:30.864 --> 00:00:33.450
‫ذاتا خوبیم یا شرور؟

00:00:34.576 --> 00:00:36.744
‫بیا، بیا.

00:00:36.745 --> 00:00:40.249
‫چیزی که در شما می‌شه شرورانه خوانده بشه،
‫می‌تونه خیر نیز خوانده بشه.

00:00:41.875 --> 00:00:46.379
‫ولی به نظرم با توجه به شرایط درست و غلطش،
‫هر کسی توانایی شرارت داره.

00:00:46.380 --> 00:00:48.923
‫چون ما فقط می‌خوایم پول درو کنیم!

00:00:48.924 --> 00:00:51.134
‫طعمش رو درک می‌کنم.

00:00:51.760 --> 00:00:53.470
‫قدرتش رو درک می‌کنم.

00:00:54.179 --> 00:00:56.138
‫حتی اشتیاقش رو می‌فهمم.

00:00:56.139 --> 00:00:57.516
‫چیکار می‌کنی؟

00:00:58.559 --> 00:01:00.143
‫دغدغه اصلی همینه.

00:01:04.355 --> 00:01:06.149
‫آره، من دائما باهاش سروکله می‌زنم.

00:01:06.174 --> 00:01:11.174
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:11.198 --> 00:01:14.498
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:01:14.533 --> 00:01:17.493
‫زندگی مارتین اسکورسیزی شامل افسانه‌هاست.

00:01:17.494 --> 00:01:20.621
‫که تعدادی از موفق‌ترین فیلم‌های طولانی
‫تاریخ رو درست کرده.

00:01:20.622 --> 00:01:24.251
.شاعر و انسان‌شناس برجسته‌ی چشم‌انداز معاصر

00:01:27.129 --> 00:01:30.089
‫که تبدیل به یکی از پرتنش‌ترین بحث‌های...

00:01:30.090 --> 00:01:31.340
‫تاریخ سینما شده.

00:01:31.341 --> 00:01:34.051
‫این فیلم کفره یا تاییدیه‌ی ایمان؟

00:01:34.052 --> 00:01:37.139
‫فیلمسازان حق دارن که چنین فیلمی بسازن؟

00:01:38.974 --> 00:01:40.892
‫به سمت رئیس‌جمهور ریگان شلیک شده.

00:01:40.893 --> 00:01:42.101
‫جان دبلیو هینکلی...

00:01:42.102 --> 00:01:45.355
‫احتمالا شخص داشت داستان فیلم
‫راننده تاکسی رو عملی کنه.

00:01:47.649 --> 00:01:51.485
‫شما علاقه خاصی به خشونت دارین؟

00:01:51.486 --> 00:01:54.280
‫- اسکورسیزی؟
‫- من فیلمسازم، فیلم درست می‌کنم.

00:01:54.281 --> 00:01:56.449
‫از جمله افرادی که امروز
‫صبح سر زبان‌ها بودند...

00:01:56.450 --> 00:01:57.950
‫کارگردان سینما، مارتین اسکورسیزی.

00:01:57.951 --> 00:02:00.369
‫مهمان امشبمون مارتین اسکورسیزی هستش.

00:02:00.370 --> 00:02:01.329
‫مارتی.
‫- مارتی.
‫- مارتی.

00:02:02.456 --> 00:02:03.998
‫- بابا.
‫- مارتی.

00:02:03.999 --> 00:02:06.084
‫- مارتی.
‫- آقای اسکورسیزی.

00:02:08.294 --> 00:02:10.588
‫فقط یه مارتین اسکورسیزی داریم.

00:02:10.589 --> 00:02:14.175
‫و او سنگ‌بنایی از کل این هنر هست.

00:02:14.176 --> 00:02:18.095
‫هیچکس مثلش نیومده،
‫مثلش نمیاد.

00:02:18.096 --> 00:02:19.765
‫دوستش داری؟

00:02:21.183 --> 00:02:22.351
‫داری؟

00:02:23.560 --> 00:02:25.436
‫- داری؟
‫- کارن.

00:02:25.437 --> 00:02:29.690
‫استاد بررسی کردن جنبه تاریک انسانیه.

00:02:29.691 --> 00:02:31.776
‫- واسه من تعیین تکلیف نکن آلیس.
‫- چرا این کار رو کردی؟

00:02:31.777 --> 00:02:34.613
‫چون این احساسات درونمون هستن.

00:02:35.656 --> 00:02:36.865
‫آره!

00:02:37.699 --> 00:02:39.033
‫- آره!
‫- آره!

00:02:39.034 --> 00:02:41.494
‫باید در مورد این تاریکی حرف زد.

00:02:41.495 --> 00:02:43.079
‫باید بهش نور تابوند.

00:02:43.080 --> 00:02:44.915
‫نه، بهش شلیک نکن!

00:02:48.085 --> 00:02:52.004
‫مارتی از معدود کارگردانانی هستش
‫ که درک می‌کنه...

00:02:52.005 --> 00:02:55.467
‫که باید یه سری سوالات اساسی پرسید.

00:02:56.802 --> 00:02:58.427
‫نه!

00:02:58.428 --> 00:03:00.429
‫خوبی چیه؟ زیبایی چیه؟

00:03:00.430 --> 00:03:03.976
‫گناه چیه؟ فضیلت چیه؟
‫عدالت چیه؟ رحمت چیه؟

00:03:04.560 --> 00:03:08.772
‫من چرا اینجام؟ چه رفتاری باید نشون بدم؟
‫چی باید بدونم؟

00:03:11.108 --> 00:03:14.486
‫مارتین یه قدیس-گناهکاره.

00:03:15.362 --> 00:03:17.488
‫درونش چیز مقدسی هست.

00:03:17.489 --> 00:03:19.407
‫به این نحو که سوالاتی می‌پرسه...

00:03:19.408 --> 00:03:22.536
‫که انگار خدا پرسیده، مسیح پرسیده.

00:03:23.328 --> 00:03:26.498
‫یه بار گفتی:
‫«من یه خلافکارم، یه کشیشم.»

00:03:26.957 --> 00:03:28.291
‫یه روز به گور ویدال گفتم...

00:03:28.292 --> 00:03:30.126
‫«توی محله ما آدم فقط
‫ دو چیز می‌تونست بار بیاد...

00:03:30.127 --> 00:03:33.172
‫یا کشیش می‌شدی و یا خلافکار.»
‫اون بهم گفت: «تو هر دوش شدی.»

00:03:33.760 --> 00:03:38.760
[آقای اسکورسیزی]

00:03:46.351 --> 00:03:48.728
‫- صدا رو ضبط می‌کنی؟
‫- نه.

00:03:48.729 --> 00:03:50.188
‫- بیا بکنیم.
‫- باشه.

00:03:50.189 --> 00:03:52.648
‫- وای، ضبط صدا لازمه؟
‫- ضبط نمی‌کنیم.

00:03:52.649 --> 00:03:55.943
‫- می‌دونم.
‫- صدا لازمه، ولی اول باید ضبط کنی.

00:03:55.944 --> 00:03:58.362
‫- بعد باید صدا رو ضبط کنی.
‫- باشه.

00:03:58.363 --> 00:03:59.781
‫- خیلی‌خب.
‫- آماده.

00:04:00.407 --> 00:04:03.701
‫علامت دوم، ببخشید. اصطلاح تخصصی بود ربکا.

00:04:03.702 --> 00:04:05.537
‫خیلی ممنون.

00:04:06.997 --> 00:04:11.527
‫[1- غریبه‌ای در سرزمینی عجیب.]

00:04:11.668 --> 00:04:13.378
‫اولین چیزی که یادته چیه؟

00:04:14.546 --> 00:04:16.714
‫که روی صندلی بهم غذا می‌دن درواقع.

00:04:17.298 --> 00:04:19.009
‫- جدا؟ انقدر قدیمیه؟
‫- آره.

00:04:21.428 --> 00:04:25.682
‫ما توی یه محله‌ی ایتالیایی کوچیک
‫توی کرونای کویینز زندگی می‌کردیم.

00:04:27.434 --> 00:04:30.061
‫شاید مردم عکس‌هایی ببینن و بگن که
‫«خب از جایی اومده که...

00:04:30.062 --> 00:04:32.271
‫سرسبز بوده.» و چنین چیزی.

00:04:32.272 --> 00:04:35.024
‫ولی در واقعیت اتفاقی که
‫رخ داد این بود که...

00:04:35.025 --> 00:04:39.654
‫پدربزرگ و مادربزرگم حدود سال 1910 از
‫سیسیلی به اینجا اومدن...

00:04:39.655 --> 00:04:41.698
‫و در لوئر ایست ساید ساکن شدن.

00:04:44.576 --> 00:04:47.036
‫مادرم در پلاک 232 خیابان
‫ الیزابت به دنیا اومد.

00:04:47.037 --> 00:04:50.207
‫پدرم اون سمت خیابون،
‫ توی پلاک 241 خیابان الیزابت به دنیا اومد.

00:04:52.334 --> 00:04:56.255
‫و حدودا ده نفر بودن که توی سه اتاق
‫ و نیم جا، زندگی می‌کردن.

00:04:57.381 --> 00:05:00.341
‫ایتالیایی‌-آمریکایی‌ها این‌طوری بودن.
‫مادرم توضیح می‌ده که چطور زندگی می‌کردن.

00:05:00.342 --> 00:05:02.344
‫خب، خاله‌ام توی اتاق بود.

00:05:02.845 --> 00:05:04.679
‫آشپزخانه وسط بود.

00:05:04.680 --> 00:05:07.306
‫و مادرم و پدرم و بچه‌ها توی هال بودن.

00:05:07.307 --> 00:05:09.225
‫سه تا اتاق بود. از ما بدتر بودن.

00:05:09.226 --> 00:05:13.563
‫دستشویی توی راهرو بود،
‫توی اون آپارتمان‌ها این‌طوری بود دیگه.

00:05:13.564 --> 00:05:18.110
‫ما شانس آوردیم که توی راهرو بود،
‫واسه بعضی‌ها توی حیاط پشتی بود.

00:05:19.278 --> 00:05:21.112
‫توی سن خیلی کمی ازدواج کردن.

00:05:21.113 --> 00:05:25.366
‫سکانس عروسی روی پشت‌بوم توی
‫گاو خشمگین بر اساس عروسی اون‌هاست...

00:05:25.367 --> 00:05:27.119
‫چون انقدر گرم بود که رفتن روی پشت‌بوم.

00:05:27.703 --> 00:05:31.039
‫هدفشون این نبود که اونجا زندگی کنن،
‫این بود که بزنن بیرون.

00:05:31.665 --> 00:05:34.585
‫واسه همین رفتن کرونا در کویینز.

00:05:35.721 --> 00:05:40.058
‫محله‌ای بود که متعلق به افراد متوسط رو به
‫ پایین اونجا بودن، ولی حداقل یه جایی بود...

00:05:40.090 --> 00:05:41.674
‫یه مقدار چمن بود.

00:05:41.675 --> 00:05:44.594
‫چمن بود، توی حیاط خلوت یه درخت بود.

00:05:44.595 --> 00:05:46.013
‫یه حیاط کوچیک داشت.

00:05:46.555 --> 00:05:47.472
‫برادرم به دنیا اومد.

00:05:47.973 --> 00:05:49.474
‫بعدش من به دنیا اومدم.

00:05:52.561 --> 00:05:55.856
‫والدین مادرم هم سر کوچه زندگی می‌کردن.

00:05:56.607 --> 00:05:59.150
‫و پسرخاله‌ و دخترخاله‌هام
‫ پایین خیابون بودن.

00:05:59.151 --> 00:06:01.069
‫خاله‌هام اونجا بودن.

00:06:02.029 --> 00:06:03.947
‫توی ذهنم، از دید یه بچه...

00:06:04.573 --> 00:06:07.701
‫کرونا واسم... مثل بهشت بود.

00:06:10.746 --> 00:06:12.955
‫فکر کنم، توی مهدکودک ندیدمت؟

00:06:12.956 --> 00:06:15.082
‫اهل خیابان الیزابت بودی،
‫طبیعیه دیگه.

00:06:15.083 --> 00:06:18.127
‫الیزابت؟ نه، من 1950 باهات آشنا شدم.
‫ما دوباره برگشتیم.

00:06:18.128 --> 00:06:21.339
‫- خیلی‌خب، برگشتین.
‫- ما از کرونا طرد شدیم.

00:06:21.340 --> 00:06:23.966
‫یه قضیه‌ای داشتن، نمی‌دونم دقیقا چی بود.

00:06:23.967 --> 00:06:27.471
‫صرفا می‌دونم پدرم مجبور شد توی خیابون...

00:06:28.305 --> 00:06:29.640
‫با صاحب‌خونه درگیر بشه.

00:06:30.390 --> 00:06:31.308
‫آره.

00:06:34.186 --> 00:06:37.231
‫صاحب‌خونه با پدرم بدجور درگیر شد.

00:06:37.940 --> 00:06:38.981
‫و منم شاهدش بودم.
‫دعوای فیزیکی؟

00:06:40.150 --> 00:06:41.318
‫آره بابا.

00:06:43.195 --> 00:06:44.029
‫خیلی...

00:06:44.863 --> 00:06:46.365
‫من اهل...

00:06:47.032 --> 00:06:49.284
‫آدم‌هایی بودن که چیزی واسه
‫ از دست دادن نداشتن.

00:06:51.036 --> 00:06:52.246
‫خشونت رو یادمه.

00:06:52.704 --> 00:06:54.497
‫تبر هم بود. یادمه یه تبر دیدم.

00:06:54.498 --> 00:06:56.749
‫یادمه خالم جداشون می‌کرد.

00:06:56.750 --> 00:06:59.168
‫رفت اونجا و گفت «دامادمون رو نزن.»

00:06:59.169 --> 00:07:03.715
‫ولی خوب آسیب روانی‌ای که این
‫ ماجرا بهم زد رو یادمه.

00:07:06.802 --> 00:07:08.053
‫چیز عجیبیه.

00:07:08.428 --> 00:07:11.931
‫یعنی سخته که اینجا راجع بهش حرف بزنم،
‫چون اون دنیا، مردمش...

00:07:11.932 --> 00:07:16.978
‫خیلی بعید بود که به مراکز دولتی اعتماد کنن،
‫به شهرداری.

00:07:16.979 --> 00:07:19.189
‫مخصوصا اگه ایتالیایی نبودن.

00:07:19.731 --> 00:07:22.025
‫یا اگه ایتالیایی بودن ولی از سیسیلی نبودن.

00:07:23.402 --> 00:07:26.154
‫پس اگه خلافکار نبودی...

00:07:27.072 --> 00:07:28.573
‫خانواده‌های خلافکار...

00:07:28.574 --> 00:07:30.616
‫یا هر کس دیگه‌ای که بودن،
‫نمی‌دونستم چنین چیزهایی وجود دارن...

00:07:30.617 --> 00:07:33.287
‫صرفا می‌دونستم افراد قدرتمندی اطرافمونن.

00:07:34.621 --> 00:07:38.124
‫اون‌ها کسایی بودن که گمونم،
‫مثلا توی یه روستای قدیمی باستانی...

00:07:38.125 --> 00:07:39.585
‫بزرگان روستا بودن...

00:07:40.335 --> 00:07:42.087
‫که توی حل مشکلات کمک می‌کردن.

00:07:44.089 --> 00:07:46.424
‫ظاهرا، صاحب‌خونه...

00:07:46.425 --> 00:07:49.635
‫آدم‌های خودش رو داشت و پدر من
‫هم آدم‌های خودش.

00:07:49.636 --> 00:07:51.930
‫و در موردش حرف زدن و ما باختیم.

00:07:53.015 --> 00:07:55.684
‫و ما از بهشت بیرون شدیم.

00:07:56.685 --> 00:07:58.145
‫- درسته.
‫- بیرون شدیم.

00:08:02.482 --> 00:08:05.402
‫و برگشتیم اقامتگاه‌ها.

00:08:15.495 --> 00:08:18.790
‫تنها جایی که می‌تونست بهش برگرده،
‫جایی بود که توش به دنیا اومده بود.

00:08:19.208 --> 00:08:20.918
‫توی پلاک 241 خیابان الیزابت.

00:08:21.460 --> 00:08:23.419
‫ما با پدربزرگ و مادربزرگمون...

00:08:23.420 --> 00:08:24.587
‫توی سه یا چهار اتاق زندگی می‌کردیم...

00:08:24.588 --> 00:08:26.840
‫و خیلی شلوغ بود.

00:08:27.341 --> 00:08:30.009
‫و بقیه‌ی افراد خانواده اسکورسیزی هم بودن.

00:08:30.010 --> 00:08:32.345
‫و توی کرونا، فامیل‌های مادریم...

00:08:32.346 --> 00:08:34.014
‫در مورد خودشون شوخ‌طبعی داشتن.

00:08:34.932 --> 00:08:36.517
‫خانواده پدرم...

00:08:38.434 --> 00:08:41.937
‫همه با برادرم فرانک مشکل داشتن. همه.

00:08:41.938 --> 00:08:45.566
‫بچه‌ای بود که همیشه عامل دردسر بود.

00:08:45.567 --> 00:08:46.859
‫ملت ازش شکایت می‌کردن.

00:08:46.860 --> 00:08:48.903
‫می‌گفتن:
‫«گذاشتی بچه‌ات چنین کاری کنه چارلی؟»

00:08:48.904 --> 00:08:50.488
‫«نگاهش کن آخه، تو رو خدا.»

00:08:50.489 --> 00:08:51.822
‫و مردم انتقاد می‌کردن...

00:08:51.823 --> 00:08:55.117
‫اون هم بچه رو جلوی همه می‌زد.

00:08:55.118 --> 00:08:57.120
‫خیلی شدید بود.

00:08:57.746 --> 00:09:00.332
.آخرش چندتا اتاق، ته خیابون پیدا کردیم

00:09:01.333 --> 00:09:05.087
‫ولی، اون محله خیلی با کرونا فرق داشت.

00:09:06.004 --> 00:09:11.510
‫رفتار و لحنشون به شدت فرق داشت.
‫به شدت.

00:09:12.970 --> 00:09:14.428
‫این‌ها بچه‌هایی بودن که
‫ قرار بود باهاشون بازی کنم.

00:09:14.429 --> 00:09:16.806
‫می‌دویدن و سطل زباله رو سمت هم پرت می‌کردن.

00:09:16.807 --> 00:09:17.933
‫توی خیابون‌ها دعوا می‌کردن.

00:09:20.519 --> 00:09:22.187
‫مردم می‌اومدن بیرون و دنبالشون می‌کردن.

00:09:23.146 --> 00:09:26.190
‫تقریبا توی بوری بودیم، بوری قدیم.

00:09:26.191 --> 00:09:29.026
‫جایی که متروکه بود و علاف‌ها اونجا بودن.

00:09:29.027 --> 00:09:33.531
‫توی فیلم «در بوری» لیونل روگوزین،
‫یه سریشون رو می‌شناسم.

00:09:33.532 --> 00:09:36.659
‫باهاشون بزرگ شدم،
‫چون وقتی مست نبودن، کار می‌کردن.

00:09:36.660 --> 00:09:39.203
‫توی خواروبار فروشی یا...
‫گیاه و این چیزها...

00:09:39.204 --> 00:09:41.289
‫بار می‌زدن مثلا، می‌شناختیمشون.

00:09:41.290 --> 00:09:43.000
‫و وقتی که مست بودن اوضاع فرق می‌کرد.

00:09:43.876 --> 00:09:46.752
می‌رفتی پایین و می‌دیدی که
.توی خیابون در حال تقلان

00:09:46.753 --> 00:09:48.297
‫مثل شب مردگان زنده بود.

00:09:50.424 --> 00:09:54.803
‫و واسه همین جایی شد که ازش می‌ترسیدن.

00:09:56.555 --> 00:09:57.973
‫و بدتر...

00:09:58.599 --> 00:10:01.185
‫من سه سالگی به آسم مبتلا شده بودم.

00:10:01.810 --> 00:10:03.729
‫و آسم جدی بود.

00:10:06.440 --> 00:10:08.024
‫حس می‌کردی داری خفه می‌شی.

00:10:08.025 --> 00:10:11.278
‫یادمه که شب‌ها، به زور
‫ سعی می‌کردم نفس بکشم...

00:10:12.237 --> 00:10:15.281
‫و احساس می‌کردم که دارم از حال می‌رم.

00:10:15.282 --> 00:10:16.866
‫یه نفسی می‌کشیدم.

00:10:16.867 --> 00:10:19.118
‫سعی می‌کردم دوباره نفسی بگیرم.

00:10:19.119 --> 00:10:22.122
‫چندین بار سعی می‌کردم که سینوس‌هام باز بشه،
‫واسم چادر درست کرده بودن.

00:10:23.749 --> 00:10:26.751
‫و توی چادر بخار بود.

00:10:26.752 --> 00:10:30.422
‫و اونجا نشسته بودم... توی تاریکی.

00:10:31.215 --> 00:10:33.382
‫درمانم دائم در جریان بود.

00:10:33.383 --> 00:10:36.386
‫یادمه که از ارتباطم با
‫ همه‌چیز جلوگیری می‌شد.

00:10:37.387 --> 00:10:39.139
‫اونی بودم که دائم باید تحت مراقبت می‌بود.

00:10:40.766 --> 00:10:42.016
‫- می‌شه فقط یه چیز بگم؟
‫- آره.

00:10:42.017 --> 00:10:43.519
‫خداروشکر که آسم گرفت!

00:10:44.895 --> 00:10:46.980
‫که توی خونه بود و نتونست بره بیرون.

00:10:48.690 --> 00:10:50.900
‫می‌خواست بازی کنه، می‌خواست بره بیرون.

00:10:50.901 --> 00:10:53.110
‫مخصوصا وقتی برف می‌اومد
‫می‌خواست بره بیرون...

00:10:53.111 --> 00:10:55.071
‫و مثل بقیه بچه‌ها برف بازی کنه،
‫ولی نمی‌تونست.

00:10:55.072 --> 00:10:56.740
‫قبلا از پشت پنجره نگاه می‌کرد.

00:10:58.033 --> 00:10:58.991
‫جلوی در...

00:10:58.992 --> 00:11:01.495
‫جلوی پنجره طبقه‌ی سوم،
‫از پنجره بیرون رو نگاه می‌کردم.

00:11:01.954 --> 00:11:04.247
‫و خب... دنیای پایین رو می‌دیدم.

00:11:04.248 --> 00:11:05.790
‫همیشه دنیای بیرون پنجره رو می‌دیدم.

00:11:05.791 --> 00:11:08.460
‫واسه همین فیلمبرداری از ارتفاع
‫رو دوست دارم. جدی می‌گم.

00:11:08.877 --> 00:11:11.088
‫مثل تماشای یه نقاشی زنده است.

00:11:12.297 --> 00:11:15.508
‫اگه به اون آپارتمان‌ها رفته باشین،
‫پنجره‌های قدیمی‌ای دارن...

00:11:15.509 --> 00:11:19.428
‫که شیشه‌های کوچیکی داشت،
‫یعنی باید شیشه به شیشه نگاه می‌کرد.

00:11:19.429 --> 00:11:21.640
‫این شما رو یاد چی می‌اندازه؟
‫فیلمه دیگه.

00:11:22.474 --> 00:11:25.351
‫و توی تابستان، از پس هزینه
‫کولر برنمی‌اومدن...

00:11:25.352 --> 00:11:29.939
‫آسمش خیلی شدید شده بود،
‫مارتی کل شب سرفه می‌کرد...

00:11:29.940 --> 00:11:31.608
‫و سختی تنفس داشت.

00:11:32.067 --> 00:11:34.486
‫وقتی حمله بهش دست می‌داد
‫ و کاری از دستت برنمی‌اومد...

00:11:35.153 --> 00:11:37.489
‫- دوست داشتی خونه رو روی سر خودت خراب کنی.
‫- وحشتناکه.

00:11:37.948 --> 00:11:40.449
‫پدرش می‌بردش خیابان چهل و دوم...

00:11:40.450 --> 00:11:43.620
‫و از سینمایی به سینمای دیگه می‌رفتن.

00:11:44.955 --> 00:11:46.999
‫اصلا هیچ‌جا کولری نبود.

00:11:47.457 --> 00:11:48.749
‫به جز توی سینما.

00:11:48.750 --> 00:11:50.543
‫سینماها مثل یخچال خنک بودن.

00:11:50.544 --> 00:11:53.964
‫ملت می‌رفتن اونجا که خنک بشن،
‫واسشون مهم نبود فیلمش چی باشه.

00:11:55.632 --> 00:11:57.842
‫و این‌طوری بود که مارتی فیلم دید.

00:11:57.843 --> 00:12:01.054
‫زندگی مارتی به رفتن به سینما بستگی داشت.

00:12:03.265 --> 00:12:05.100
‫فقط اونجا می‌تونست نفس بکشه.

00:12:08.812 --> 00:12:10.730
‫می‌رفتم اونجا دیگه.
‫ فرقی نمی‌کرد چی پخش کنن.

00:12:10.731 --> 00:12:13.233
‫فیلم‌های درجه دوم، نوآری مثل تعقیب بزرگ.

00:12:17.487 --> 00:12:19.573
‫موزیکال‌های اواخر دهه چهل و اوایل پنجاه.

00:12:24.828 --> 00:12:26.537
‫انتشار مجدد جادوگر شهر اوز...

00:12:26.538 --> 00:12:28.581
‫وقتی در رو باز می‌کنه خیلی رنگارنگه.

00:12:28.582 --> 00:12:30.833
‫واقعا می‌برتت یه دنیای دیگه.

00:12:30.834 --> 00:12:33.045
‫وقتی اونجایی چیزی به
‫اسم ناباوری وجود نداره.

00:12:35.422 --> 00:12:41.220
‫و هیچوقت شدت غم‌انگیزی اون شاهکار
‫رو فراموش نمی‌کنم، جدال در آفتاب.

00:12:43.639 --> 00:12:46.390
‫دو تا معشوق بودن که آخرش به هم شلیک می‌کنن.

00:12:46.391 --> 00:12:49.435
‫واقعا واسه یه بچه تجربه خاصی بود.

00:12:49.436 --> 00:12:51.562
‫- مجبور بودم لوت.
‫- معلومه.

00:12:51.563 --> 00:12:54.399
‫- مجبور بودم.
‫- معلومه که مجبور بودی.

00:12:55.275 --> 00:12:58.028
‫بذار... بذار بغلت کنم.

00:12:59.738 --> 00:13:02.698
‫یه بار بهم گفت که اون اولین باری بود که...

00:13:02.699 --> 00:13:04.826
‫تحریک جنسی رو تجربه کرد.

00:13:05.827 --> 00:13:07.496
‫توی یه فیلم دیدش.

00:13:11.041 --> 00:13:14.002
‫عمیق‌ترین احساسات از فیلم‌های نئورئالیسم بود.

00:13:14.670 --> 00:13:18.506
‫هر جمعه‌شب توی تلویزیون فیلم‌های ایتالیایی
‫ نشون می‌دادن.

00:13:18.507 --> 00:13:19.967
‫واسه جوامع ایتالیایی.

00:13:20.384 --> 00:13:22.510
‫- فرانچسکو!
‫- پینا!

00:13:22.511 --> 00:13:24.054
‫کل فامیل‌هامون می‌اومدن.

00:13:24.680 --> 00:13:26.680
[تصاویر آرشیوی خانواده اسکورسیزی]

00:13:26.723 --> 00:13:30.143
‫و دایی‌هام هم می‌اومدن،
‫و اون‌ها توی جنگ ایتالیا شرکت کرده بودن.

00:13:35.649 --> 00:13:37.359
‫دائما وسط فیلم حرف می‌زدن.

00:13:38.193 --> 00:13:40.570
‫و به ایتالیایی پاسخ می‌دادن،
‫حرف می‌زدن...

00:13:40.571 --> 00:13:43.490
‫و این‌طور بود که، من به
‫عنوان یه بچه پنج ساله...

00:13:45.242 --> 00:13:47.660
‫نمی‌فهمیدم فرق اون‌هایی که تلویزیون بودن...

00:13:47.661 --> 00:13:49.996
‫با خانواده‌ام که کنارم بودن چیه.

00:13:49.997 --> 00:13:53.959
‫خیلی... پس به نحوی،
‫ فیلم یا سینما تبدیل به چیز دیگه‌ای شد.

00:13:57.254 --> 00:13:58.964
‫مخصوصا در دزد دوچرخه.

00:14:01.300 --> 00:14:05.137
‫اواخر دزد دوچرخه، پدرش حین
‫ دزدی دوچرخه گیر می‌افته.

00:14:06.305 --> 00:14:08.431
‫جلوی مردم تحقیر می‌شه.

00:14:08.432 --> 00:14:13.145
‫پسری که این صحنه رو می‌بینه
‫ واقعا تحت‌تاثیر قرار می‌گیره.

00:14:14.313 --> 00:14:15.438
‫بابا!

00:14:15.439 --> 00:14:18.357
‫فیلمش روی من خیلی تاثیر داشت.

00:14:18.358 --> 00:14:21.236
‫و بنیانی از حقیقت درونش بود.

00:14:22.821 --> 00:14:28.368
‫و متوجه شدم که به نحوی به تبعیدمون
‫از کرونا مربوطه.

00:14:30.704 --> 00:14:33.080
‫مربوط به تحقیر و شرم پدر خودم.

00:14:33.081 --> 00:14:35.334
‫و مادرم، همه‌مون. همه‌مون.

00:14:36.376 --> 00:14:39.671
‫مردم تماشامون می‌کردن که
‫ اثاثمون رو توی کامیون بار می‌زدیم.

00:14:40.714 --> 00:14:43.425
‫سرمون داد می‌زدن.

00:14:44.718 --> 00:14:48.639
‫و مجبور بودیم باهاش کنار بیاییم.
‫بریم سراغ زندگیمون.

00:14:50.474 --> 00:14:54.602
‫عمقی که اون تصاویر بهش نفوذ کردن،
‫یعنی به قلبم...

00:14:54.603 --> 00:14:56.522
‫صرفا واسه یه فیلم نبود.

00:14:57.814 --> 00:15:00.025
‫و به نظرم از همون لحظه روم تاثیر گذاشت.

00:15:03.111 --> 00:15:05.530
‫به انواع و اقسام فیلم‌ها علاقه‌مند شدم.

00:15:05.531 --> 00:15:09.368
‫و از تخیلم استفاده کردم
‫ و کلی داستان سرهم کردم.

00:15:12.079 --> 00:15:15.289
‫تصاویری می‌کشیدم که
‫ حس حرکت رو القا می‌کردن.

00:15:15.290 --> 00:15:17.042
‫مثل استوری‌ بورد یه فیلم.

00:15:18.669 --> 00:15:19.961
‫این تصاویر حرکت می‌کنن.

00:15:19.962 --> 00:15:22.630
‫این یه انفجاره. این یه سکانس دنبال کردنیه.

00:15:22.631 --> 00:15:25.383
‫این دیوار رمه،
‫و اینجا هم چند تا درخته.

00:15:25.384 --> 00:15:26.677
‫و دوربین هم روی جرثقیله.
[نقاشی متحرک دوران کودکی]

00:15:27.636 --> 00:15:31.556
‫و دوربین تا پشت گروه
‫ اولین افراد پایین میاد...

00:15:31.557 --> 00:15:33.141
‫و در باز می‌شه.

00:15:33.684 --> 00:15:35.561
‫یه سکانس جرثقیلی بزرگه.

00:15:37.437 --> 00:15:39.564
‫از اینجا به پشت می‌ره، وادامه می‌ده...

00:15:39.565 --> 00:15:41.107
‫هنوز از همین سکانس مشابه استفاده می‌کنم.

00:15:41.108 --> 00:15:43.026
‫هنوز ادامه می‌دم، همیشه جواب نمی‌ده.

00:16:00.752 --> 00:16:03.797
‫و وقتی که یازده، دوازده سالم بود
‫ این کار رو کردم.

00:16:05.340 --> 00:16:06.924
‫پدرم یه روز از جلوی در رد شد...

00:16:06.925 --> 00:16:09.886
‫«چیه؟ چیکار می‌کنی؟ عروسک درست می‌کنی؟»

00:16:09.887 --> 00:16:12.972
‫و منظورش این بود که کارت دخترانه‌ است؟

00:16:12.973 --> 00:16:14.057
‫آره.

00:16:14.600 --> 00:16:16.435
‫توی اون دنیا از این خبرها نبود.

00:16:18.645 --> 00:16:21.814
‫توی دنیایی که من ازش اومدم،
‫یه مرد باید...

00:16:21.815 --> 00:16:25.651
‫از خودش قدرت و میل به خشونت نشون می‌داد.
‫می‌دونی دیگه.

00:16:25.652 --> 00:16:27.404
‫رهبری، ابتکار عمل و این چیزها.

00:16:28.906 --> 00:16:32.242
‫واقعا مرکز پنج خانواده‌ی مافیا بود.

00:16:32.659 --> 00:16:33.535
‫و همشون...

00:16:34.578 --> 00:16:35.746
‫توی اون محله بودن.

00:16:36.580 --> 00:16:39.498
‫بخش خیلی ناچیزی از فرهنگشون بودن.

00:16:39.499 --> 00:16:41.502
‫ولی تاثیر خیلی زیادی داشتن.

00:16:42.503 --> 00:16:43.920
‫اگه مشغول اصلاح سرت بودی...

00:16:43.921 --> 00:16:46.339
‫و وسط اصلاح یکیشون وارد می‌شد...

00:16:46.340 --> 00:16:47.798
‫باید از صندلیت بلند می‌شدی.

00:16:47.799 --> 00:16:50.302
‫یعنی عمرا راه نداشت که منتظر بمونن.

00:16:51.386 --> 00:16:53.179
‫باید باهاشون کنار می‌اومدی.

00:16:53.180 --> 00:16:56.599
‫پدرم دهه سی مجبور شد بره سرکار،
‫حین رکود بود.

00:16:56.600 --> 00:16:58.726
‫توی منطقه پوشاک شغل خیلی خوبی داشت.

00:16:58.727 --> 00:17:00.520
‫و ترتیبش رو دادن.

00:17:00.521 --> 00:17:04.148
‫وقتی بهت لطفی می‌شه، یه لطف بدهکاری.
‫و سال‌ها به همین شکل باقی می‌مونه.

00:17:05.275 --> 00:17:08.486
‫همیشه بهم می‌گفت: «نذار بهت لطفی بکنن.»

00:17:08.487 --> 00:17:10.154
‫«فقط بلدن خونخواری کنن.»

00:17:10.155 --> 00:17:12.280
‫و بعد یه نفر رد می‌شد و می‌گفت:
‫ «سلام چطوری؟»

00:17:12.281 --> 00:17:16.077
‫«خوبم، تو چطوری؟»
‫«می‌گم، احیانا پنج دلار داری؟»

00:17:16.078 --> 00:17:18.246
‫اونم می‌گفت: «پنج دلار؟»
‫«آره.»

00:17:18.247 --> 00:17:20.623
‫می‌گفت: «نمی‌دونم، هر چی دارم می‌دم.»

00:17:20.624 --> 00:17:21.915
‫در میاورد... یه دلار بود.

00:17:21.916 --> 00:17:23.709
‫«این که یه دلاره. یعنی چی؟ گفتم پنج دلار.»

00:17:23.710 --> 00:17:25.336
‫«همین رو دارم. می‌خوای؟»

00:17:25.337 --> 00:17:28.006
‫«نه، نه، نه.»
‫دستش رو میاورد جلو و یه ده دلاری بود.

00:17:29.383 --> 00:17:31.717
‫جایی که ازش می‌اومدیم مجبور بودی
‫احتیاط کنی. متوجه منظورم هستی؟

00:17:31.718 --> 00:17:33.177
‫باید احتیاط می‌کردی.

00:17:33.178 --> 00:17:35.388
‫از نظر من مردم خوبی بودن.
‫من رو اذیت نکردن.

00:17:35.389 --> 00:17:37.807
‫توی محله بدی بزرگ شدن.

00:17:37.808 --> 00:17:40.059
‫خیلی چیزها دیدن و حرفی نزدن.

00:17:40.060 --> 00:17:41.644
‫چون بهشون می‌گفتیم...

00:17:41.645 --> 00:17:43.688
‫«اگه چیزی دیدین، حرفی نزنین.»

00:17:43.689 --> 00:17:44.857
‫یعنی این‌طوری بزرگ شدن.

00:17:48.443 --> 00:17:50.529
‫چیزهای خیلی بدی دیدم یعنی...

00:17:53.365 --> 00:17:55.909
.خشونت دائم در کمین بود

00:18:02.457 --> 00:18:04.250
‫هیچوقت یادم نمی‌ره،
‫یه شب بیرون ایستاده بودیم...

00:18:04.251 --> 00:18:06.711
‫و یه نفر وسط... خیابون جرسی دراز کشیده بود.

00:18:06.712 --> 00:18:07.712
‫- آره.
‫ - یادته؟
‫- آره.
‫- و ما هم نگاه می‌کردیم...

00:18:09.089 --> 00:18:10.882
‫کنار قبرستون حرف می‌زدیم و رد می‌شدیم...

00:18:10.883 --> 00:18:13.050
‫- «یعنی چی؟ طرف تکون نمی‌خوره.»
‫- دست‌هاش نبودن.

00:18:13.051 --> 00:18:15.136
‫آره، آره، گفتم «طرف تکون نمی‌خوره.»

00:18:15.137 --> 00:18:17.889
‫آره، لباس‌های مرتبی پوشیده بود.

00:18:17.890 --> 00:18:19.265
‫- و دست نداشت.
‫- تو یه جورایی رفتی جلو رابرت...

00:18:19.266 --> 00:18:21.393
‫رفتی جلو و نگاه کردی...

00:18:22.477 --> 00:18:25.188
‫برگشتی و گفتی «جیمی، با مداد بزن به سرش.»

00:18:25.189 --> 00:18:28.107
‫- جدی؟
‫- که مطمئن بشی...

00:18:28.108 --> 00:18:29.442
‫- آره.
‫- سوراخ گلوله.

00:18:29.443 --> 00:18:31.527
‫اون موقع مال وقتی که خیابان مولبری هنوز...

00:18:31.528 --> 00:18:32.862
‫- جای گم و گور کردنشون بود.
‫- جایی که جنازه‌ها رو گم و گور می‌کردن.

00:18:32.863 --> 00:18:34.488
‫بهش می‌گفتن «خیابان قتل.»

00:18:34.489 --> 00:18:35.656
‫- آره.
‫- قبلا بهش می‌گفتن.

00:18:35.657 --> 00:18:37.701
‫به بوری هم می‌گفتن خیابان شیطان.

00:18:38.202 --> 00:18:40.245
‫ما هم وسط خیابان قتل و خیابان شیطان بودیم.

00:18:44.750 --> 00:18:46.959
‫ولی اکثرا بی‌خطر بود.

00:18:46.960 --> 00:18:49.462
‫قماربازی می‌کردن و این جور چیزها.

00:18:49.463 --> 00:18:54.258
‫یعنی کسی فکرش رو نمی‌کرد که خب،
‫جرائم سازماندهی شده اشتباه یا بد باشه.

00:18:54.259 --> 00:18:56.011
‫پدرت و عموت بودن.

00:19:01.308 --> 00:19:03.184
‫جوان‌ترین برادر پدرم، جویی...

00:19:03.185 --> 00:19:04.727
‫بهش جو حشره می‌گفتن.

00:19:04.728 --> 00:19:06.062
‫می‌شه گفت اونم توی بزرگ کردنم نقش داشت.

00:19:06.063 --> 00:19:09.274
‫اون طبقه دوم بود، ما طبقه سوم،
‫توی خیابان الیزابت.

00:19:10.526 --> 00:19:14.320
‫با خلافکارها کار می‌کرد
‫ و وارد اون سبک زندگی شد.

00:19:14.321 --> 00:19:17.157
‫ولی اصلا مثل اون‌ها نبود...

00:19:18.242 --> 00:19:20.786
‫آدم خشن و سرسختی بود.

00:19:21.870 --> 00:19:25.623
‫عموم، جو حشره، بهترین فروشنده
‫مشروب قاچاقی بود.

00:19:25.624 --> 00:19:26.916
‫بهترین فرمول رو داشت.

00:19:26.917 --> 00:19:28.584
‫- چی بهش می‌گفتن؟ لقبش چی بود؟
‫- جو حشره.

00:19:28.585 --> 00:19:30.253
‫جو حشره، آره؟

00:19:30.254 --> 00:19:32.588
‫- اسمش رو یادمه.
‫- نماینده‌ی...

00:19:32.589 --> 00:19:34.007
‫کل خانواده نبود.

00:19:35.884 --> 00:19:38.052
‫- صرفا خواستم روشن کنم.
‫- حالا بگو.

00:19:38.053 --> 00:19:40.012
‫مادرم... یادمه می‌گفتم «عمو جو کجاست؟»

00:19:40.013 --> 00:19:42.641
‫می‌گفت «برگشته مدرسه، رفته دانشگاه.»

00:19:42.665 --> 00:19:44.665
[.پلیس دستگاه تقطیر بزرگ ویسکی را توقیف کرد]

00:19:46.300 --> 00:19:48.300
[جوزف اسکورسیزی در بین دستگیرشدگان]

00:19:49.773 --> 00:19:51.816
‫باید یادتون باشه، بین این جوامع...

00:19:51.817 --> 00:19:54.735
‫خیلی از این اوباش، ارتباطات روزانه داشتن.

00:19:54.736 --> 00:19:57.488
‫توی دنیای مارتی، کلیسای سنت
‫پاتریک اینجا بود...

00:19:57.489 --> 00:20:00.449
‫و اون سمت خیابون
‫ باشگاه اجتماعی رونیت بود...

00:20:00.450 --> 00:20:04.997
‫که از زمان منع مصرف الکل
‫ محل تجمع اوباش بوده.

00:20:05.539 --> 00:20:07.832
‫و جایی بود که جان جاتی...

00:20:07.833 --> 00:20:10.251
‫بعد از به قتل رسوندن
‫پاول کاستلانو مسئولش شد.

00:20:10.252 --> 00:20:13.796
‫اگه بحث سر ارتباط این دو دنیا باشه...

00:20:13.797 --> 00:20:16.507
‫بچه کوچیکی بود که شاهد این ماجرا بود.

00:20:16.508 --> 00:20:18.594
‫و چطور ممکنه چنین چیزی روت تاثیر نذاره؟

00:20:20.179 --> 00:20:23.640
‫عقب‌نشینی به سمت کاتولیک شدن بود.

00:20:25.142 --> 00:20:27.936
‫بزرگ‌ترین تاثیری که روم گذاشت
‫ این بود که رفتم کلیسا.

00:20:28.562 --> 00:20:30.730
‫اولین بار تقریبا هفت سالم بود
‫ که رفتم کلیسا.

00:20:30.731 --> 00:20:32.107
‫کلیسای جامع سنت پاتریک.

00:20:32.941 --> 00:20:37.154
‫باعث شد از چیزی که اطرافم
‫ حس می‌کردم رها بشم.

00:20:40.199 --> 00:20:42.618
‫ناگهان وارد جای زیبایی شده بودم...

00:20:43.285 --> 00:20:44.578
‫و آرامش داشت.

00:20:44.995 --> 00:20:47.039
‫تشریفات داشت.

00:20:48.207 --> 00:20:49.625
‫و من هم بخشی از تشریفات بودم.

00:20:50.209 --> 00:20:52.043
‫پیش می‌اومد که خادم محراب بشم...

00:20:52.044 --> 00:20:53.544
‫و زنگوله‌ها رو به صدا در میاورمد...

00:20:53.545 --> 00:20:56.673
‫اون لحظه‌ای بود که،
‫ کل دنیا از حرکت می‌ایستاد.

00:20:57.341 --> 00:20:58.717
‫حضورش اونجا بود.

00:21:00.219 --> 00:21:01.929
‫حضور خدا، دقیقا اونجا بود.

00:21:03.680 --> 00:21:05.473
‫تصمیم گرفت بره مدرسه‌ی کاتولیک.

00:21:05.474 --> 00:21:08.142
‫رفت سنت پاتریک، از
‫همون‌جا فارغ‌التحصیل شد...

00:21:08.143 --> 00:21:10.686
‫و بعدش همه‌چیز مذهبی شد.

00:21:10.687 --> 00:21:12.189
‫و وارد دوره کشیشیش شد.

00:21:13.524 --> 00:21:15.191
‫یه مدرسه علوم دینی مقدماتی بود...

00:21:15.192 --> 00:21:17.610
‫و یه جایی توی خیابون 85 ام بود.

00:21:17.611 --> 00:21:21.281
‫چند ماه اولش مشکلی نداشتم ولی...

00:21:22.449 --> 00:21:23.325
‫یه اتفاقی پیش اومد.

00:21:27.120 --> 00:21:29.747
‫متوجه شدم که دنیا عوض شده.

00:21:29.748 --> 00:21:33.752
‫اوایل راک اند رول بود و دنیای قبلی
‫داشت نابود می‌شد.

00:21:34.753 --> 00:21:36.922
‫بو دیدلی واسه عشقش یه حلقه الماس خرید..

00:21:38.257 --> 00:21:40.259
‫و متوجه زندگی دورم شدم.

00:21:42.427 --> 00:21:45.304
‫عاشق شدم و جذب دخترها شدم.

00:21:45.305 --> 00:21:48.642
‫نه که از سر این احساسات تصمیم می‌گرفتم،
‫صرفا چنین احساساتی حضور داشتن.

00:21:49.226 --> 00:21:52.144
‫و ناگهان فهمیدم که اوضاع خیلی
‫ پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.

00:21:52.145 --> 00:21:53.856
‫نمی‌تونی خودت رو خاموش کنی.

00:21:57.025 --> 00:21:58.443
‫خیلی وقته می‌شناسمش.

00:22:00.112 --> 00:22:01.988
‫اگه کشیش می‌شد گمونم خوب بود.

00:22:01.989 --> 00:22:05.533
‫ولی هرگز... چنین پایانی رو نمی‌دیدم.
‫انتظارم ازش اون نبود.

00:22:05.534 --> 00:22:08.412
‫خیلی دنبال دخترها بود دیگه.

00:22:09.997 --> 00:22:12.206
‫ایده‌ی کشیش شدن...

00:22:12.207 --> 00:22:15.626
‫که خودت رو وقف دیگران کنی،
‫واقعا همینه دیگه.

00:22:15.627 --> 00:22:17.713
‫و متوجه شدم به اونجا تعلق ندارم.

00:22:18.297 --> 00:22:21.883
‫و سعی کردم بمونم، ولی پدرم رو فرا خوندن...

00:22:21.884 --> 00:22:24.051
‫و بهش گفتن «از اینجا ببرش.»

00:22:24.052 --> 00:22:25.179
‫- جدا؟
‫- آره.

00:22:25.637 --> 00:22:27.097
‫چون رفتارم بد بود.

00:22:28.223 --> 00:22:29.807
‫ولی باید راه خودم رو پیدا می‌کردم...

00:22:29.808 --> 00:22:31.642
‫چون امکان نداشت توی خیابون‌ها زنده بمونم...

00:22:31.643 --> 00:22:35.855
‫پس باید یه راه فرهیخته‌تری واسه
‫ وجود داشتن در آینده پیدا می‌کردم.

00:22:35.856 --> 00:22:39.650
‫ولی توی خونه کتابی نبود، فرهنگی نبود.

00:22:39.651 --> 00:22:44.281
‫خوشبختانه، الگویی داشتم،
‫پدر روحانی، فرانسیس پرینچیپه.

00:22:45.032 --> 00:22:47.158
‫حدودا 22، 23 ساله بود.

00:22:47.159 --> 00:22:49.327
‫یه مرد جوان بود. 23، 24 ساله بود.

00:22:49.328 --> 00:22:50.828
‫آدم خیلی سرسختی هم بود.

00:22:50.829 --> 00:22:53.497
‫با چند نفر توی محله درگیر شده بود و...

00:22:53.498 --> 00:22:54.457
‫چطور؟

00:22:54.458 --> 00:22:56.460
‫دعواش شده بود.
‫ بدجور دهنشون رو سرویس کرده بود.

00:22:56.919 --> 00:22:59.212
‫یعنی، آدم‌های کله‌گنده‌ای هم بودن‌ها.

00:22:59.213 --> 00:23:01.422
‫بهش گفتن «یقه کشیشیت رو باز کن.»
‫اون هم گفت «باشه.»

00:23:01.423 --> 00:23:02.715
‫بازش کرد.

00:23:02.716 --> 00:23:05.301
‫خیلی سرسخت بود.
‫باید پلیس می‌شد. سرسخت بود.

00:23:05.302 --> 00:23:07.678
‫آره، سرسخت بود. ولی آدم خوبی بود.

00:23:07.679 --> 00:23:10.389
‫اگه ازت خوشش می‌اومد که خوشش می‌اومد،
‫اگه خوشش نمی‌اومد می‌فهمیدی.

00:23:10.390 --> 00:23:13.726
‫پدر پرینچیپه همراهمون یه سری کارها می‌کرد.

00:23:13.727 --> 00:23:16.979
‫با یه سریمون مثلا می‌رفت که فیلم ببینیم.

00:23:16.980 --> 00:23:20.775
‫باهوش بود و عاشق فیلم بود، عاشق موسیقی...

00:23:20.776 --> 00:23:24.613
‫ادبیات گراهام گرین، داستایفسکی
‫ و جیمز بالدوین بود.

00:23:25.989 --> 00:23:29.867
‫خیلی چیزهای زیبا و محشر
‫ و خارق‌العاده‌ای هستن...

00:23:29.868 --> 00:23:32.870
‫که ساخته‌ی ذهن و روح بشر هستن...

00:23:32.871 --> 00:23:35.581
‫که اگه باهاشون در تماس باشی،
‫باید رشد پیدا کنن.

00:23:35.582 --> 00:23:38.543
‫اینجایی دیگه، یعنی همین؟

00:23:38.544 --> 00:23:41.546
‫خیابات مات و مولبری؟
‫باید بیشتر باشه دیگه.

00:23:41.547 --> 00:23:44.966
‫پرینچیپه بود که می‌زد توی سرمون و می‌گفت...

00:23:44.967 --> 00:23:47.760
‫«نباید این‌طوری زندگی کنین.

00:23:47.761 --> 00:23:48.719
‫برین درس بخونین.»

00:23:48.720 --> 00:23:51.098
‫«برین بیرون، سعی کنین
‫ از این محله برین بیرون.»

00:23:52.933 --> 00:23:54.350
‫و با افرادی که...

00:23:54.351 --> 00:23:57.312
‫آرزوی رفتن به دانشگاه داشتن صمیمی شدم...

00:23:57.896 --> 00:23:59.981
‫و همچنین هم با بچه خیابونی‌های سرسخت.

00:23:59.982 --> 00:24:03.318
‫مثلا رابرت اوریکلا،
‫که بهش کرتی می‌گفتیم.

00:24:03.819 --> 00:24:07.071
‫محشر بود. ولی یه بچه خیابونی لات هم بود.

00:24:07.072 --> 00:24:09.741
‫اون... هیچکس نمی‌تونست کاریش کنه.

00:24:10.200 --> 00:24:11.742
‫کتکت می‌زد.

00:24:11.743 --> 00:24:15.329
‫مجذوب یه نفر توی محله شده بودم
‫که طرز فکر متفاوتی داشت.

00:24:15.330 --> 00:24:19.001
‫می‌رفتم خونشون و کلی استوری بورد داشت.

00:24:19.543 --> 00:24:22.838
‫داستان‌هایی مثل... تقریبا داستان مصور.

00:24:26.554 --> 00:24:29.719
‫یادمه رفته بودیم خونه‌اش و چیزهایی که...

00:24:29.720 --> 00:24:30.803
‫کشیده بود رو بهمون نشون می‌داد.
‫و واکنش شما چی بود؟

00:24:32.222 --> 00:24:35.184
‫از دست ما که چنین کاری برنمی‌اومد.

00:24:35.851 --> 00:24:37.269
‫خیلی روشون وقت می‌ذاشت.

00:24:38.437 --> 00:24:42.481
‫دوربینتون که واسه ویسوویوس شش
‫ استفاده کردیم، که روی پشت‌بوم‌ها بود.

00:24:42.482 --> 00:24:45.902
‫- آره.
‫- پشت‌بوم‌های ساختمان بیوونا.

00:24:45.903 --> 00:24:49.156
‫ایده یه کارآگاه خصوصی
‫ در روم باستان رو داشتیم.

00:24:52.576 --> 00:24:57.163
‫من نقش ژولیوس سزار رو داشتم،
‫و توش کشته شدم.

00:24:57.164 --> 00:25:01.502
‫و من نقش روکو گونیس رو داشتم،
‫کارآگاه خصوصی.

00:25:01.835 --> 00:25:05.129
‫محشر بود. چون چند نفر توی
‫ محله بودن که کمک می‌کردن.

00:25:05.130 --> 00:25:07.466
‫با توگا، همه توگا پوشیدن.

00:25:08.300 --> 00:25:10.134
‫و مثلا یه عصر شنبه وقت داشتیم.

00:25:10.135 --> 00:25:12.678
‫والدینم بیرون بودن و مهمونی داشتیم...

00:25:12.679 --> 00:25:15.640
‫و چند تا نوشیدنی می‌خوردیم
‫و فیلم رو ارائه می‌دادیم.

00:25:15.641 --> 00:25:16.557
‫همراه با موسیقی.

00:25:16.558 --> 00:25:20.102
‫شیوه کاری خودمون رو داشتیم،
‫موسیقی رو عوض می‌کردیم.

00:25:20.103 --> 00:25:22.939
‫و تمام موسیقی پس‌زمینه
‫الکترونیکش همون‌جا بود.

00:25:22.940 --> 00:25:26.026
‫من می‌خواستم فیلم بسازم،
‫ولی جایی که ازش اومدم نمی‌شد فیلم درست کرد.

00:25:26.693 --> 00:25:29.278
‫این که بگی «می‌خوام برم سینما بخونم.»
‫جوابش این بود که...

00:25:29.279 --> 00:25:31.072
‫«چی داری می‌گی؟»

00:25:31.073 --> 00:25:35.369
‫اکثرمون رفتیم کالج فوردهام،
‫و مارتی هم رفت مدرسه بازرگانی ثبت‌نام کرد.

00:25:36.078 --> 00:25:39.122
‫و یه جور اتفاق کاتارتیک رخ داد.

00:25:41.041 --> 00:25:44.044
‫یکی از دوستانم هیجده سالگیش از سرطان مرد.

00:25:44.628 --> 00:25:46.463
‫و این همه‌چیز رو عوض کرد.

00:25:47.339 --> 00:25:49.716
‫یکی از دوستان گروهمون سرطان داشت.

00:25:50.968 --> 00:25:53.053
‫اولش عمل کرد.

00:25:53.470 --> 00:25:56.807
‫از اینجا تا اینجا رو کامل برداشته بودن.

00:26:00.811 --> 00:26:03.105
‫و بعدش مرد، شش ماه بعدش.

00:26:04.022 --> 00:26:06.065
‫وقتی که دفنش کردن همه...

00:26:06.066 --> 00:26:07.692
‫توی خاکسپاریش توی کویینز حضور داشتیم.

00:26:07.693 --> 00:26:11.445
‫کلی سنگ قبر روی هم بود.

00:26:11.446 --> 00:26:14.533
‫بالا رو نگاه کردم و کارخانه
‫قاره‌ای قوطی رو دیدم.

00:26:15.075 --> 00:26:17.451
‫و گفتم «آخرش اینه؟»

00:26:17.452 --> 00:26:20.873
‫می‌میری و جلوی کارخانه
‫قاره‌ای قوطی دفنت می‌کنن؟

00:26:21.373 --> 00:26:23.416
‫و با خودم گفتم «زندگی چیه؟»

00:26:23.417 --> 00:26:24.835
‫یه شغل خوب گیر میاری...

00:26:25.419 --> 00:26:26.712
‫گور بابات.

00:26:27.880 --> 00:26:30.632
‫نمی‌خوام واسه کارخانه قاره‌ای قوطی کار کنم.

00:26:31.800 --> 00:26:33.343
‫شما خر کی باشین؟

00:26:34.219 --> 00:26:35.845
‫فکر کردین کی هستین؟
‫و بعدش چی؟

00:26:35.846 --> 00:26:38.348
‫که همین‌جا دفنم کنین؟ اصلا کسی نمی‌بینش.

00:26:40.684 --> 00:26:42.060
‫نمی‌تونستم همچین کاری کنم.

00:26:43.061 --> 00:26:44.104
‫عمرا اگه می‌کردم.

00:26:48.066 --> 00:26:51.944
‫و به نحوی کاتالوگی از دانشگاه نیویورک
‫ به دستم رسید.

00:26:51.945 --> 00:26:54.822
‫به والدینم گفتم. «شاید برم ببینم چطوریه.

00:26:54.823 --> 00:26:58.410
‫«ته همین خیابونه. جدا می‌گم.
‫ته خیابون هیوستن سمت وست ساید.»

00:26:59.119 --> 00:27:02.246
‫شاید فقط پنج بلوک اون سمت‌تر بوده باشه،
‫ولی یه دنیای دیگه بود.

00:27:02.247 --> 00:27:05.500
‫مثل ویلج دهه پنجاه بود.

00:27:05.501 --> 00:27:06.792
‫بیت‌نیک‌ها بودن.

00:27:06.793 --> 00:27:09.837
‫و بعدش دانشگاه نیویورک.
‫و یه جور روز معارفه دانشجویی داشتن.

00:27:09.838 --> 00:27:12.174
‫و یه نفر رفت بالا، هیگ منوجیان.

00:27:12.925 --> 00:27:15.885
‫و خیلی تند حرف زد و اشتیاق زیادی...

00:27:15.886 --> 00:27:17.638
‫به روایت سینمایی داشت.

00:27:18.555 --> 00:27:20.556
‫اونجا بود که...
‫«من هم می‌خوام برم اونجا.

00:27:20.557 --> 00:27:22.518
‫می‌خوام پیش این یارو باشم.»

00:27:23.393 --> 00:27:25.979
‫پس به نحوی، اول بابام بود،
‫بعد کشیش و بعد اون.

00:27:27.189 --> 00:27:30.066
‫خب اولین فیلمت، ایده‌اش از کجا بود؟

00:27:30.067 --> 00:27:31.817
‫واقعا مثل یه کاوش در این رسانه بود...

00:27:31.818 --> 00:27:34.779
‫و یه جور تفریحی از پروسه فیلمسازی.

00:27:34.780 --> 00:27:36.197
‫تازه وارد شهر شدم...

00:27:36.198 --> 00:27:37.907
‫دوستانم بهم در مورد جایی گفتن...

00:27:37.908 --> 00:27:39.409
‫که می‌تونم با قیمت کمی اونجا بمونم.

00:27:40.702 --> 00:27:42.579
‫و خب، خوشم اومد.

00:27:43.080 --> 00:27:44.581
‫محله خوبی بود.

00:27:45.207 --> 00:27:46.541
‫ساختمانش خوب بود.
‫خانم صاحبخونه مهربون بود.

00:27:47.835 --> 00:27:53.172
‫چیزی که واقعا بود، استفاده از خود فیلم بود.
‫یعنی برش سکانس‌ها به عنوان طنز.

00:27:53.173 --> 00:27:54.758
‫و مرتبش کردم.

00:27:56.718 --> 00:28:00.930
‫ولی تدوینگرم نگاوتیو رو اشتباه برش زد...

00:28:00.931 --> 00:28:03.016
‫و عملا نابود شد.

00:28:04.017 --> 00:28:07.187
‫پروفسورم گفت
‫«فکر کنم این خانم جوان بتونه کمکت کنه.»

00:28:07.813 --> 00:28:10.147
‫گفتم «خب، امتحان می‌کنم.»

00:28:10.148 --> 00:28:14.068
‫و رفتم اونجا و مارتی این‌طوری نشسته بود...

00:28:14.069 --> 00:28:15.987
‫چشم‌هاش هم باز بود،
‫ولی فکر کنم خواب بود.

00:28:15.988 --> 00:28:18.573
‫نمی‌دونم. تا دیروقت بیدار بود
‫و فیلمش رو برش می‌زد.

00:28:18.574 --> 00:28:22.327
‫و اومد و نگاتیو رو سکانس
‫ به سکانس درست کردیم.

00:28:22.703 --> 00:28:25.663
‫می‌گه من سه روز بیدار موندم.
‫خودم یادم نیست.

00:28:25.664 --> 00:28:28.292
‫خیلیش رو یادم نیست،
‫ شاید دلیلش همین بوده باشه.

00:28:29.668 --> 00:28:32.337
‫ولی نگاتیو اصلی رو نجات داد.

00:28:32.880 --> 00:28:34.089
‫و خود فیلم رو.

00:28:34.715 --> 00:28:39.887
‫همه وقتی کارهاش رو توی دانشگاه نیویورک
‫دیدیم، می‌دونستیم که موفق می‌شه.

00:28:42.014 --> 00:28:45.934
‫«صرفا تو نیستی موری!»
‫کلی ایده محشر توش داره.

00:28:46.602 --> 00:28:48.270
‫این کراوات رو می‌بینی؟

00:28:51.064 --> 00:28:52.440
‫بیست دلار.
‫این کفش‌ها رو می‌بینی؟

00:28:53.609 --> 00:28:56.611
‫بازیگر دوربین رو با دست‌هاش بالا میاره.

00:28:56.612 --> 00:28:58.155
‫پنجاه دلار.

00:28:59.031 --> 00:29:00.823
‫کت‌وشلوار رو می‌بینی؟

00:29:00.824 --> 00:29:02.700
‫دویست دلار.

00:29:02.701 --> 00:29:05.494
‫و یادتون باشه که اون زمان موج نوی
‫سینمای فرانسه پیداش شد.

00:29:05.495 --> 00:29:07.788
‫تمام فیلم‌ها تا جای ممکن
‫ قوانین رو نادیده می‌گرفتن.

00:29:07.789 --> 00:29:09.373
‫اگه از ساحل خوشت نمیاد...

00:29:09.374 --> 00:29:11.042
‫حرف زدن با دوربین.

00:29:11.043 --> 00:29:11.959
‫اگه از کوهستان خوشت نمیاد...
‫با حضار.

00:29:12.878 --> 00:29:14.795
‫فقط به فکر تفریحه.

00:29:14.796 --> 00:29:17.340
‫- با کی حرف می‌زنی؟
‫- با حضار.

00:29:17.341 --> 00:29:18.257
‫که باهات حرف بزنن.
‫این ماشین رو می‌بینی؟

00:29:22.554 --> 00:29:23.846
‫پنج هزار دلار.
‫که تو رو...

00:29:25.015 --> 00:29:26.140
‫می‌خوای سوار بشی؟

00:29:26.141 --> 00:29:28.727
‫مستقیما وارد کنن.

00:29:29.603 --> 00:29:30.938
‫که اغوات کنن.

00:29:31.605 --> 00:29:33.064
‫سلام، من جوئم.

00:29:33.065 --> 00:29:35.316
‫سبکش یهویی به ذهنم رسید.

00:29:35.317 --> 00:29:38.819
‫با تمام ورودی‌های موج نوی فرانسوی
‫ و موج نوی ایتالیایی...

00:29:38.820 --> 00:29:41.531
‫دنیای زیرزمینی نیویورک،
‫آوانگارد نیویورک.

00:29:41.532 --> 00:29:43.157
‫و استندآپ کمدی.

00:29:43.158 --> 00:29:44.785
‫خب باید من رو ببخشید،
‫داشتم حرف می‌زدم...

00:29:45.953 --> 00:29:47.745
‫کمدی داشت پیداش می‌شد
‫ مشغول آزمایش کردن بود.

00:29:47.746 --> 00:29:48.664
‫آهان، بله.

00:29:49.373 --> 00:29:52.750
‫صرفا تو نیستی موری!
‫و موری هم البته...

00:29:52.751 --> 00:29:55.002
‫از مل بروکس و مرد دو هزار ساله اومده بود.

00:29:55.003 --> 00:29:56.088
‫موری!

00:29:58.048 --> 00:30:00.049
‫- شاه موری بود؟
‫- نه، فقط موری.

00:30:00.050 --> 00:30:02.469
‫اون زمان همه اسمشون موری بود.
‫انگار...

00:30:02.928 --> 00:30:05.054
‫ایتالیایی‌ها اسمشون موری بود،
‫یهودی‌ها اسمشون موری بود.

00:30:05.055 --> 00:30:06.890
‫یادم رفت خودم رو معرفی کنم.

00:30:07.432 --> 00:30:08.391
‫من موریم.
‫خیلی طنز شدیدی داشت.

00:30:09.768 --> 00:30:14.397
‫مادر مارتی از بین میله‌های زندان
‫ به موری غذا می‌داد.

00:30:14.398 --> 00:30:17.901
‫یا وقتی که موری جلوی کنگره شهادت می‌ده.

00:30:19.278 --> 00:30:20.695
‫کار می‌کنه؟

00:30:20.696 --> 00:30:23.114
‫و استفاده از لحن روایت کردن
‫ داشت همه‌جا مد می‌شد.

00:30:23.115 --> 00:30:25.157
‫از ژول و ژیم...

00:30:25.158 --> 00:30:27.451
‫یه لبخند کوچک و شاد بر لب ژول نقش بست...

00:30:27.452 --> 00:30:29.036
‫و به بقیه گفت که براش عزیزن.

00:30:29.037 --> 00:30:30.496
‫تا قلب‌های مهربان و نیم‌تاج‌ها.

00:30:30.497 --> 00:30:32.207
‫من بچه سالمی بودم.

00:30:33.000 --> 00:30:35.793
‫با مادری انگلیسی و پدری ایتالیایی...

00:30:35.794 --> 00:30:38.004
‫تاثیرش از همه‌جا می‌اومد.

00:30:38.005 --> 00:30:40.756
‫که لحظه‌ای که به من چشم انداخت از
‫حمله قلبی دار فانی رو وداع گفت.

00:30:40.757 --> 00:30:43.926
‫و همه‌چیز رو آزاد کرد و می‌تونستی
‫ قاطیشون کنی...

00:30:43.927 --> 00:30:45.136
‫و حاصلش فیلم بود.

00:30:45.137 --> 00:30:48.264
‫یعنی، واقعا داشتم همه‌جا می‌رفتم.

00:30:48.265 --> 00:30:50.308
‫هر جایی. همه‌جا.

00:30:50.309 --> 00:30:53.186
‫و اون ساختار و لحن...

00:30:53.187 --> 00:30:55.272
‫توی رفقای خوب هم خیلی پدیدار شد.

00:30:55.772 --> 00:30:58.816
‫می‌تونستم هر جایی برم، هر کاری بکنم.

00:30:58.817 --> 00:31:01.861
‫همه رو می‌شناختم و همه
‫ هم من رو می‌شناختن.

00:31:01.862 --> 00:31:04.322
‫سرعت قطع سکانس‌ها،
‫ریتم قطع سکانس‌ها.

00:31:04.323 --> 00:31:07.950
‫روایت کردن، لبریز شدن کلمات.
‫کلمات و تصاویر.

00:31:07.951 --> 00:31:10.203
‫یعنی همون غریزه اونجا هم پیداش شد.

00:31:10.204 --> 00:31:12.038
‫همه‌چیز رو حذف کنیم.

00:31:12.039 --> 00:31:15.834
‫بریم یه چیز کاملا آزادانه بسازیم.

00:31:21.006 --> 00:31:23.382
‫توی دانشگاه نیویورک وقتی متوجه مارتی شدم...

00:31:23.383 --> 00:31:25.343
‫که برنده‌ی جایزه روزنتال...

00:31:25.344 --> 00:31:29.389
‫بهترین کارگردان فیلم کوتاه زیر
‫ 25 سال شده بود.

00:31:30.849 --> 00:31:33.143
‫پس مشخصا، شدیدا با استعداد بود.

00:31:36.980 --> 00:31:38.815
‫من وقتی با مارتی آشنا شدم...

00:31:39.733 --> 00:31:41.401
‫که یه خبرنگار جوان توی مجله تایم بودم.

00:31:41.902 --> 00:31:47.241
‫و ماموریت داشتم که داستانی در مورد
‫ این اتفاق جدید و عجیب...

00:31:47.699 --> 00:31:49.076
‫یعنی فیلمسازان دانشجو بنویسم.

00:31:50.035 --> 00:31:54.248
‫و باید دانشجوی فیلمسازی پیدا می‌کردم.
‫و اسمش مارتی اسکورسیزی بود.

00:31:55.415 --> 00:31:58.043
‫کارهاش محشر بود.

00:31:59.044 --> 00:32:01.170
‫فیلم خیلی موفق شد.

00:32:01.171 --> 00:32:02.964
‫ولی اون زمان...

00:32:02.965 --> 00:32:06.008
‫یه استاد در مورد فیلم‌هام
‫ باهام حرف زد و گفت...

00:32:06.009 --> 00:32:09.054
‫«خوبه، تکنیک‌هاش رو بلدی،
‫حالا فلسفه لازم داری.»

00:32:12.099 --> 00:32:14.685
‫سایه‌ها، جان کاساوتیس کلیدشه.

00:32:15.227 --> 00:32:16.310
‫- چطوری؟
‫- خوبم.

00:32:16.311 --> 00:32:19.021
‫سایه‌ها باعث شد مارتی بفهمه...

00:32:19.022 --> 00:32:22.525
‫می‌تونی بری توی خیابون،
‫خیابون‌هایی که خودش می‌شناخت...

00:32:22.526 --> 00:32:25.153
‫با یه دوربین سبک و فیلمی درست کنی.

00:32:25.654 --> 00:32:28.447
‫از صمیم قلب و زندگیت.

00:32:28.448 --> 00:32:30.950
‫می‌تونستم تجربه‌ام از زندگی رو بگیرم...

00:32:30.951 --> 00:32:34.121
‫و روایتی سینمایی بسازم.

00:32:37.749 --> 00:32:40.001
‫حاصلش شد چیزی به اسم «کیه در می‌زنه؟»

00:32:40.002 --> 00:32:43.881
‫و قرار بود اولین فیلم بلندم
‫ واسه پایان‌نامه باشه.

00:32:44.673 --> 00:32:46.466
‫هاروی کایتل رو به عنوان بازیگر آوردم.

00:32:47.050 --> 00:32:49.510
‫می‌خواستم تجربه بازیگری کسب کنم...

00:32:49.511 --> 00:32:51.513
‫همراه چند نفر مصاحبه کاری کردم...

00:32:52.181 --> 00:32:53.764
‫و قبول شدم.

00:32:53.765 --> 00:32:57.603
‫خیابان‌ها و شخصیت‌ها رو درک می‌کرد.

00:32:59.229 --> 00:33:02.356
‫همش در مورد توی خیابون بودن بود.
‫داشتیم یه فیلم خیابونی ضبط می‌کردیم.

00:33:02.357 --> 00:33:06.778
‫رفته بودیم روی سقف یادمه،
‫یه بار روی سقف اقامتگاهش بودیم.

00:33:07.196 --> 00:33:10.573
‫برای این که اونجا ضبط کنی
‫باید از مافیا اجازه می‌گرفتی.

00:33:10.574 --> 00:33:13.619
‫و یه جا رئیس اومد که یه سری بهمون بزنه.

00:33:14.328 --> 00:33:17.955
‫چالوتز خلافکار اصلی خیابان الیزابت بود.

00:33:17.956 --> 00:33:19.208
‫قاتل بود.

00:33:19.625 --> 00:33:21.792
‫دست گذاشت پشت مارتی،
‫سرش رو بوسید.

00:33:21.793 --> 00:33:24.170
‫هر چیزی خواست واسش آورد،
‫اون...

00:33:24.171 --> 00:33:26.464
‫یعنی دسترسی به همه‌چیز داشت...

00:33:26.465 --> 00:33:29.468
‫به محله‌هایی که هیچکس به چیزی دسترسی نداشت.

00:33:30.177 --> 00:33:33.179
‫و بخشیش هم خب، جرائم سازماندهی شده نبود...

00:33:33.180 --> 00:33:35.974
‫بخشیش صرفا خیابون بود،
‫لات‌ها، مثل داستان وست ساید.

00:33:36.975 --> 00:33:39.436
‫و یه کلوپ‌های شبانه کوچیکی داشتیم.

00:33:40.479 --> 00:33:43.189
‫می‌تونم بگم؟ به پلیس رشوه می‌دادیم.

00:33:43.190 --> 00:33:45.275
‫شونزده سالگی مشروب سرو می‌کردیم.

00:33:46.652 --> 00:33:49.196
‫- من کلوپ داشتم.
‫- خصوصی بود. فقط مختص اعضا بود.

00:33:49.613 --> 00:33:51.989
‫چهل دلار مثلا اجاره می‌دادم. هیچی نبود.

00:33:51.990 --> 00:33:55.326
‫اون زمان هیچی نبود.
‫ولی جای خفنی بود. بار داشت.

00:33:55.327 --> 00:33:58.120
‫اونجا مشروب می‌خوردیم، اتفاقاتی رخ می‌دادن،
‫یه سری اتفاقات.

00:33:58.121 --> 00:34:00.498
‫کارت بازی می‌کردیم، قمار،
‫بازی‌های مسخره هم داشتیم.

00:34:00.499 --> 00:34:02.668
‫- و تجارت هم بود.
‫- کلی تجارت.

00:34:03.293 --> 00:34:05.253
‫باختی چون داری با پول من بازی می‌کنی!

00:34:05.254 --> 00:34:06.170
‫نه!

00:34:06.171 --> 00:34:08.966
‫ولی به نحو بامزه‌ای
‫ می‌خواستم یه قدم برم عقب...

00:34:09.967 --> 00:34:11.176
‫و تماشا کنم.

00:34:12.135 --> 00:34:15.178
‫مارتی مستقیم رفت سراغش.
‫همه‌چیز رو یادش موند.

00:34:15.179 --> 00:34:17.682
‫یه بار وست ساید رفته بودیم کلوپ.

00:34:17.683 --> 00:34:20.185
‫ده دقیقه بعدش کتکمون زدن.

00:34:20.936 --> 00:34:23.647
‫سرم ورم کرده بود.

00:34:24.815 --> 00:34:27.358
‫مارتی برگشت گفت «کاش دوربین داشتم.»

00:34:27.359 --> 00:34:29.820
‫گفتم
‫«کسخل دوربین می‌خواد، من تفنگ می‌خوام.»

00:34:30.987 --> 00:34:33.489
‫گفت «کاش دوربین داشتم.»
‫باورم نمی‌شد.

00:34:39.121 --> 00:34:41.789
‫یه بار توی یه نمایش توی
‫دانشگاه نیویورک پخش شد.

00:34:41.790 --> 00:34:43.000
‫و جواب نداد.

00:34:43.667 --> 00:34:44.751
‫وحشتناک بود.

00:34:45.127 --> 00:34:49.964
‫و واسه همین سکانس‌های جدیدی
‫با بازیگر جوانی به اسم زینا بتهون ضبط کردم.

00:34:49.965 --> 00:34:52.176
‫و هاروی کایتل هم برگشت.

00:34:57.723 --> 00:34:59.223
‫یکی از چیزهایی که در مورد
‫ «کیه در می‌زنه؟» بود...

00:34:59.224 --> 00:35:03.144
‫این بود که در زمانی ساخته شد
‫ که آزادی جنسی همه‌جا بود.

00:35:03.145 --> 00:35:06.398
‫- ولی همچنان حس می‌کنی که داره...
‫- واسه ما نبود.

00:35:11.236 --> 00:35:15.740
‫مارتی همچنان همون دیدگاه
‫ کاتولیک کودکیش رو داشت.

00:35:15.741 --> 00:35:19.827
‫که اگه با دختری رابطه جنسی‌ای
‫ برقرار می‌کردی...

00:35:19.828 --> 00:35:22.164
‫از دیدگاه مارتی انگار شخصیتش
‫ رو تخریب می‌کردی.

00:35:22.915 --> 00:35:27.668
‫ولی احتمالا همه چنین حسی داشتیم.

00:35:27.669 --> 00:35:30.506
‫و دختر خوبی هستی یا خرابی... چنین چیزی.

00:35:31.256 --> 00:35:33.383
‫فکر کنم باید یه چیزی بهت بگم.

00:35:36.470 --> 00:35:37.386
‫خیلی‌خب، بگو.

00:35:37.387 --> 00:35:41.224
‫سکانسی که دختره واسش تعریف می‌کنه
‫که بهش تجاوز شده...

00:35:41.225 --> 00:35:42.767
‫و واکنشش بهش.

00:35:42.768 --> 00:35:46.312
‫و با خودم گفتم،
‫ «چطور چنین چیزی به ذهنت رسید؟»

00:35:46.313 --> 00:35:48.565
‫خب این شیوه‌ایه که...

00:35:49.149 --> 00:35:52.194
‫چیزیه که...

00:35:54.238 --> 00:35:55.572
‫ما توی اون دنیا داریم.

00:35:58.867 --> 00:36:00.077
‫نمی‌تونم...

00:36:01.828 --> 00:36:03.080
‫نمی‌تونم درک کنم.

00:36:04.790 --> 00:36:06.207
‫یعنی اگه یه نفر دیگه داستان رو بشنوه.

00:36:06.208 --> 00:36:10.295
‫مارتی کاملا روشنش کرد که تقصیر اون نبود.
‫بهش تجاوز شده بود.

00:36:10.879 --> 00:36:15.550
‫ولی واسه شخصی که از
‫ چنین فرهنگی اومده بود...

00:36:15.551 --> 00:36:19.220
‫بودن با زنی که باکره نیست درست نبود.

00:36:19.221 --> 00:36:20.763
‫اصلا منطقی نیست.

00:36:20.764 --> 00:36:25.227
‫هاروی اینجا داره باهاش مبارزه می‌کنه،
‫ولی نمی‌تونه بی‌خیالش بشه.

00:36:26.603 --> 00:36:29.313
‫از کجا بدونم با اون هم چنین داستانی نداشتی؟

00:36:29.314 --> 00:36:32.567
‫داستان این‌طوری بود که،
‫ازدواج، باکرگی، بچه.

00:36:32.568 --> 00:36:35.779
‫فرهنگش داشت...

00:36:36.321 --> 00:36:37.614
‫چطور بگم؟

00:36:38.240 --> 00:36:39.490
‫به یه مشکل می‌رسید.
‫حالا که بحثش هست بگو.

00:36:40.868 --> 00:36:43.286
‫دیگه کی حاضره باهات ازدواج کنه، هان؟

00:36:43.287 --> 00:36:45.621
‫بگو ببینم جنده؟

00:36:45.622 --> 00:36:48.667
‫چون اگه نمی‌دونی بدون که جنده‌ای!

00:36:55.382 --> 00:36:57.508
‫مشکل فیلم بود.

00:36:57.509 --> 00:37:00.553
‫چون خیلی‌ها با شخصیت
‫ هاروی مشکل پیدا کردن...

00:37:00.554 --> 00:37:05.808
‫و مارتی عوضش نکرد،
‫چون شخصیتش به این شکل بود.

00:37:05.809 --> 00:37:11.230
‫اون زمان در اونجا مردها این‌طوری بودن.

00:37:11.231 --> 00:37:13.692
‫داشت صداقت به خرج می‌داد.

00:37:15.027 --> 00:37:17.988
‫هری آفلند، مدیر برنامه‌هام بود،
‫توی آژانس ویلیام موریس بهم نشون داد.

00:37:18.947 --> 00:37:22.742
‫فکر کنم سال 1968 بود،
‫و بچه‌های آژانس می‌خندیدن.

00:37:22.743 --> 00:37:25.369
‫و می‌گفتن «وسط انقلاب جنسی‌ایم...

00:37:25.370 --> 00:37:28.207
‫و طرف با دوست‌دخترش عشق‌بازی
‫نمی‌کنه چون دوستش داره.»

00:37:33.253 --> 00:37:35.213
‫توی سن خیلی کمی ازدواج کردی.

00:37:35.214 --> 00:37:37.882
‫آره، بخاطر همون بود. آره.
‫چنین طرز فکری داشتیم.

00:37:37.883 --> 00:37:39.091
‫باید همین کار رو می‌کردی.

00:37:39.092 --> 00:37:41.260
‫یعنی در 23 سالگی آدم‌ بزرگ محسوب می‌شدی.

00:37:41.261 --> 00:37:42.930
‫یعنی در دنیایی که من ازش اومدم.

00:37:44.348 --> 00:37:47.600
‫لاراین برنان، فکر کنم توی دومین فیلم بود.

00:37:47.601 --> 00:37:49.686
‫فکر کنم یکی از رقاص‌ها بود.

00:37:50.687 --> 00:37:53.690
‫یادمه لاراین رو حین ضبط موری دیدم.

00:37:54.066 --> 00:37:56.901
‫جالب بود، چون مشخصا خیلی...

00:37:56.902 --> 00:38:00.696
‫با دخترهایی که از محله می‌شناختیم فرق داشت.

00:38:00.697 --> 00:38:03.700
‫اهل خانواده خیلی مرفه‌ای بود.

00:38:06.203 --> 00:38:09.790
‫وقتی مارتی تصمیم گرفت
‫ازدواج کنه غافلگیر شدی؟

00:38:10.707 --> 00:38:13.876
‫نه، خیلی سریع رخ داد، البته اگه یادم باشه.

00:38:13.877 --> 00:38:17.714
‫به نظرت دلیلش چی بود
‫ که انقدر زود ازدواج کرد؟

00:38:21.134 --> 00:38:23.512
‫جوان بودن و عاشق.

00:38:24.179 --> 00:38:26.390
‫اون بازیگر و مدل بود.

00:38:27.724 --> 00:38:29.851
‫و کارش رو ول کرد...

00:38:29.852 --> 00:38:32.062
‫تا من رو به دنیا بیاره و بزرگ کنه.

00:38:35.524 --> 00:38:37.359
‫خیلی دوستش داشتیم.

00:38:37.860 --> 00:38:40.111
‫و بعد به جرزی سیتی نقل مکان کردیم.

00:38:40.112 --> 00:38:42.698
‫چون خونه خیلی بزرگی بود و خیلی ارزون بود.

00:38:43.782 --> 00:38:46.325
‫واقعا نقل مکان کرد، از خانه پدریش.

00:38:46.326 --> 00:38:49.454
‫آره... ولی فکر نکنم بابام به اون
‫سرعت نقل مکان کرده باشه.

00:38:49.913 --> 00:38:53.541
‫مثلا خونه بود و زنگ می‌زد به مادربزرگم...

00:38:53.542 --> 00:38:56.085
‫و می‌گفت «کتی، مارتین اونجاست؟»

00:38:56.086 --> 00:38:59.505
‫«آره.»، اونجا بود. یعنی هر شب
‫ شام می‌رفت پیش مادربزرگم.

00:38:59.506 --> 00:39:01.424
‫یا اکثر شب‌ها مثلا...

00:39:01.425 --> 00:39:03.969
‫یعنی هنوز می‌رفت خونه پیش مادرش.

00:39:04.761 --> 00:39:07.805
‫پیشمون بود، ولی جوان‌تر بود...

00:39:07.806 --> 00:39:10.851
‫و هنوز سعی داشت که خب،
‫حرفه‌اش رو ادامه بده.

00:39:11.393 --> 00:39:16.273
‫و می‌دونم که وقتی جوان بودن،
‫شرایط خیلی سخت بوده.

00:39:17.065 --> 00:39:20.027
‫تغییر فرهنگی در راه بود،
‫موسیقی جدید...

00:39:21.195 --> 00:39:23.322
‫وضعیت ویتنام.

00:39:23.947 --> 00:39:26.282
‫من اصلا آدم سیاسی‌ای نبودم.

00:39:26.283 --> 00:39:30.954
‫ولی با وضعیت موجود، و چیزهایی
‫ که حین شام خوردن توی تلویزیون می‌دیدیم...

00:39:31.830 --> 00:39:34.374
‫و وضعیت وحشتناکی که حاکم بود...

00:39:35.209 --> 00:39:37.377
‫فهمیدم نباید چنین کاری بکنیم.

00:39:38.754 --> 00:39:41.381
‫و ببه همین ترتیب ایده‌اش
‫ رو توی دو صفحه نوشتم.

00:39:41.965 --> 00:39:45.427
‫و واسه هفته‌ی انگری آرتز در نیویورک بود.

00:39:48.013 --> 00:39:49.181
‫یه فکری داشتم.

00:39:50.390 --> 00:39:52.935
‫و دقیقا وسط جنگ ویتنام بود.

00:39:57.314 --> 00:39:59.316
‫یه مرد می‌ره که اصلاح کنه.

00:40:01.568 --> 00:40:03.904
‫و خب، خودش رو زخمی می‌کنه.

00:40:07.407 --> 00:40:09.242
‫طرف موی روشن با چشم‌های آبی داره.

00:40:09.243 --> 00:40:11.953
‫یعنی آمریکاییه دیگه.

00:40:11.954 --> 00:40:13.788
‫و باید قطعه‌ای موسیقی می‌داشت.

00:40:13.789 --> 00:40:16.375
‫موسیقی آمریکایی از دهه سی.

00:40:16.834 --> 00:40:18.710
‫چطوری اون به ذهنت رسید؟

00:40:19.419 --> 00:40:22.172
‫توی ذهنم بود. فکر کنم همین‌طور بود.

00:40:22.840 --> 00:40:23.799
‫همین‌طور بود.

00:40:25.801 --> 00:40:27.886
‫خودکشی بود. خودکشی آمریکایی.

00:40:30.806 --> 00:40:34.767
‫یادمه که یه یکشنبه کلیسا بودم
‫ و کشیش گفت که «این یه جنگ مقدسه.»

00:40:34.768 --> 00:40:36.770
‫و دیگه نرفتم کلیسا.

00:40:39.106 --> 00:40:43.067
‫رفتار مردمی که نماینده کلیسا بودن...

00:40:43.068 --> 00:40:45.403
‫توی دهه شصت به نظرم مناسب نبود.

00:40:45.404 --> 00:40:46.320
‫نبود دیگه.

00:40:46.321 --> 00:40:50.576
‫رفتار بوهمی‌ها یا هیپی‌ها حس درستی داشت؟

00:40:52.369 --> 00:40:55.663
‫در مورد جریان هیپی‌ها باید بگم،
‫البته من هیپی نبودم...

00:40:55.664 --> 00:40:59.334
‫ولی کنارشون خیلی احساس
‫ راحتی داشتم چون مهربون بودن.

00:40:59.710 --> 00:41:00.710
‫واقعا عالیه رفیق.

00:41:00.711 --> 00:41:03.797
‫مثل یه سکانس حماسی و مذهبی...

00:41:04.423 --> 00:41:06.508
‫از کتاب مقدسه.

00:41:08.635 --> 00:41:10.596
‫- ببین چقدر آدم!
‫- آره، نه؟

00:41:13.765 --> 00:41:16.393
‫و تابستان سال 69 وودستاک رخ داد.

00:41:17.102 --> 00:41:20.021
‫همه مشغول کار با افرادی بودیم که...

00:41:20.022 --> 00:41:23.065
‫به دانشگاه نیویورک رفته بودن،
‫تا وودستاک رو به وجود بیاریم.

00:41:23.066 --> 00:41:25.694
‫من بودم، مایکل وادلی و مارتی.

00:41:26.445 --> 00:41:27.905
‫اون‌ها با هم کارگردانی می‌کردن.

00:41:28.822 --> 00:41:31.407
‫من و مایکل وادلی با هم کارگردانی کردیم...

00:41:31.408 --> 00:41:34.076
‫که سکانس‌های «کیه در می‌زنه؟»
‫ رو هم ضبط کرده بود.

00:41:34.077 --> 00:41:36.370
‫با ماشین رفتیم تا جایی که
‫ دیگه نمی‌شد جلوتر رفت.

00:41:36.371 --> 00:41:38.248
‫ماشین رو توی جاده ول می‌کردی.

00:41:38.790 --> 00:41:41.876
‫روی زمین می‌خوابیدیم.
‫ توی موهام کک رفته بود.

00:41:41.877 --> 00:41:43.629
‫گلی و خاکی شده بودیم.

00:41:44.505 --> 00:41:46.422
‫مارتی با خودش دکمه سرآستین آورده بود...

00:41:46.423 --> 00:41:49.050
‫چون فکر می‌کرد انگار شام جایی دعوتیم.

00:41:49.051 --> 00:41:52.137
‫شام جایی دعوت نبودیم،
‫ولی دکمه سرآستین آورده بود.

00:41:55.516 --> 00:41:57.309
‫شب و روز اونجا بودیم.

00:42:06.777 --> 00:42:07.736
‫خیلی هیجان‌انگیز بود.

00:42:18.664 --> 00:42:20.122
‫من واقعا توهم زده بودم.

00:42:20.123 --> 00:42:23.585
‫یه لحظه حس کردم مردم دارن می‌ریزن روی صحنه.

00:42:24.753 --> 00:42:25.838
‫حدودا...

00:42:27.214 --> 00:42:29.757
‫سه چهار شب بود که بیدار بودم دیگه.

00:42:29.758 --> 00:42:32.552
‫همه می‌گفتن «خب مواد زدی دیگه.»
‫نه، نه.

00:42:32.553 --> 00:42:35.263
‫اون مال قبل مواد بود.

00:42:35.264 --> 00:42:38.975
‫شاید موادی در کار بوده. خبر ندارم...
‫که چه خبر بوده.

00:42:38.976 --> 00:42:42.771
‫ولی انقدر جوان بودیم که بیدار بمونیم
‫ و چنین کاری کنیم.

00:42:43.272 --> 00:42:45.815
‫تنها باری بود که جایی بودم که...

00:42:45.816 --> 00:42:47.359
‫رفتارشون...

00:42:47.818 --> 00:42:50.361
‫دلسوزی و عشق به دیگران رو به همراه داشت.

00:42:50.362 --> 00:42:52.781
‫اگه غذا دارید، به بقیه غذا بدید.

00:42:53.365 --> 00:42:54.907
‫به هم غذا بدید.

00:42:54.908 --> 00:42:59.453
‫ممکن بود خیلی بد پیش بره،
‫چون غذایی نبود.

00:42:59.454 --> 00:43:01.540
‫پونصد هزار نفر جمعیت اونجا بود.

00:43:03.333 --> 00:43:05.376
‫و می‌دیدی که ویوی گریوی می‌گه...

00:43:05.377 --> 00:43:09.297
‫«توی ذهنم اینه پونصد هزار نفر توی تختشون
‫صبحانه بخورن.» و همین کار رو هم کرد.

00:43:09.298 --> 00:43:11.425
‫همه به هم غذا می‌دیم.

00:43:13.594 --> 00:43:15.929
‫حتما خود بهشته رفیق!

00:43:17.723 --> 00:43:19.266
‫خیلی...

00:43:21.185 --> 00:43:22.811
‫خیلی خاص بود.

00:43:25.105 --> 00:43:29.067
‫وقتی از وودستاک برگشتیم
‫ تدوینش رو شروع کردم.

00:43:34.406 --> 00:43:36.240
‫سانتانا، پایانش...

00:43:36.241 --> 00:43:39.494
‫پایانش دو تصویر بودن،
‫کلی تصاویر که خیلی سریع عوض می‌شدن.

00:43:42.956 --> 00:43:45.751
‫مجذوب تداعی آزاد تصاویر شده بودم.

00:43:46.835 --> 00:43:50.297
‫اون پروسه فکر کردنش،
‫می‌خواستم به تصویر بکشمش.

00:43:51.882 --> 00:43:55.886
‫ولی تهیه‌کننده بهم گفت،
‫«مارتی، فقط یه کارگردان داریم.»

00:43:58.180 --> 00:44:00.181
‫قرار بود که توی کارگردانی همکاری کنه...

00:44:00.182 --> 00:44:04.018
‫ولی وادلی در نهایت اجازه‌اش رو نداد.

00:44:04.019 --> 00:44:06.230
‫و به نظرم این خیلی مارتی رو ناراحت کرد.

00:44:06.688 --> 00:44:08.564
‫همراه خودشون بردنش کالیفرنیا.

00:44:08.565 --> 00:44:11.776
‫گفتن من نمی‌تونم برم که کارم رو تموم کنم.

00:44:11.777 --> 00:44:14.238
‫که خودشون انجامش می‌دن. اون و تلما.

00:44:15.656 --> 00:44:19.617
‫واسه من عملا یعنی نقش خودم
‫رو توی گروه از دست دادم...

00:44:19.618 --> 00:44:21.536
‫و از گروه طرد شدم.

00:44:21.537 --> 00:44:23.372
‫- درسته.
‫- و...

00:44:24.081 --> 00:44:26.624
‫- حتما خیلی سخت بوده.
‫- نابودم کرد.

00:44:26.625 --> 00:44:28.001
‫و برنده...

00:44:30.712 --> 00:44:31.755
‫وودستاکه.

00:44:36.593 --> 00:44:39.011
‫اون زمان، هری آفلند
‫ که مدیربرنامه‌هام بود...

00:44:39.012 --> 00:44:40.555
‫اولین فیلم بلندم رو جور کرد که بسازم.

00:44:40.556 --> 00:44:43.683
‫یه فیلم عجیب نوآر که اسمش
‫ «قاتلین ماه‌عسل» بود.

00:44:43.684 --> 00:44:47.270
‫و من شروع کردم به تغییر
‫ این فیلم ساده نوآر...

00:44:47.271 --> 00:44:49.647
‫به چیزی که خیلی تجملی بود.

00:44:49.648 --> 00:44:51.900
‫پنج روزی دوام آوردم.

00:44:52.734 --> 00:44:54.444
‫و بهم گفتن «باید بری.»

00:44:55.320 --> 00:44:58.114
‫استخدام شدی که فیلم بسازی،
‫نمی‌تونی چیز دیگه‌ای رو...

00:44:58.115 --> 00:45:00.659
‫به موضوع خود فیلم تحمیل کنی.

00:45:01.493 --> 00:45:03.411
‫و من داشتم خیلی چیزها اضافه می‌کردم.

00:45:03.412 --> 00:45:05.997
‫داشتم به جای محتوا، خودم رو ارائه می‌دادم.

00:45:05.998 --> 00:45:07.791
‫خودم رو از محتوا مهم‌تر جلوه می‌دادم.

00:45:09.042 --> 00:45:12.004
‫و هنگامی بود که ازدواجم نابود شد.

00:45:12.421 --> 00:45:16.091
‫چون بیشتر سعی می‌کردم
‫ فیلمی بسازم و این جور چیزها...

00:45:18.051 --> 00:45:19.177
‫نابود شد.

00:45:19.178 --> 00:45:22.096
‫و همین دیگه.

00:45:22.097 --> 00:45:24.891
‫همچنین یادمه که...

00:45:24.892 --> 00:45:26.727
‫داشتم توی ماشین فکر می‌کردم.

00:45:27.603 --> 00:45:31.522
‫که فیلم دختر خوب رو ساختم...

00:45:31.523 --> 00:45:33.191
‫و جایزه‌هایی برنده شدم...

00:45:33.192 --> 00:45:35.693
‫و می‌رفتم از مردم مشورت بگیرم.

00:45:35.694 --> 00:45:38.238
‫و یه پیرمردی بود به اسم جرج کی آرتور.

00:45:39.489 --> 00:45:41.157
‫جرج کی آرتور بازیگری بود...

00:45:41.158 --> 00:45:44.952
‫توی فیلم صامت عافیت‌طلبان
‫ از جوزف فون اشترنبرگ.

00:45:44.953 --> 00:45:48.581
‫«گفت که استعداد داری، متاهلی؟»
‫و من گفتم «نه.»

00:45:48.582 --> 00:45:50.501
‫گفت «خوبه، پس به کسی آسیب نمی‌زنی.»

00:45:53.420 --> 00:45:55.506
‫دقیقا متوجه منظورش نشدم.

00:45:59.843 --> 00:46:02.262
‫خیلی اشتیاق داشت.

00:46:02.804 --> 00:46:05.264
‫واقعا دوست داشت فیلم بسازه.

00:46:05.265 --> 00:46:07.518
‫می‌خواست بره هالیوود و موفق بشه.

00:46:08.060 --> 00:46:11.687
‫رفتم لس‌آنجلس که روی یه چیزی
‫ به اسم کاروان مراسم پزشکی...

00:46:11.688 --> 00:46:12.980
‫که واسه فردی وینتراب بود کار کنم.

00:46:12.981 --> 00:46:15.691
‫از بوهمی‌های قدیمی بود.

00:46:15.692 --> 00:46:18.486
‫قرارداد وودستاک رو اون واسه برادران وارنر
‫ مهیا کرد. که بخرنش.

00:46:18.487 --> 00:46:20.655
‫بهم زنگ زد و گفت «میای کالیفرنیا؟

00:46:20.656 --> 00:46:23.200
‫یه مستند راجع به راک اند رول دارم
‫که تدوین لازم داره.»

00:46:23.742 --> 00:46:27.578
‫پدرم مارتی رو استخدام کرد
‫ که یه فیلم خیلی مسخره...

00:46:27.579 --> 00:46:31.082
‫به اسم کاروان مراسم پزشکی رو تدوین کنه
‫ و با مارتی آشنا شدم.

00:46:31.083 --> 00:46:33.793
‫باهوش بود، خنده‌دار و بامزه بود...

00:46:33.794 --> 00:46:36.003
‫و قدش تا اینجای من بود.

00:46:36.004 --> 00:46:39.340
‫و بهش گفتم،
‫ «اگه یکم پول از بابام قرض بگیرم...

00:46:39.341 --> 00:46:41.301
‫میای بریم بیرون شام بخوریم؟»

00:46:43.387 --> 00:46:48.641
‫فقط یادمه که مارتی تا جای ممکن
‫ توی مهمونی شرکت می‌کرد.

00:46:48.642 --> 00:46:50.518
‫تا جای ممکن با آدم‌ها آشنا می‌شد.

00:46:50.519 --> 00:46:54.605
‫می‌خوام همه به آقای اسپیلبرگ
‫ نگاه کنن که اومده...

00:46:54.606 --> 00:46:57.775
‫اولین بار مارتی رو توسط دوست
‫ مشترکمون دیدم...

00:46:57.776 --> 00:47:01.237
‫و تصمیم گرفت همه رو دعوت کنه خونه‌اش...

00:47:01.238 --> 00:47:03.699
‫و فیلم‌های کوتاهمون رو هم بیاریم.

00:47:04.408 --> 00:47:06.868
‫خودش فیلم کوتاهی به اسم «اصلاح بزرگ» آورد.

00:47:06.869 --> 00:47:08.954
‫خیلی اصلاح تمیزی بود.

00:47:10.664 --> 00:47:12.540
‫بعد برایان دی پالما که دوست من بود...

00:47:12.541 --> 00:47:16.628
‫و یکی از بهترین دوست‌های مارتی
‫ بود ما رو دور هم جمع می‌کرد.

00:47:17.129 --> 00:47:21.299
‫با کلی آدم آشنا شدم.
‫بازیگرها و نویسندگان متفاوت...

00:47:21.300 --> 00:47:22.759
‫و شریدر هم بینشون بود.

00:47:24.094 --> 00:47:26.804
‫اونی که بیشتر از همه یادمه جان میلیوس بود.

00:47:26.805 --> 00:47:27.889
‫شب سال نو...

00:47:27.890 --> 00:47:30.559
‫جان داشت یه اسلحه شلیک می‌کرد.

00:47:30.934 --> 00:47:33.145
‫سال 1970 شد...

00:47:39.568 --> 00:47:43.529
‫با جورج لوکاس هم اونجا آشنا شدم.
‫لوکاس مشغول ساخت تی‌اچ‌اکس 1138 بود.

00:47:43.530 --> 00:47:46.200
‫همه داشتن اولین فیلمشون رو می‌ساختن
‫ و نشونش می‌دادن.

00:47:47.534 --> 00:47:49.452
‫و اون زمان در هالیوود...

00:47:49.453 --> 00:47:51.037
‫زمان موفقیت ایزی رایدر بود...

00:47:51.038 --> 00:47:54.124
‫و به فیلمسازانی بها داده می‌شد که
‫موی بلند داشتن و ماریجوانا می‌کشیدن.

00:47:54.666 --> 00:47:59.086
‫یهویی دیگه فیلمسازان مستقل توسط...

00:47:59.087 --> 00:48:01.340
‫استودیوهای کوچک هالیوود
‫مورد احترام قرار گرفتن.

00:48:02.925 --> 00:48:04.342
‫مارتی سعی داشت اونجا ارتباط برقرار کنه...

00:48:04.343 --> 00:48:07.095
‫و حرفه‌ای واسه خودش بسازه.

00:48:08.138 --> 00:48:12.768
‫تا این که بالاخره با راجر کورمن آشنا شدم و
‫گفت که یه فیلم بهره‌برداری می‌ده که بسازم.

00:48:13.393 --> 00:48:17.438
‫راجر کورمن که فیلمسازان جوان رو استخدام
‫ می‌کرد و ازشون سو استفاده می‌کرد...

00:48:17.439 --> 00:48:19.775
‫که فیلم‌هایی در این ژانر بسازه.

00:48:20.275 --> 00:48:21.943
‫یه فیلمی داشت به اسم باکس‌کار برتا.

00:48:21.944 --> 00:48:23.903
‫دهه سی بود و همه با ماشین تردد می‌کردن.

00:48:23.904 --> 00:48:27.031
‫انگار برگرفته از بانی و کلاید بود،
‫عملا یه ژانر بود.

00:48:27.032 --> 00:48:28.951
‫گفت «حاضری بسازی؟»
‫من هم گفتم «قطعا.»

00:48:30.244 --> 00:48:31.077
‫سلام.

00:48:31.078 --> 00:48:32.871
‫چی شده؟ می‌خواین ازمون سرقت کنین؟

00:48:34.039 --> 00:48:35.582
‫چرا؟ چیزی دارین که بدزدیم؟

00:48:37.918 --> 00:48:40.169
‫کورمن اومد آرکانزاس جایی که
‫من مشغول ضبط بودم.

00:48:40.170 --> 00:48:41.796
‫می‌خواست آماده‌سازیم رو ببینه.

00:48:41.797 --> 00:48:45.091
‫و دو سکانس اول رو نشونش دادم، همه
‫ نقاشی بود و تمام سکانس‌ها رو کشیده بودم.

00:48:45.092 --> 00:48:48.719
‫و بعد به حجم کاغذها نگاه کرد و گفت،
‫«صبر کن ببینم...

00:48:48.720 --> 00:48:50.555
‫کل سکانس‌ها این‌طوری کشیدی؟»

00:48:50.556 --> 00:48:52.558
‫گفتم «آره.»، گفت «باشه.» و رفت بیرون.

00:48:53.809 --> 00:48:56.352
‫باکس‌کار برتا باعث شد
‫فیلم با بودجه‌ای بسازم...

00:48:56.353 --> 00:48:58.522
‫و با بازیگرانی کار کنم که دوست داشتم.

00:48:59.773 --> 00:49:01.358
‫تاج من نیست.

00:49:02.150 --> 00:49:03.777
‫خیلی هم خاص نیست.

00:49:04.486 --> 00:49:06.989
‫توی مهلت و بودجه‌ی داده شده تمومش کردم.

00:49:08.407 --> 00:49:10.951
‫و این که بدون اخراج شدن تکمیلش کردم.

00:49:11.368 --> 00:49:13.328
‫واقعا می‌گم. خیلی خوشحال
‫ بودم که اخراج نشدم.

00:49:15.789 --> 00:49:17.207
‫قدم بزرگی بود.

00:49:19.376 --> 00:49:23.547
‫ولی دوست‌هام خوششون نیومد.
‫انگار مریضی‌ای چیزی گرفته بودم.

00:49:24.631 --> 00:49:26.967
‫جدا می‌گم. بهم نگاه می‌کردن
‫ و ازم فاصله می‌گرفتن.

00:49:29.928 --> 00:49:33.265
‫اکثر افرادی که می‌خواستم باهاشون کار کنم
‫ می‌گفتن «برو پی کارت.»

00:49:34.016 --> 00:49:37.476
‫به نحوهای مختلفی. خیلی اوقات
‫ واقعا می‌گفتن «برو پی کارت.»

00:49:37.477 --> 00:49:41.522
‫چیزی که دوست نداشتن این بود
‫ که من فیلم رو ساختم. همین بود.

00:49:41.523 --> 00:49:43.941
‫به نظرت بخاطر این بود که به عنوان
‫ یه هنرمند به خودت خیانت کردی؟

00:49:43.942 --> 00:49:46.028
‫نظرشون همین بود، آره.

00:49:47.237 --> 00:49:49.989
‫درست همون موقع برایان دی پالما فیلمنامه
‫راننده تاکسی رو بهم داد...

00:49:49.990 --> 00:49:51.699
‫و می‌خواستم بسازمش.

00:49:51.700 --> 00:49:54.452
‫ولی مایکل و جولیا فیلیپس
‫ چند فیلمی ساخته بودن.

00:49:54.453 --> 00:49:56.245
‫اصلا جدی نگرفتنش...

00:49:56.246 --> 00:49:58.123
‫چون من باکس‌کار برتا رو ساخته بودم.

00:49:59.249 --> 00:50:00.625
‫توی هالیوود...

00:50:00.626 --> 00:50:05.255
‫مارتی همیشه احساس می‌کرد از
‫لحاظ اجتماعی جاش اونجا نیست.

00:50:07.257 --> 00:50:11.719
‫یه خانه ساحلی بود که مارگو کیدر
‫و جنیفر سالت با هم مالکش بودن...

00:50:11.720 --> 00:50:14.389
‫و کلی از جوان‌ها می‌رفتن اونجا.

00:50:15.516 --> 00:50:20.353
‫یادمه که دوستم پیتر بویل...

00:50:20.354 --> 00:50:23.856
‫مارتی رو از دریا کشید بیرون
‫ چون داشت غرق می‌شد.

00:50:23.857 --> 00:50:26.442
‫مارتی رفته بود موج‌سواری،
‫آدم خیلی بیرون‌رویی نبود...

00:50:26.443 --> 00:50:29.612
‫ولی سعی کرد آدم خوبی باشه و قاطی بشه و...

00:50:29.613 --> 00:50:31.532
‫با صمیمانه رفتار بکنه.

00:50:32.115 --> 00:50:35.369
‫و توی موج‌ها گیر افتاد و نتونست برگرده.

00:50:36.495 --> 00:50:38.038
‫یعنی، داشت غرق می‌شد.

00:50:40.707 --> 00:50:43.292
‫مارتی یه جورهایی توی هالیوود گم شده بود.

00:50:43.293 --> 00:50:46.504
‫مثل یه غریبه توی سرزمین عجیب بود.

00:50:46.505 --> 00:50:48.632
‫و داشت سعی می‌کرد درکش کنه.

00:50:49.675 --> 00:50:54.095
‫با جان کاساوتیس آشنا شده بودم،
‫و در مورد مارتی باهاش حرف زدم.

00:50:54.096 --> 00:50:55.638
‫و گفت «آره، دوست دارم فیلمش رو ببینم.»

00:50:55.639 --> 00:50:57.224
‫یعنی بابت...

00:50:58.433 --> 00:50:59.892
‫سری قبل شرمنده.

00:50:59.893 --> 00:51:01.853
‫و از فیلمش خجالت می‌کشیدم.

00:51:01.854 --> 00:51:03.104
‫ولی اون واقعا بهش باور داشت.

00:51:03.105 --> 00:51:05.022
‫و بهم گفت «چنین فیلمی رو باید ساخت.

00:51:05.023 --> 00:51:07.275
‫مزخرفات دیگه‌ای نساز. از همین‌ها بساز.»

00:51:07.276 --> 00:51:12.948
‫توی اون فیلم، استعداد محشر مارتی رو دید.

00:51:13.949 --> 00:51:17.411
‫جان محافظ سینمای مارتی شد.

00:51:18.579 --> 00:51:19.997
‫محافظ وجودش.

00:51:21.498 --> 00:51:25.460
‫و باکس‌کار برتا رو دید،
‫بعدش دیدمش. بهم نگاه کرد...

00:51:25.919 --> 00:51:27.086
‫و...

00:51:27.087 --> 00:51:30.007
‫یه سه متری باهام فاصله داشت
‫و گفت «بیا اینجا.»

00:51:31.091 --> 00:51:33.177
‫رفتم اونجا و بغلم کرد.

00:51:34.303 --> 00:51:38.181
‫من رو نگاه داشت، توی بغلش گرفت و گفت...

00:51:38.182 --> 00:51:41.393
‫«یه سال زندگیت رو صرف ساخت آشغال کردی.

00:51:45.272 --> 00:51:47.316
‫دیگه همچین کاری نکن.

00:51:48.609 --> 00:51:49.984
‫دیگه همچین کاری نکن.»

00:51:49.985 --> 00:51:52.069
‫گفت «کاری نداری که واقعا بخوای بکنی؟»

00:51:52.070 --> 00:51:54.780
‫«خب چرا، یه چیزی به اسم
‫ خیابان‌های پایین شهر دارم.»

00:51:54.781 --> 00:51:57.950
‫چون هر چیزی که می‌خواستم توی...

00:51:57.951 --> 00:52:00.537
‫«کیه در می‌زنه» روشن‌تر باشه،
‫توی «خیابان‌های پایین شهر» بود.

00:52:01.455 --> 00:52:03.039
‫و گفت «خب شروع کن.

00:52:03.040 --> 00:52:04.665
‫ببین می‌تونی کسی رو پیدا کنی
‫ که توش بازی کنه یا نه.»

00:52:04.666 --> 00:52:06.209
‫گفتی که ورنا معرفیشون...

00:52:06.210 --> 00:52:10.963
‫اون معرفیشون کرد. زنم با بازیگر
‫ خیلی محشری توی یه نمایشنامه همکار بود.

00:52:10.964 --> 00:52:13.257
‫گفتن «آره، برو یارو رو ببین.»

00:52:13.258 --> 00:52:14.426
‫گفتم «کی هست؟»

00:52:16.139 --> 00:52:23.139
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:52:23.163 --> 00:52:27.163
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.