﻿WEBVTT

00:00:08.638 --> 00:00:11.205
پیچیده ترین چیزی که ما در جهان کشف کرده ایم

00:00:11.274 --> 00:00:15.276
مغز انسان است

00:00:18.881 --> 00:00:21.882
در طی 20 سال گذشته، من در تلاش بودم بفهمم

00:00:21.951 --> 00:00:27.354
چطور اتفاقاتی که در یک جسم 1.5 کیلوگرمی ژله مانند اتفاق می افتد

00:00:27.423 --> 00:00:30.291
به نوعی تبدیل به ما شده است

00:00:33.129 --> 00:00:34.628
چیزی که احساس می کنیم

00:00:34.697 --> 00:00:36.597
چیزی که برای ما اهمیت دارد

00:00:36.666 --> 00:00:38.766
باور ها و امیدهای ما

00:00:38.834 --> 00:00:42.436
هر چیزی که ما هستیم، در اینجا اتفاق می افتد

00:00:47.843 --> 00:00:50.110
و برای من یک راز وجود دارد

00:00:50.179 --> 00:00:52.846
که کاملا بنیادی است

00:00:52.915 --> 00:00:55.382
واقعیت چیست؟

00:00:55.451 --> 00:00:59.153
چه اتفاقی می افتد اگر من به شما بگویم که جهان اطراف ما

00:00:59.221 --> 00:01:03.057
این جهان بافته شده ی غنی، تنها یک توهم است

00:01:03.125 --> 00:01:05.225
که در سر شما ساخته شده است؟

00:01:10.566 --> 00:01:12.566
چه اتفاقی می افتد اگر من بگویم که دنیای واقعی

00:01:12.635 --> 00:01:15.102
هیچ صدا یا مزه

00:01:16.472 --> 00:01:18.172
یا صدایی ندارد؟

00:01:22.278 --> 00:01:25.913
چه اتفاقی می افتد اگر من به شما بگویم هیچ رنگی وجود ندارد؟

00:01:28.951 --> 00:01:32.753
اگر شما می توانستید واقعیت را مثل واقعیتی که آن بیرون وجود دارد دریافت کنید

00:01:32.822 --> 00:01:35.055
شما اصلا آن را نمی شناختید

00:01:37.159 --> 00:01:41.962
من می خواهم به شما نشان دهم چطور مغز اطلاعات را دریافت می کند

00:01:42.031 --> 00:01:45.899
آن را وارسی می کند تا الگوها را پیدا کند

00:01:45.968 --> 00:01:48.769
و از آن برای ساختن چند حسی استفاده می کند

00:01:48.838 --> 00:01:51.305
جلوه ی رنگارنگ

00:01:51.374 --> 00:01:54.608
این واقعیت شما است

00:01:54.632 --> 00:02:14.632
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:02:14.930 --> 00:02:17.831
وقتی من در جهان هستم، احساسات من لبریز

00:02:17.900 --> 00:02:20.567
از منظره ها، صدا ها و بو ها است

00:02:20.636 --> 00:02:24.271
و مشخص است که واقعیت آن بیرون است

00:02:24.340 --> 00:02:26.874
یک شخص وجود دارد و یک تاکسی

00:02:26.942 --> 00:02:29.009
تنها کاری که من باید بکنم این است که حاضر شوم

00:02:29.078 --> 00:02:32.746
و احساساتم بگذارند، من کل آن را تجربه کنم

00:02:34.283 --> 00:02:37.384
ولی این داستان یک چرخش دارد

00:02:37.453 --> 00:02:39.586
بگذارید چیزی را به شما نشان بدهم

00:02:41.857 --> 00:02:43.791
خب به این مربع میانی نگاه کنید

00:02:43.859 --> 00:02:46.460
آیا شبیه مربع روشن است یا مربع تیره؟

00:02:46.529 --> 00:02:48.695
خب، شبیه مربع روشن است نه؟

00:02:48.764 --> 00:02:50.964
خب اگر من آن را تکان بدهم شگفت زده می شوید

00:02:51.033 --> 00:02:53.467
حالا شبیه یک مربع تیره است

00:02:53.536 --> 00:02:55.536
اوه خدای من. یکیه

00:02:55.604 --> 00:02:57.137
اوه

00:02:57.206 --> 00:02:58.272
شگفت انگیزه نه؟

00:02:58.340 --> 00:02:59.440
همینطوره

00:02:59.508 --> 00:03:01.008
اوه خدای من

00:03:03.512 --> 00:03:04.445
جدا؟

00:03:04.513 --> 00:03:06.113
آره

00:03:06.182 --> 00:03:07.648
می تونی حدس بزنی

00:03:07.716 --> 00:03:09.116
جرا اینجا یک توهم اتفاق می افتد؟

00:03:09.185 --> 00:03:11.418
خب به نظر می آید یک سایه وجود دارد

00:03:11.487 --> 00:03:13.720
بنابراین این را تیره تر می کند

00:03:13.789 --> 00:03:14.988
دقیقا درسته

00:03:15.057 --> 00:03:17.391
مغز شما دارد تلاش می کند

00:03:17.460 --> 00:03:18.859
رنگ چیزها را

00:03:18.928 --> 00:03:21.995
بدون در نظر گرفتن روشنی یا سایه ها درک کند

00:03:22.064 --> 00:03:24.832
بنابراین ربطی ندارد که چه چیزی به چشمان شما برخورد می کند

00:03:24.900 --> 00:03:27.434
این به تفسیر مغز شما ربط دارد

00:03:27.503 --> 00:03:29.369
این واقعا عجیب است

00:03:29.438 --> 00:03:30.504
کاملا روزم را به هم ریختی

00:03:33.109 --> 00:03:34.641
حالا این بیشتر درباره ی

00:03:34.710 --> 00:03:36.743
از یک توهم بینایی است

00:03:38.214 --> 00:03:42.716
این درباره ی حقیقتی است که موضوع اصلی زندگی ما است

00:03:42.785 --> 00:03:44.685
حس ما از واقعیت کمتر کاری

00:03:44.753 --> 00:03:47.421
با چیزی دارد که آن بیرون دارد اتفاق می افتد و بیشتر با

00:03:47.490 --> 00:03:50.257
چیزی که دارد اینجا اتفاق می افتد سر و کار دارد

00:03:54.230 --> 00:03:57.631
برای درک این موضوع، ما اول باید بدانیم

00:03:57.700 --> 00:04:01.935
چطور اطلاعات از جهان اطراف ما به درون مغز ما می رسد

00:04:05.107 --> 00:04:07.207
اینطور احساس می شود که انگار منظره ها و صدا ها

00:04:07.276 --> 00:04:11.278
از طریق گوش ها و چشمان ما جاری می شود

00:04:11.347 --> 00:04:17.084
ولی تصور کنید شما می توانستید به درون جمجمه ی انسان بروید

00:04:17.153 --> 00:04:20.487
وقتی شما به درون جمجمه می روید، می فهمید هیچ راهی

00:04:20.556 --> 00:04:24.925
برای نور یا صدا یا بو وجود ندارد تا مستقیما وارد اینجا شوند

00:04:31.734 --> 00:04:34.234
این یک اتاق مهر و موم شده است

00:04:36.205 --> 00:04:40.641
بنابراین مغز در تاریکی و سکوت قرار می گیرد

00:04:40.709 --> 00:04:45.012
در تنهایی کامل به سر می برد

00:04:45.080 --> 00:04:47.614
مغز شما هیچ وقت دنیای بیرون را ندیده است

00:04:47.683 --> 00:04:50.684
ولی به نوعی آن را تجربه کرده اید

00:04:50.753 --> 00:04:52.786
حالا شاید این به نظر سر راست بیاید

00:04:52.855 --> 00:04:54.788
چون ما دریچه هایی به دنیای بیرون داریم

00:04:54.857 --> 00:04:57.090
مثل چشم ها یا گوش ها

00:04:57.159 --> 00:04:59.960
ولی اینها منظره ها و صداها نیستند که وارد می شوند

00:05:00.029 --> 00:05:03.864
در عوض، فوتون های نور یا بهم فشردگی موج های هوا هستند

00:05:03.933 --> 00:05:07.134
اینها به جریان های شایع مغز یا

00:05:07.203 --> 00:05:10.204
سیگنال های الکتروشیمیایی تبدیل می گردند

00:05:14.043 --> 00:05:17.110
این سیگنال ها در میان شبکه های انبوه

00:05:17.179 --> 00:05:19.413
سلول های مغز به نام نورون ها یا یاخته های عصبی هستند

00:05:24.353 --> 00:05:28.655
صدها میلیارد یاخته ی عصبی در مغز انسان وجود دارد

00:05:28.724 --> 00:05:31.024
و در هر ثانیه از عمر شما

00:05:31.093 --> 00:05:34.361
هر کدام از اینها در حال فرستادن ده ها یا صدها

00:05:34.430 --> 00:05:38.799
پالس الکتریکی به هزاران یاخته ی عصبی دیگر هستند

00:05:38.867 --> 00:05:44.805
و بنوعی تمام این فعالیت ها حس واقعیت شما را تولید می کنند

00:05:44.873 --> 00:05:46.440
بنابراین چه پارس کردن یک سگ باشد

00:05:46.508 --> 00:05:50.510
یا بوی قهوه یا منظره ی زیبایی از یک غروب زیبای خورشید

00:05:50.579 --> 00:05:55.782
از مواد مشابهی در اینجا درست شده اند

00:05:55.851 --> 00:06:00.187
و این مواد واقعیت است

00:06:04.193 --> 00:06:08.528
ولی چطور مغز آن را به چیزی معنی دار تبدیل می کند؟

00:06:08.597 --> 00:06:12.299
خب، آن را با الک کردن از طریق یک جریان یکسره

00:06:12.368 --> 00:06:14.901
از داده های وارد شونده برای پیدا کردن الگوهایی

00:06:14.970 --> 00:06:18.805
که سپس آن را به واقعیت تبدیل می کند انجام می دهد

00:06:18.874 --> 00:06:20.774
این عملکردی است که محصول

00:06:20.843 --> 00:06:23.910
میلیون ها سال فرگشت است

00:06:23.979 --> 00:06:27.180
بسیار موثر و قوی

00:06:27.249 --> 00:06:31.051
که کار آن به نظر آنی و بدون هیچ تلاشی است

00:06:36.892 --> 00:06:39.993
به عنوان یک مثال بینایی نگاه کنید

00:06:42.364 --> 00:06:45.799
عمل دیدن احساسی آنقدر طبیعی دارد

00:06:45.868 --> 00:06:48.502
که درک تشکیلات وسیع و

00:06:48.570 --> 00:06:51.772
پیچیده ی در جریان سخت است

00:06:54.176 --> 00:06:57.577
برای دیدن ما، سیستم های متفاوت بسیاری

00:06:57.646 --> 00:07:00.013
نیاز دارند تا در یک هماهنگی کار کنند

00:07:00.082 --> 00:07:02.582
این بیشتر از دیدن چشم ها است

00:07:04.420 --> 00:07:07.287
بهترین راه برای درک این موضوع نگاه کردن

00:07:07.356 --> 00:07:12.592
به مورد شگفت انگیز مردی است که بیناییش را از دست داده

00:07:12.661 --> 00:07:15.929
و سپس شانس این را داشته است تا دوباره آن را پس بگیرد

00:07:18.634 --> 00:07:21.835
من وقتی 3.5 سالم بود به خاطر

00:07:21.904 --> 00:07:24.137
یک انفجار شیمیایی بیناییم را از دست دادم

00:07:24.206 --> 00:07:28.275
و به طرز عجیبی، به نظر نمی آمد که موضوع مهمی باشد

00:07:28.344 --> 00:07:33.046
حدس می زنم به عنوان یک کودک 3.5 ساله، دنیای من براساس بینایی

00:07:33.115 --> 00:07:35.315
به خوبی کسی که بیناییش را دیرتر از دست داده است

00:07:35.384 --> 00:07:37.317
به خوبی پایه گذاری نشده بود

00:07:39.154 --> 00:07:42.155
بعد از 40 سال کوری

00:07:42.224 --> 00:07:45.092
مایک در درمان یاخته های بنیادی ای پیشقدم شد

00:07:45.160 --> 00:07:47.427
که آسیب دیدگی فیزیکی ای

00:07:47.496 --> 00:07:49.830
که حاصل از انفجار بود را درمان می کند

00:07:51.834 --> 00:07:54.201
دوربین ها آنجا بودند تا شاهد این لحظه باشند

00:07:54.269 --> 00:07:58.605
وقتی که برای اولین بار پانسمان ها برداشته می شوند

00:07:58.674 --> 00:08:00.907
دکتر گودمن پیوند قرنیه را انجام می دهد

00:08:03.379 --> 00:08:05.245
و او پانسمان را جدا می کند

00:08:05.314 --> 00:08:06.613
البته

00:08:06.682 --> 00:08:10.684
او آنها را برمی دارد و یک صدایی ایجاد می شود

00:08:10.753 --> 00:08:16.189
انگار نورها دارند تصویرهایی را به چشم من بمباران می کنند

00:08:16.258 --> 00:08:18.125
خدای من

00:08:18.193 --> 00:08:20.227
در مولفه های جراحی

00:08:20.295 --> 00:08:22.396
عمل موفقیت آمیز بوده است

00:08:22.464 --> 00:08:24.464
اینور اتاق چه چیزی است؟

00:08:24.533 --> 00:08:27.634
ولی برای مایک، نبود

00:08:27.703 --> 00:08:30.637
یک چیزی مشکل داشت

00:08:30.706 --> 00:08:32.305
ناگهان، به جریانی از اطلاعات بینایی بر می خورید

00:08:32.374 --> 00:08:34.841
که شما را در خود غرق می کند

00:08:37.112 --> 00:08:40.347
مغز من مثل این بود که اوه خدای من

00:08:43.152 --> 00:08:45.752
پس دنیا اینطور پیش می رود

00:08:45.821 --> 00:08:48.789
در هر لحظه یک تصویر

00:08:48.857 --> 00:08:51.591
دیدن ماشین ها که رد می شوند

00:08:51.660 --> 00:08:54.161
و سپس من نشانه ای را رو به رویمان می بینم

00:08:54.229 --> 00:08:57.631
و به نظر می رسد که ما می خواهیم به آن برخورد کنیم

00:08:57.699 --> 00:09:00.834
و در حقیقت آن یک علامتی است که بالای بزرگراه قرار دارد

00:09:00.903 --> 00:09:02.502
و ما قرار نیست به آن برخورد کنیم، ما از زیر آن رد می شویم

00:09:04.206 --> 00:09:06.540
و این تنها ساعت اول بود

00:09:06.608 --> 00:09:10.610
وقتی مایک به خانه می رسد بدتر هم می شود

00:09:10.679 --> 00:09:13.613
اگر شما 4 پسر مو بور را کنار هم قرار دهید

00:09:13.682 --> 00:09:16.983
که همگی تقریبا قدی یکسان داشته باشند و من به آنها نگاه کنم

00:09:17.052 --> 00:09:18.685
نمی توانم به شما بگویم که کدام آنها مال من است

00:09:18.754 --> 00:09:21.087
نرو. من هنوز می خوام نگات کنم

00:09:23.592 --> 00:09:26.259
چشمان جدید مایک خیلی خوب عمل می کردند

00:09:26.328 --> 00:09:28.462
و سیگنال ها را به مغز می فرستادند

00:09:28.530 --> 00:09:30.964
درست مثل چشمان شما و من که این کار را انجام می دهند

00:09:31.033 --> 00:09:35.869
ولی او نمی توانست پسرانش را به خوبی ببیند

00:09:35.938 --> 00:09:39.172
من هیچ تشخیص صورت یا همچین چیزی نداشتم. هیچی

00:09:40.976 --> 00:09:43.109
وقتی او کاملا کور بود

00:09:43.178 --> 00:09:45.479
مایک یک اسکی باز پاراالمپیکی بود

00:09:45.547 --> 00:09:49.716
ولی اولین تلاش او برای اسکی کردن با داشتن بینایی یک شکست تمام عیار بود

00:09:49.785 --> 00:09:52.486
وقتی برای اولین بار اسکی کردم

00:09:52.554 --> 00:09:55.155
به خاطر مشکل ادراک عمقم

00:09:55.224 --> 00:10:00.126
وقت نداشتم که فرق بین 4 چیز تیره را

00:10:00.195 --> 00:10:03.330
در برف سفید بفهمم. یک نفر

00:10:03.398 --> 00:10:05.398
یک درخت

00:10:05.467 --> 00:10:08.401
سایه

00:10:08.470 --> 00:10:09.769
یا یک چاله

00:10:17.179 --> 00:10:18.645
ده سال گذشته

00:10:18.714 --> 00:10:22.382
و مایک هنوز به سگ راهنماش نیاز داره تا بخواد اینور اونور بره

00:10:22.451 --> 00:10:26.586
او می تواند نور و حرکت و رنگ ها را تشخیص بدهد

00:10:26.655 --> 00:10:30.690
ولی او نمی تواند تشخیص دهد که فاصله ی اجسام چقدر هستند

00:10:30.759 --> 00:10:35.228
او هنوز نمی تواند حالت های صورت پسرانش را تشخیص دهد

00:10:35.297 --> 00:10:38.164
او هنوز نمی تواند کلمات بر روی یک صفحه را بخواند

00:10:42.404 --> 00:10:46.139
چیزی که داستان مایک به ما می گوید، نگاهی گذرا به همه ی عناصری است

00:10:46.208 --> 00:10:48.108
که باید برای مغز در سر جایشان باشند

00:10:48.176 --> 00:10:50.944
تا یک واقعیت بینایی را بسازند

00:10:53.215 --> 00:10:56.716
نواحی بسیاری در مغز درگیر بینایی هستند

00:10:56.785 --> 00:10:59.252
آنها در جنبه های متفاوتی اختصاص پیدا کرده اند

00:10:59.321 --> 00:11:05.191
مثل حرکت ها، لبه ها، رنگ ها و تشخیص صورت ها

00:11:05.260 --> 00:11:08.061
بنوعی کل بافت مغز با هم

00:11:08.130 --> 00:11:12.899
یکی می شود تا چیزی که ما به عنوان یک تصویر تجربه می کنیم را تشکیل دهد

00:11:14.570 --> 00:11:16.836
در مورد مایک، دهه ها کور بودن

00:11:16.905 --> 00:11:19.940
باعث شده این نواحی مغز او برای وظایف دیگر تسخیر شوند

00:11:20.008 --> 00:11:23.143
مثل شنیدن یا لمس کردن

00:11:23.211 --> 00:11:26.012
آنها برای او در دسترس نبودند

00:11:26.081 --> 00:11:29.082
حتی وقتی به او یک جفت چشم جدید دادند

00:11:39.061 --> 00:11:42.462
ما اغلب بهترین دید خود را از اینکه مغز چطور کار می کند

00:11:42.531 --> 00:11:45.098
وقتی آن عملکرد مختل شده است می گیریم

00:11:48.170 --> 00:11:50.003
سلام برایان

00:11:50.072 --> 00:11:51.571
سلام

00:11:51.640 --> 00:11:53.006
به همین دلیل است که دانشمندان اعصاب

00:11:53.075 --> 00:11:56.409
گاهی اوقات عمدا چیزهایی را مختل می کنند

00:11:58.714 --> 00:12:01.214
برایان بخشی از یک آزمایش است که

00:12:01.283 --> 00:12:03.216
توسط آلیسا بریور در دانشگاه کالیفرنیا اداره می شود

00:12:03.285 --> 00:12:04.317
خوشوقتم

00:12:04.386 --> 00:12:05.652
منم همینطور. خوش آمدید

00:12:05.721 --> 00:12:06.653
آماده ای امروز یک سری عینک رو امتحان کنی؟

00:12:06.722 --> 00:12:08.088
اوه آماده ام

00:12:08.156 --> 00:12:09.856
داوطلبان این عینک ها را

00:12:09.925 --> 00:12:11.558
در هفته چند بار بزنند

00:12:11.627 --> 00:12:15.128
مغز آنها مجبور می شود دید جدیدی به دنیا داشته باشد

00:12:15.197 --> 00:12:16.429
دیدی که بسیار تغییر داده شده است

00:12:16.498 --> 00:12:19.833
چیزهایی که درون این هستند، دو منشور هستند

00:12:19.901 --> 00:12:21.668
که کل دنیای بینایی را می گیرد و برمی گرداند

00:12:21.737 --> 00:12:23.770
بنابراین هر چیزی که شما در حالت عادی در سمت چپ دنیا می بینید

00:12:23.839 --> 00:12:25.171
حالا در سمت راست دنیا خواهد بود

00:12:25.240 --> 00:12:27.207
بنابراین همچنانکه شما در دنیا حرکت می کنید

00:12:27.275 --> 00:12:29.676
این مشکل را دارید که اجسام کجا هستند

00:12:29.745 --> 00:12:31.177
در این حالت که شما آن را در یک سمت می بینید

00:12:31.246 --> 00:12:34.781
ولی برای رسیدن باید به خلاف جهت حرکت کنید

00:12:34.850 --> 00:12:36.750
طوری که دنیا به نظر می رسد این است

00:12:36.818 --> 00:12:41.388
ولی چیزی که من می بینم این است

00:12:41.456 --> 00:12:43.156
این یک تغییر ساده است

00:12:43.225 --> 00:12:45.692
ولی همچنین یک خمیر کردن اساسی ذهن است

00:12:49.231 --> 00:12:52.298
داده های بینایی که وارد چشمان من می شوند

00:12:52.367 --> 00:12:55.268
دیگر به طور ذاتی منطقی به نظر نمی آیند

00:12:55.337 --> 00:12:57.437
و من در تلاش هستم

00:12:59.608 --> 00:13:03.977
خب، آره، چون دنیا چپ به راست، جا به جا شده است

00:13:04.046 --> 00:13:07.080
من از نظر شناختی می دانم باید

00:13:07.149 --> 00:13:08.615
در مسیر مخالف برسم ولی البته

00:13:08.684 --> 00:13:10.550
من یک عمر تمرین داشتم تا به من بگوید

00:13:10.619 --> 00:13:12.786
در یک مسیر خاص برسم

00:13:12.854 --> 00:13:14.854
بنابراین فکر می کنم مقداری طول بکشد

00:13:14.923 --> 00:13:16.656
تا عادت کنم

00:13:16.725 --> 00:13:18.725
می تونی دست من و توی میدان دیدت ببینی؟

00:13:18.794 --> 00:13:21.161
آره، به نظر می رسه اگه من دستم رو اینوری دراز کنم

00:13:21.229 --> 00:13:24.030
و اینوری

00:13:25.667 --> 00:13:27.067
حتی اگر من عمدا

00:13:27.135 --> 00:13:29.002
سعی کنم سمت راست را بگیرم

00:13:29.071 --> 00:13:31.337
اینور و نگاه کن. باشه

00:13:31.406 --> 00:13:32.939
نمی تونم کاری بکنم ولی

00:13:33.008 --> 00:13:35.608
در یک روش مشخصی واکنش نشون میدم

00:13:35.677 --> 00:13:38.945
و اینور

00:13:40.348 --> 00:13:42.282
بفرما. خیلی خوبه

00:13:42.350 --> 00:13:43.683
به دنیای منشور خوش اومدی

00:13:43.752 --> 00:13:45.051
بله

00:13:45.120 --> 00:13:48.822
البته که اینها برای من جدیده

00:13:48.890 --> 00:13:53.159
ولی برایان عینکش را یک هفته است که می زند

00:13:53.228 --> 00:13:56.362
خب چقدر مغزش وفق پیدا کرده است؟

00:14:01.336 --> 00:14:02.435
فهمیدن آن خیلی سخت است

00:14:02.504 --> 00:14:04.938
تا به کدوم سمت برود و بنابراین سیستم موتور او

00:14:05.006 --> 00:14:07.640
و احساس لامسه او دارند

00:14:07.709 --> 00:14:09.242
یک مسیر را می فرستند در حالیکه دستگاه بینایی او

00:14:09.311 --> 00:14:10.944
مسیر مخالف او را می فرستد

00:14:21.890 --> 00:14:25.191
برایان کارش را خوب انجام می دهد

00:14:25.260 --> 00:14:26.726
برخلاف من

00:14:28.897 --> 00:14:33.066
من باید آگاهانه واقعیتم را دوباره بسازم

00:14:33.135 --> 00:14:36.870
امروز صبح، مغز من می تونست بر برهم کنش های خودکار تکیه کند

00:14:36.938 --> 00:14:38.671
ولی حالا نمی تواند

00:14:40.408 --> 00:14:42.175
به طرز جالبی، خیلی عرق کردم

00:14:42.244 --> 00:14:46.279
گرممه و خیلی سرگیجه و حالت تهوع دارم

00:14:46.348 --> 00:14:48.081
اوه می دونی، من باید یه ذره استراحت کنم

00:14:48.150 --> 00:14:49.449
خیلی ببخشید

00:14:49.518 --> 00:14:50.950
باید اینارو برای چند ثانیه در بیارم

00:14:51.019 --> 00:14:54.287
مشکلی نداره؟ اوه آخیش

00:14:54.356 --> 00:14:56.689
پسر، خیلی تهوع آوره

00:14:58.593 --> 00:15:00.627
می خواهیم از این هزار راه رد بشیم

00:15:00.695 --> 00:15:02.629
و ببینیم چطور شما راه خودتون رو

00:15:02.697 --> 00:15:05.064
از طریق یک نقشه ی فضایی پیدا می کنید

00:15:05.133 --> 00:15:06.232
دیوید، تو داری

00:15:06.301 --> 00:15:07.400
اینوری میری

00:15:07.469 --> 00:15:08.568
باشه

00:15:08.637 --> 00:15:09.969
و برایان تو داری

00:15:10.038 --> 00:15:11.137
اوف. خدا

00:15:11.206 --> 00:15:13.473
من فقط دارم تلاش می کنم مغزم رو به کار بندازم

00:15:15.210 --> 00:15:17.811
خب من چطور می تونم به خوبی برایان بشم؟

00:15:19.514 --> 00:15:22.148
خب، این مسئله ذاتی اتفاق می افته

00:15:24.286 --> 00:15:27.120
فقط به دستام نگاه کن

00:15:27.189 --> 00:15:30.723
من چیزی رو که می بینم با چیزی که می تونم لمس کنم رو ارجاع متقابل میدم

00:15:32.561 --> 00:15:35.995
در حقیقت، تمام احساسات من به کار گرفته میشن

00:15:36.064 --> 00:15:39.666
این چیزی است که برایان داره توی 7 روز اخیر انجام میده

00:15:45.140 --> 00:15:48.341
و نتیجه این شده که مغز اون داره کم کم

00:15:48.410 --> 00:15:52.212
ورودی جدید بینایی رو به طور خودکار کشف رمز می کنه

00:15:56.051 --> 00:15:58.551
برایان به سادگی

00:15:58.620 --> 00:16:00.753
در تنظیم ساختن آگاهی بهتر نمیشه

00:16:00.822 --> 00:16:03.189
کل واقعیت اون داره تغییر می کنه

00:16:14.736 --> 00:16:16.135
حالا، اگه شما اون اشخاص آزمایشگاهی رو بگیرید

00:16:16.204 --> 00:16:17.537
و برای دو هفته عینک بهشون بزنید

00:16:17.606 --> 00:16:19.806
می فهمیم که یک هفته طول می کشه

00:16:19.875 --> 00:16:22.308
تا به طور عادی رفتار کنه

00:16:22.377 --> 00:16:24.644
آنها کم کم می فهمند

00:16:24.713 --> 00:16:26.579
چطور با دنیا فعل و انفعال داشته باشند

00:16:26.648 --> 00:16:28.014
اونها دارند برای خود یک واقعیت جدید می سازند

00:16:28.083 --> 00:16:30.650
یک روش جدید برای برخورد با این ادراکات ورودی

00:16:30.719 --> 00:16:32.418
و آنها می گویند که در آغاز می تونند بگویند

00:16:32.487 --> 00:16:33.653
که یک چپ جدید و یک چپ قدیمی

00:16:33.722 --> 00:16:35.221
و یک راست جدید و یک راست قدیمی وجود دارد

00:16:37.259 --> 00:16:39.225
از حدود یک هفته از آغاز این ماجرا، آنها حتی این درک را از دست می دهند

00:16:39.294 --> 00:16:41.027
که کدام راست وچپ قدیمی ها بودند

00:16:41.096 --> 00:16:42.428
و کدام جدید هستند، بنابراین شبیه اینه که

00:16:42.497 --> 00:16:44.430
کل نقشه ی فاصله ای آنها از دنیا در حال تغییر است

00:16:44.499 --> 00:16:46.432
و از دو هفته به بعد، آنها می تونند به خوبی بنویسند

00:16:46.501 --> 00:16:48.635
بدون مشکل بخوانند و تمام وظایف راه رفتنی ما را انجام بدهند

00:16:48.703 --> 00:16:51.104
و به هدف های خود برسند و بعد وقتی آنها

00:16:51.172 --> 00:16:53.139
عینک ها را بر می دارند، در حقیقت

00:16:53.208 --> 00:16:55.008
یک روز وقت می برد تا به حالت عادی برگردند

00:16:55.076 --> 00:16:58.044
چیزی که این مسئله به من نشان می دهد این است که چه مقدار تلاش لازم است

00:16:58.113 --> 00:17:00.780
تا مغز دنیای ما را بسازد

00:17:00.849 --> 00:17:03.816
چون در حالت عادی شما دارید

00:17:03.885 --> 00:17:05.285
توی دنیا راه میرید و مثل این می مونه

00:17:05.353 --> 00:17:06.686
اون بیرون واقعیت وجود داره

00:17:08.456 --> 00:17:09.956
ولی در حقیقت

00:17:10.025 --> 00:17:11.624
اتفاقات زیادی داره

00:17:11.693 --> 00:17:14.027
پشت صحنه انجام میشه تا اجازه بده

00:17:14.095 --> 00:17:16.629
واقعیت اتفاق بیافته

00:17:16.698 --> 00:17:18.431
دیدن نیازمند

00:17:18.500 --> 00:17:20.934
یک برنامه ی تمرینی شدید است

00:17:21.002 --> 00:17:24.037
ولی هر روز اعضای جدید سرکار می آیند

00:17:24.105 --> 00:17:26.839
ما به اونها کودک می گوییم

00:17:29.811 --> 00:17:32.679
وقتی بچه ها دست دراز می کنند تا چیزی که جلوشونه رو لمس کنند

00:17:32.747 --> 00:17:35.248
آنها فقط یاد نمی گیرند که یک جسم چه احساسی داره

00:17:35.317 --> 00:17:38.084
اونها یاد می گیرند چطور ببینند

00:17:38.153 --> 00:17:41.421
اونها معبرهایی رو در مغز می سازند

00:17:41.489 --> 00:17:43.556
که در بقیه ی عمرشون از اون استفاده می کنند

00:17:45.126 --> 00:17:48.895
چون دیدن یک تجربه ی کاملا بدنی است

00:17:51.333 --> 00:17:53.666
داده هایی که از چشمان ما می آیند

00:17:53.735 --> 00:17:58.338
تنها وقتی معنی می دهند که ما بتونیم ارجاع متقابلشون بدیم

00:18:00.542 --> 00:18:03.409
اگر از زمان تولد شما قادر نبودید تا با دنیا تعامل داشته باشید

00:18:03.478 --> 00:18:05.778
اگه شما نمی تونستید از بازخورد ها بفهمید

00:18:05.847 --> 00:18:08.314
اطلاعات حسی چه معنی ای می دهند

00:18:08.383 --> 00:18:11.851
به طور نظری، هیچ وقت قادر نخواهید بود ببینید

00:18:15.824 --> 00:18:19.625
این ارجاع متقابل وقتی کاملا بزرگ شده ایم هم متوقف نمی شود

00:18:22.864 --> 00:18:25.698
در طول زندگی ما ادامه پیدا می کند

00:18:28.403 --> 00:18:31.904
چیزی که لمس می کنیم بر چیزی که می بینیم تاثیر می گذارد

00:18:35.210 --> 00:18:38.878
مزه یا حس چشایی توسط حس بویایی ما تحت تاثیر قرار می گیرد

00:18:38.947 --> 00:18:42.648
بینایی ما اطلاع می دهند چطور بشنویم

00:18:44.652 --> 00:18:47.420
احساسات ما به یکدیگر وابسته هستند

00:18:47.489 --> 00:18:53.559
و واقعیت ما براساس مقایسه ی این جریان داده ها ساخته می شود

00:18:53.628 --> 00:18:56.062
وقتی آنها با هم بافته می شوند

00:18:56.131 --> 00:18:59.065
درک خود از این لحظه را دریافت می کنیم

00:19:01.436 --> 00:19:04.637
این برای انجام، کاری شگفت انگیز است

00:19:04.706 --> 00:19:08.775
ولی یک عامل وجود دارد که واقعا پیچیدگی را به آن اضافه می کند

00:19:08.843 --> 00:19:11.010
زمان بندی

00:19:13.548 --> 00:19:17.050
تمام آن جریان های حسی داده ها

00:19:17.118 --> 00:19:20.119
توسط مغز با سرعت های متفاوتی پردازش می شود

00:19:20.188 --> 00:19:22.555
برای اینکه واقعیت ما ساخته شود

00:19:22.624 --> 00:19:24.724
آنها باید همگام شوند

00:19:26.961 --> 00:19:28.628
منظورم از این چیست؟

00:19:28.696 --> 00:19:30.596
خب، آسان ترین راه برای اینکه به شما نشان بدهم

00:19:30.665 --> 00:19:33.566
در مسیر مسابقه است

00:19:33.635 --> 00:19:35.568
آماده شید

00:19:37.772 --> 00:19:39.939
وقتی صدای بالایی وجود داره

00:19:40.008 --> 00:19:42.809
به نظر میاد شما سریعا واکنش نشان می دهید

00:19:45.280 --> 00:19:46.979
ولی این کار را نمی کنید

00:19:53.121 --> 00:19:55.755
با دیدن ورزشکاران در حرکت آهسته

00:19:55.824 --> 00:19:57.990
می توانیم ببینیم شکافی

00:19:58.059 --> 00:20:01.227
بین شلیک اسلحه و شروع آنها وجود دارد

00:20:07.435 --> 00:20:11.170
شاید آنها آموزش می بینند تا این شکاف را درست کنند، هر چقدر هم کوچک باشد

00:20:11.239 --> 00:20:14.974
ولی زیست بدن آنها محدودیت هایی را اعمال می کند

00:20:15.043 --> 00:20:17.477
پردازش آن صدا

00:20:17.545 --> 00:20:20.413
سپس فرستادن سیگنال ها به ماهیچه ها تا حرکت کنند

00:20:20.482 --> 00:20:23.249
حدود دو دهم یک ثانیه طول می کشد

00:20:29.424 --> 00:20:32.458
و این مدت زمان نمی تواند بهبود پیدا کند

00:20:36.264 --> 00:20:39.465
در یک ورزش، جایی که هزارم یک ثانیه می تواند بین بردن و باختن

00:20:39.534 --> 00:20:43.703
تفاوت ایجاد کند، به نظر خیلی آهسته می آید

00:20:46.875 --> 00:20:49.675
بنابراین چرا ما از یک اسلحه برای شروع دونده ها استفاده می کنیم؟

00:20:49.744 --> 00:20:52.845
همه می دانند که نور سریع تر از صوت حرکت می کند

00:20:52.914 --> 00:20:55.014
پس چرا از نور استفاده نمی کنیم؟

00:20:57.218 --> 00:20:59.652
آماده

00:20:59.721 --> 00:21:03.322
ما یک آزمایش ترتیب داده ایم تا به شما نشان بدهیم

00:21:03.391 --> 00:21:05.958
در نمایشگر بالایی، با یک نور حرکت می کنیم

00:21:06.027 --> 00:21:07.593
در نمایشگر پایینی

00:21:07.662 --> 00:21:09.562
با یک اسلحه حرکت می کنیم

00:21:11.966 --> 00:21:14.834
می تونید ببینید وقتی شروع ما

00:21:14.903 --> 00:21:18.404
با برقی از نور شروع می شود، بسیار آهسته تر واکنش نشان می دهیم

00:21:21.075 --> 00:21:26.646
حدود 40 میلی ثانیه طول می کشد تا پردازش شود

00:21:26.714 --> 00:21:28.548
چرا؟

00:21:28.616 --> 00:21:31.784
چون دستگاه بینایی بسیار پیچیده تر است

00:21:33.388 --> 00:21:34.587
بزرگتر است

00:21:34.656 --> 00:21:38.057
حدود یک سوم مغز را در بر می گیرد

00:21:38.126 --> 00:21:41.294
بنابراین در حالیکه تمام سیگنال های الکتریکی درون مغز

00:21:41.362 --> 00:21:45.331
با یک سرعت حرکت می کنند، اونی که به بینایی مربوط است

00:21:45.400 --> 00:21:48.167
درگیر پردازش پیچیده تری می شود

00:21:48.236 --> 00:21:50.169
و این امر زمان می برد

00:21:55.210 --> 00:21:58.678
و این فقط مربوط به دیدن و شنیدن نمی شود

00:21:58.746 --> 00:22:01.314
هر نوع اطلاعات حسی

00:22:01.382 --> 00:22:04.383
مقدار زمان متفاوتی طول می کشد تا پردازش شود

00:22:07.388 --> 00:22:10.923
شما آهسته تر به لمس کردن پا

00:22:10.992 --> 00:22:12.625
نسبت به لمس کردن دست واکنش نشان می دهید

00:22:14.996 --> 00:22:19.565
مسئله ی شگفت انگیز این است که مغز ما تمام اینها را پنهان می کند

00:22:23.104 --> 00:22:28.140
وقتی من دستانم را به هم می زنم، همه چیز به نظر همگام سازی شده می آید

00:22:28.209 --> 00:22:29.642
چرا؟

00:22:29.711 --> 00:22:33.179
خب، مغز شما فوت و فن های ویرایش زیبا را حذف می کند

00:22:33.248 --> 00:22:37.516
چیزی که به نظر واقعیت می آید، در حقیقت یک نسخه ی با تاخیر است

00:22:37.585 --> 00:22:40.486
تمام اطلاعات را از احساسات جمع می کند

00:22:40.555 --> 00:22:43.956
قبل از اینکه بر روی یک داستان تصمیم بگیرد که چه اتفاقی افتاده است

00:22:44.025 --> 00:22:47.593
و این یعنی شما در گذشته زندگی می کنید

00:22:47.662 --> 00:22:50.129
زمانی که شما فکر می کنید الان رخ داده است

00:22:50.198 --> 00:22:52.965
خیلی وقت است که تمام شده است

00:22:53.034 --> 00:22:56.969
برای گرفتن یک واقعیت از آن همه اطلاعات حسی

00:22:57.038 --> 00:23:00.206
مغز شما به حدود نیم ثانیه نیاز دارد

00:23:01.709 --> 00:23:03.743
این شکافی غیر قابل پر کردن است

00:23:03.811 --> 00:23:06.178
که بین یک اتفاق در حال وقوع

00:23:06.247 --> 00:23:09.215
و آگاهی شما برای تجربه ی آن وجود دارد

00:23:10.518 --> 00:23:13.319
در آن نیم ثانیه

00:23:13.388 --> 00:23:15.721
خیلی چیزها نیاز است تا اتفاق بیافتد

00:23:20.194 --> 00:23:23.763
بعضی وقت ها تصور این مسئله آسان است که یک نقطه

00:23:23.831 --> 00:23:26.832
در مغز وجود دارد که از این یا آن وظیفه محافظت می کند

00:23:26.901 --> 00:23:31.370
مثل یک ناحیه برای حافظه یا سخاوتمندی یا حس دلسوزی

00:23:31.439 --> 00:23:33.439
ولی در حقیقت شبکه های گسترده ی مغز

00:23:33.508 --> 00:23:35.775
پیچیده تر از این حرفها هستند

00:23:35.843 --> 00:23:38.744
به مغز به چشم یک شهر نگاه کنید

00:23:45.553 --> 00:23:48.454
اگر قرار بود به شهری نگاه کنید و بپرسید

00:23:48.523 --> 00:23:51.357
محل اقتصاد کجا است؟

00:23:51.426 --> 00:23:53.759
می بینید که جوابی برای این سوال وجود ندارد

00:23:53.828 --> 00:23:56.896
درعوض، اقتصاد

00:23:56.964 --> 00:24:00.433
به عنوان تعاملی از تمامی عناصر پدیدار می شود

00:24:02.203 --> 00:24:05.471
و همین قضیه برای واقعیت صادق است

00:24:05.540 --> 00:24:07.506
مواد خام در ادراک

00:24:07.575 --> 00:24:10.376
توسط گیرنده های حسی ما جمع می شوند

00:24:13.114 --> 00:24:15.414
آنها به سیگنال های الکتریکی تبدیل

00:24:15.483 --> 00:24:18.150
و به اطراف مغز ما

00:24:18.219 --> 00:24:21.187
در میان ابر بزرگراه های یاخته های عصبی حمل می شوند

00:24:21.255 --> 00:24:25.224
پردازش می شوند و تبدیل به واقعیت ما می گردند

00:24:27.061 --> 00:24:31.230
بعضی قسمت های شهر مغز مخصوص دیدن هستند

00:24:31.299 --> 00:24:33.766
یک سری از نواحی دیگر به شنیدن اهمیت می دهند

00:24:33.835 --> 00:24:36.168
بعضی به حس لامسه و الی آخر

00:24:38.373 --> 00:24:41.440
و حتی درون یک حس مثل بینایی

00:24:41.509 --> 00:24:46.479
خیابان هایی دارید که مخصوص رنگ ها یا لبه ها یا حرکت هستند

00:24:51.719 --> 00:24:54.353
ولی درست مثل یک شهر

00:24:54.422 --> 00:24:57.857
هیچ همسایه ای در تنهایی کار نمی کند

00:24:57.925 --> 00:25:01.293
درعوض، حیات یک شهر به تعامل

00:25:01.362 --> 00:25:04.296
بین ساکنین در تمامی مقیاس های متفاوت بستگی دارد

00:25:04.365 --> 00:25:08.267
و بنوعی، از این همه تعامل

00:25:08.336 --> 00:25:11.237
واقعیت شخصی شما پدیدار می شود

00:25:16.377 --> 00:25:20.279
واقعیت ساخت نهایی مغز است

00:25:20.348 --> 00:25:23.849
براساس کل جریان های داده ای از احساسات ما است

00:25:23.918 --> 00:25:26.452
ولی به آنها بستگی ندارد

00:25:26.521 --> 00:25:28.287
چطور ما می دانیم؟

00:25:28.356 --> 00:25:31.357
چون وقتی شما همه ی آنها را بگیرید

00:25:31.426 --> 00:25:33.392
واقعیت متوقف نمی شود

00:25:35.029 --> 00:25:37.096
تنها عجیب تر می شود

00:25:41.002 --> 00:25:42.835
این آلکاتراز است

00:25:44.939 --> 00:25:50.309
زندانی که براساس اصل تنهایی ساخته شده است

00:25:51.746 --> 00:25:53.979
بین زندانیانش و بقیه ی اجتماع

00:25:54.048 --> 00:25:56.949
تنها دیوارهای سنگی نیست

00:25:57.018 --> 00:26:01.387
بلکه آب های سرد و خطرناک خلیج سان فرانسیسکو قرار دارد

00:26:04.759 --> 00:26:09.028
زندانی ها کاملا و عمدا از دیگران جدا شدند

00:26:13.034 --> 00:26:15.634
و یک مکان در زندان وجود داشت

00:26:15.703 --> 00:26:19.138
جایی که تنهایی حتی فراتر هم می رفت

00:26:24.479 --> 00:26:27.179
این چاله(انفرادی) است و زندانی هایی که به اینجا فرستاده می شدند

00:26:27.248 --> 00:26:30.249
کاملا از دنیای بیرون جدا می شدند

00:26:30.318 --> 00:26:32.952
آنها هیچ تعاملی با مردم نداشتند

00:26:33.020 --> 00:26:35.087
هیچ صدا و نوری وجود نداشت

00:26:38.092 --> 00:26:44.296
رابرت لوک در سال 1954 به دلیل دزدی مسلحانه به آلکاتراز فرستاده شد

00:26:44.365 --> 00:26:47.900
او را با لقبش که لوک آبی سرد بود می شناختند

00:26:49.403 --> 00:26:51.871
همه درباره ی چاله ی تاریک می دونستند

00:26:51.939 --> 00:26:54.440
چاله ی تاریک جای بدی بود

00:26:57.311 --> 00:26:58.911
بعضی ها نمی تونستند اون رو تحمل کنند

00:26:58.980 --> 00:27:01.013
منظورم اینه که اونها چند روز اون تو بودند

00:27:01.082 --> 00:27:04.283
و در طی همین چند روز سرشون و به دیوار می کوبیدند

00:27:04.352 --> 00:27:07.620
به عنوان تنبیه برای به هم ریختن سلولش

00:27:07.688 --> 00:27:11.657
برای 29 روز به چاله فرستاده شد

00:27:13.828 --> 00:27:16.762
شما نمی دونید وقتی رسیدید اونجا باید چطور رفتار کنید

00:27:16.831 --> 00:27:19.565
نمی خواستم بفهمم

00:27:19.634 --> 00:27:21.967
وقتی اونها در رو می بندند

00:27:23.971 --> 00:27:26.038
اونجا هیچ چیزی وجود نداره

00:27:26.107 --> 00:27:28.440
کاملا سیاه

00:27:28.509 --> 00:27:30.809
ولی همیشه اینطور باقی نمی مونه

00:27:33.014 --> 00:27:36.415
بدون هیچ ورودی ای، مغز لوک

00:27:36.484 --> 00:27:39.451
شروع کرد تا واقعیت خودش را بسازد

00:27:41.422 --> 00:27:44.523
به یاد دارم به این سفرها می رفتم

00:27:44.592 --> 00:27:47.092
یکیش و که به یاد دارم یک بلند کردن یک بادبادک بود

00:27:48.996 --> 00:27:51.897
ولی خیلی واقعی بود

00:27:51.966 --> 00:27:53.999
ولی همش توی سر من بود

00:27:55.703 --> 00:27:57.436
چیزی که لوک احساس کرد چیزی بود که

00:27:57.505 --> 00:28:00.739
توسط زندانی های دیگر هم که در شرایط مشابهی نگه داری می شدند گزارش شده است

00:28:05.880 --> 00:28:09.281
با محروم شدن از اطلاعات حسی جدید

00:28:09.350 --> 00:28:12.785
آنها می گویند به ماورای رویا دیدن یا خیالات رفته اند

00:28:12.853 --> 00:28:16.589
آنها تنها تصویرها را تصور نمی کردند

00:28:16.657 --> 00:28:18.591
آنها می دیدند

00:28:21.996 --> 00:28:25.230
این مدرک به مرکز رابطه ی

00:28:25.299 --> 00:28:28.901
بین دنیای بیرون و مغز

00:28:28.970 --> 00:28:31.136
و چیزی که ما واقعیت می نامیم می رود

00:28:32.273 --> 00:28:34.306
برای فهمیدن آن

00:28:34.375 --> 00:28:37.376
نیاز داریم تا عمیق تر به دستگاه بینایی نگاه کنیم

00:28:42.483 --> 00:28:44.483
این تالاموس است

00:28:44.552 --> 00:28:46.952
یکی از برخوردگاه های اصلی مغز

00:28:47.021 --> 00:28:49.722
اکثر اطلاعات حسی از اینجا ارتباط برقرار می کند

00:28:49.790 --> 00:28:54.326
و به مسیر خود تا سطح بیرونی مغز، قشر می رسد

00:28:54.395 --> 00:28:57.529
تا داده های جمع شده از چشم ها به اینجا برسند

00:28:57.598 --> 00:29:01.066
قبل از اینکه به قشر بینایی بروند

00:29:01.135 --> 00:29:05.170
حالا شما توقع یک جریان سنگین از اطلاعات از تالاموس را

00:29:05.239 --> 00:29:09.108
به قشر بینایی دارید و همینطور است

00:29:09.176 --> 00:29:11.977
ولی 6 برابر این

00:29:12.046 --> 00:29:14.546
در جهت مخالف ترافیک وجود دارد

00:29:14.615 --> 00:29:18.617
و این مقدار ورودی از چشم ها را کاهش می دهد

00:29:23.791 --> 00:29:26.859
و این امر اظهار می کند که در هر لحظه

00:29:26.927 --> 00:29:30.529
چیزی که ما به عنوان دیدن تجربه می کنیم، کمتر

00:29:30.598 --> 00:29:32.798
به نوری که وارد چشمان ما می شود

00:29:32.867 --> 00:29:38.070
و بیشتر به چیزی که درون سر ما است بستگی دارد

00:29:38.139 --> 00:29:41.440
حتی وقتی مغز های ما از داده های بیرونی بی ثبات است

00:29:41.509 --> 00:29:44.743
آنها به تولید تصورات خود ادامه می دهند

00:29:44.812 --> 00:29:46.712
به عبارت دیگر

00:29:46.781 --> 00:29:49.548
جهان را حذف کن و با اینحال برنامه ادامه دارد

00:29:51.986 --> 00:29:56.789
ما همگی این واقعیت درونی تولید شده را داریم

00:29:56.857 --> 00:29:59.692
هر چقدر شگفت انگیز به نظر برسد

00:29:59.760 --> 00:30:03.262
این جهان درون سر شما زندگی می کند

00:30:06.133 --> 00:30:10.235
دائما توسط اطلاعات به دست آمده از احساسات ما به روز می شود

00:30:10.304 --> 00:30:12.604
ولی لحظه به لحظه، چیزی که ما تجربه می کنیم

00:30:12.673 --> 00:30:16.041
واقعیتی نیست که آن بیرون وجود دارد

00:30:16.110 --> 00:30:19.778
درعوض، یک شبیه سازی زیبا است

00:30:21.482 --> 00:30:24.083
این روشی شگفت انگیز برای درک

00:30:24.151 --> 00:30:26.652
این است که چطور شما دنیا را می بینید

00:30:26.721 --> 00:30:30.255
به آن مدل داخلی می گویند

00:30:30.324 --> 00:30:33.425
و برای قابلیت ما برای کار کردن حیاتی است

00:30:35.296 --> 00:30:38.664
همچنانکه از این خیابان را پایین می روم، به نظر می آید به طور خودکار می دانم

00:30:38.733 --> 00:30:42.167
که اجسام چه هستند، بدون اینکه بخواهم از جزئیات آنها سر در بیاورم

00:30:42.236 --> 00:30:44.737
برای مثال، من نیازی ندارم جزئیات

00:30:44.805 --> 00:30:47.072
از این جسم مستطیلی و فلزی

00:30:47.141 --> 00:30:50.309
یا این جسم باد کرده ی سبز بزرگ پشت سر من

00:30:50.377 --> 00:30:53.946
یا این جسم بزرگ با تکه های بازتابی رویش

00:30:54.014 --> 00:30:57.549
یا این جسم با 4 مکملش سر در بیاورم

00:30:57.618 --> 00:31:00.552
مغز من براساس مدل داخلی من راجع به

00:31:00.621 --> 00:31:03.722
چیزهایی که می بینم حدس هایی می زند و این از سال ها

00:31:03.791 --> 00:31:05.224
تجربه ی در خیابان ها قدم زدن

00:31:05.292 --> 00:31:06.658
مثل این یکی

00:31:06.727 --> 00:31:08.894
نشات گرفته است

00:31:08.963 --> 00:31:12.631
درعوض استفاده از احساسات من برای دوباره ساختن واقعیت من

00:31:12.700 --> 00:31:14.833
از هر لحظه

00:31:14.902 --> 00:31:17.903
من در حال مقایسه ی اطلاعات حسی

00:31:17.972 --> 00:31:20.172
با مدلی که قبلا ساخته ام

00:31:22.510 --> 00:31:24.743
و به روزش می کنم

00:31:24.812 --> 00:31:28.380
دوباره تعریف و اصلاحش می کنم هستم

00:31:28.449 --> 00:31:30.682
مغز های ما آنقدر در انجام این کار خوب هستند

00:31:30.751 --> 00:31:33.285
که ما معمولا از آن بی خبریم

00:31:33.354 --> 00:31:36.955
ولی گاهی اوقات، تحت شرایطی مشخص

00:31:37.024 --> 00:31:39.658
می توانیم پردازش را در حین کار ببینیم

00:31:41.462 --> 00:31:46.565
به این ماسک تهی از صورت انیشتین نگاه کنید

00:31:46.634 --> 00:31:51.637
مغز شما به شما می گوید که دارد به سمت شما می آید

00:31:51.705 --> 00:31:54.606
و حتی وقتی شما می دانید که یک توهم است

00:31:54.675 --> 00:31:56.875
نمی توانید کمکی بکنید و درگیر آن می شوید

00:32:01.549 --> 00:32:05.150
چیزی که شما می بینید مدل داخلی است

00:32:05.219 --> 00:32:08.020
نه اطلاعات خامی که از چشمان شما می آید

00:32:11.091 --> 00:32:15.027
مدل داخلی شما بر روی طول عمری از تجربه

00:32:15.095 --> 00:32:18.197
با صورت هایی که برآمدگی دارند بنا شده است

00:32:18.265 --> 00:32:21.200
وقتی شما با یکی که تو خالی است رو به رو می شوید

00:32:21.268 --> 00:32:24.203
مدل شما به سادگی چیزی را که توقع دارد ببیند را می بیند

00:32:29.643 --> 00:32:33.045
قشر بینایی توقعات داخلیش را

00:32:33.113 --> 00:32:36.281
به تالاموس می فرستد و تالاموس آنها را

00:32:36.350 --> 00:32:40.018
با چیزهایی که دارد وارد چشم ها می شود مقایسه می کند

00:32:40.087 --> 00:32:44.590
تفاوت بین این دو چیزی است که تالاموس باز می گرداند

00:32:44.658 --> 00:32:47.626
تا قشر بتواند مدل خود را به روز کند

00:32:53.901 --> 00:32:56.702
به خاطر مدل داخلی

00:32:56.770 --> 00:33:00.138
دنیای بیرون با ثبات باقی می ماند

00:33:00.207 --> 00:33:02.241
حتی وقتی من دارم حرکت می کنم

00:33:04.845 --> 00:33:07.646
بگذارید نشان بدهم منظورم چیست

00:33:07.715 --> 00:33:10.549
خب تصور کنید که من واقعا عاشق این صحنه ی پشتم هستم

00:33:10.618 --> 00:33:12.317
و می خواهم بروم و ازش فیلم بگیرم

00:33:12.386 --> 00:33:13.852
تا بعدا بتونم نگاهش کنم

00:33:13.921 --> 00:33:17.155
بنابراین من جلو می روم و از صحنه فیلم می گیرم

00:33:17.224 --> 00:33:20.058
و من دارم کل ساختمان ها را نگاه می کنم

00:33:20.127 --> 00:33:23.629
خب و حالا می خوام این رو پخش کنم

00:33:23.697 --> 00:33:27.966
طبق معمول ویدئوی به دست آمده تهوع آور است

00:33:30.504 --> 00:33:33.305
پس چرا این فیلم خیلی بد به نظر می رسد

00:33:33.374 --> 00:33:35.874
چون وقتی من به ساختمان ها نگاه کردم

00:33:35.943 --> 00:33:39.177
چشمان من هم دارد همان حرکات نامنظم را انجام می دهد نه؟

00:33:40.848 --> 00:33:42.948
اگرچه شما کاملا از آن بی اطلاع نیستید

00:33:43.017 --> 00:33:46.952
چشمان شما در هر ثانیه حدود 4 بار تکان می خورد

00:33:47.021 --> 00:33:50.155
ولی مدل داخلی شما تحت فرضیه هایی کار می کند

00:33:50.224 --> 00:33:52.925
که دنیای بیرون با ثبات است

00:33:52.993 --> 00:33:55.494
بنابراین چشمان من فیلم نمی گیرند

00:33:55.562 --> 00:33:57.829
آنها به سادگی دارند ذره هایی از داده ها را جمع می کنند

00:33:57.898 --> 00:34:03.402
تا شهری را به روز کند که قبلا درون سر من وجود داشته است

00:34:03.470 --> 00:34:07.873
داشتن یک مدل داخلی به من کمک می کند محیط اطرافم را درک کنم

00:34:07.942 --> 00:34:09.775
و این وظیفه ی اولیه ی آن است

00:34:09.843 --> 00:34:11.710
تا دنیا را هدایت کند

00:34:15.616 --> 00:34:18.617
مغز با برداشتن تمامی جزئیات خود را اذیت نمی کند

00:34:18.686 --> 00:34:21.486
تنها مقداری که کار ما را راه بیاندازد

00:34:21.555 --> 00:34:24.523
.ولی حقه ای را اجرا می کند تا ما احساس کنیم

00:34:24.591 --> 00:34:26.558
همانطور که همیشه دیده ایم

00:34:29.129 --> 00:34:31.763
یک برنامه ی تجربی مشهور دیگر است

00:34:36.370 --> 00:34:39.972
در دهه ی 1960 میلادی، روانشناس روسیه ای، آلفرد یارباس

00:34:40.040 --> 00:34:44.076
از این نقاشی به نام مهمان ناخوانده در یک آزمایش

00:34:44.144 --> 00:34:46.845
استفاده کرد

00:34:46.914 --> 00:34:50.248
او روشی را اختراع کرد تا رد حرکت چشمان داوطلبان را پیگیری کند

00:34:50.317 --> 00:34:52.451
که داشتند نقاشی را برای اولین بار می دیدند

00:34:53.954 --> 00:34:55.420
سلام جنیفر. سلام

00:34:55.489 --> 00:34:58.056
ازت می خوام که این عینک ها رو بزنی

00:34:58.125 --> 00:35:02.260
ما می خواهیم کاری که او کرد را دوباره اجرا کنیم

00:35:02.329 --> 00:35:06.999
داوطلبان من چند ثانیه وقت داشتند تصویر را درک کنند

00:35:09.169 --> 00:35:11.003
دینا به این نقاشی نگاه کن

00:35:11.071 --> 00:35:14.139
و ازت میخوام اتفاقاتی که در صحنه می افته رو جمع کنی

00:35:14.208 --> 00:35:16.641
ما می توانیم سریعا ببینیم

00:35:16.710 --> 00:35:19.811
که چشمان هر نفر دقیقا کجا می رود

00:35:22.549 --> 00:35:24.483
به من بگو فکر می کنی چه اتفاقی داره تو این نقاشی می افته

00:35:24.551 --> 00:35:26.151
فکر می کنم مردی که قهوه ای پوشیده

00:35:26.220 --> 00:35:27.853
مهمان ناخوانده است

00:35:27.921 --> 00:35:29.955
در یک نگاه مختصر کافی است

00:35:30.024 --> 00:35:31.623
برای مغز تا از تصویر نمونه برداری کند

00:35:31.692 --> 00:35:34.393
ولی این نمونه چقدر با جزئیات است؟

00:35:36.430 --> 00:35:37.396
چند تا بچه اونجا وجود دارند؟

00:35:37.464 --> 00:35:38.864
دوتا. باشه

00:35:38.932 --> 00:35:40.298
خب دوباره به نقاشی نگاه کن

00:35:40.367 --> 00:35:41.666
و دوباره سوال ها رو بپرس

00:35:41.735 --> 00:35:42.701
اوه خیلی فرق می کنه

00:35:42.770 --> 00:35:44.536
چند تا بچه اونجا هستند؟

00:35:44.605 --> 00:35:46.571
فکر می کنم 3 تا

00:35:46.640 --> 00:35:48.340
هر کسی که نقاشی را دیده است

00:35:48.409 --> 00:35:50.475
فکر می کند می داند چه چیزی درون آن است

00:35:50.544 --> 00:35:53.478
ولی سوال مشخص من نانوشته باقی مانده

00:35:53.547 --> 00:35:55.680
و مغز نتوانسته آن را پر کند

00:35:55.749 --> 00:35:58.150
چون به جزئیات نیازی نبوده است

00:36:00.287 --> 00:36:02.687
چه تعداد نقاشی بر روی دیوار خانه ی آنها قرار دارد؟

00:36:02.756 --> 00:36:04.256
شاید دو تا یا سه تا. باشه

00:36:04.324 --> 00:36:05.724
دوباره به نقاشی نگاه کن

00:36:05.793 --> 00:36:07.092
و به این سوال جواب بده

00:36:07.161 --> 00:36:08.493
اوه خدایا، یک میلیون تا، آره یک نقشه

00:36:08.562 --> 00:36:10.295
و سپس بعدی، و بعدی

00:36:10.364 --> 00:36:13.432
هفت تا روی دیوار دیگری و بعد یک کوچیک و نقشه

00:36:13.500 --> 00:36:15.033
باشه. خیلی زیادن

00:36:15.102 --> 00:36:18.437
این عیب مغز نیست

00:36:18.505 --> 00:36:20.138
مغز تلاش نمی کند

00:36:20.207 --> 00:36:23.008
شبیه سازیه بی نقصی از دنیا تولید کند

00:36:23.077 --> 00:36:27.079
مدل داخلی تخمین کشیده شده ی عجله ای است

00:36:27.147 --> 00:36:31.650
و جزئیات بیشتری بر روی یک پایه ی نیاز به دانستن اضافه می شود

00:36:31.718 --> 00:36:33.819
وقتی شما برای اولین بار به نقاشی نگاه می کنید

00:36:33.887 --> 00:36:36.021
یک پیش نویس خام

00:36:36.090 --> 00:36:38.423
از چیزی که اتفاق می افتاد می بینید و وقتی من از شما

00:36:38.492 --> 00:36:40.559
سوال های مشخص را پرسیدم، باید می رفتید

00:36:40.627 --> 00:36:42.494
و جواب آن سوال ها را با نگاه کردن

00:36:42.563 --> 00:36:43.829
با جلب کردن توجهتان

00:36:43.897 --> 00:36:45.764
به قسمت های مشخصی از نقاشی می دادید

00:36:45.833 --> 00:36:48.967
و تنها بعد از آن بود که شما جواب را می بینید

00:36:49.036 --> 00:36:51.703
بنابراین قرار دادن چشمانتان بر روی یک جسم

00:36:51.772 --> 00:36:54.139
هیچ ضمانتی برای دیدن آن نیست

00:36:56.110 --> 00:36:58.343
ولی چیز دیگری وجود دارد که ما

00:36:58.412 --> 00:37:01.413
از اتفاق افتادن آن، هر باری که به یک تصویر یا یک شخص

00:37:01.482 --> 00:37:03.148
یا یک جسم نگاه می کنیم بی خبریم

00:37:05.018 --> 00:37:07.686
هر باری که ما کلا نگاه می کنیم

00:37:10.457 --> 00:37:14.626
شاید ما به رنگ ها به عنوان یک کیفیت تعریف شده ی بنیادی

00:37:14.695 --> 00:37:17.462
در دنیای اطراف ما نگاه کنیم

00:37:17.531 --> 00:37:20.432
بالاخره، همه جا هست

00:37:20.501 --> 00:37:22.701
ولی اینجا یک مسئله ی تکان دهنده وجود دارد

00:37:22.769 --> 00:37:26.204
در دنیای بیرون

00:37:26.273 --> 00:37:30.108
در حقیقت رنگ اصلا وجود ندارد

00:37:31.845 --> 00:37:34.679
وقتی تشعشعات الکترومغناطیسی به یک جسم می خورد

00:37:34.748 --> 00:37:39.417
بعضی از آنها کمانه می کند و توسط چشمان ما گرفته می شود

00:37:39.486 --> 00:37:42.020
ما می توانیم تفاوت بین میلیون ها

00:37:42.089 --> 00:37:44.956
ترکیبات طول موج ها را تشخیص دهیم

00:37:45.025 --> 00:37:50.162
ولی فقط درون سر ما است که هر کدام از اینها تبدیل به رنگ می شود

00:37:52.566 --> 00:37:54.766
به این مسئله این حقیقت را هم اضافه کنید که طول موج هایی که

00:37:54.835 --> 00:37:59.538
که ما می توانیم تشخیص دهیم تنها قسمت کوچکی از چیزی است که آن بیرون وجود دارد

00:38:03.310 --> 00:38:06.778
شما واقعیت را همانطور که توسط احساسات شما ارائه می شود تجربه می کنید

00:38:06.847 --> 00:38:08.713
و معمولا به ذهن شما نمی رسد

00:38:08.782 --> 00:38:11.449
که چیزها می توانست خیلی متفاوت باشد

00:38:11.518 --> 00:38:14.619
چیزی که ما تا به حال داشتیم ازش صحبت می کردیم

00:38:14.688 --> 00:38:17.222
چیزی است که ما به آن طیف مرئی نور می گوییم

00:38:17.291 --> 00:38:20.091
که طیفی از طول موج ها است

00:38:20.160 --> 00:38:23.962
که از چیزی که به آن قرمز تا بنفش می گوییم دایر می باشد

00:38:26.500 --> 00:38:29.668
ولی معلوم شد که این تنها شامل

00:38:29.736 --> 00:38:34.306
کسر کوچکی از طیف الکترومغناطیس است

00:38:34.374 --> 00:38:38.710
در حقیقت کمتر از 1/10000000000 از آن است

00:38:38.779 --> 00:38:40.512
بنابراین بقیه ی طیف

00:38:40.581 --> 00:38:42.480
که شامل موج های رادیویی و ریز موج ها

00:38:42.549 --> 00:38:46.718
اشعه های ایکس و اشعه های گاما می شود، تمام این چیزها

00:38:46.787 --> 00:38:48.720
همین الان دارند از بدن ما رد می شوند

00:38:48.789 --> 00:38:50.922
و ما کاملا از آنها بی خبر هستیم

00:38:50.991 --> 00:38:54.259
چون ما هیچ گیرنده ی زیستی اختصاص یافته ای

00:38:54.328 --> 00:38:55.727
برای گرفتن آنها نداریم

00:38:55.796 --> 00:38:57.329
بنابراین این یعنی

00:38:57.397 --> 00:38:59.464
قسمتی از واقعیت که ما می توانیم ببینیم

00:38:59.533 --> 00:39:03.401
کاملا توسط زیست بدن ما محدود شده است

00:39:03.470 --> 00:39:06.104
و این فقط به دیدن محدود نمی شود

00:39:06.173 --> 00:39:08.506
احساسات(حواس پنجگانه) ما تنها دارند

00:39:08.575 --> 00:39:12.077
قسمت کوچکی از اطلاعاتی که آن بیرون است را دریافت می کنند

00:39:18.085 --> 00:39:20.719
بنابراین برای یک سگ، او به یک دنیای کاملا متفاوت از مولکول های بویایی

00:39:20.787 --> 00:39:23.188
وفق پیدا کرده است که این قضیه برای من صدق نمی کند

00:39:25.192 --> 00:39:29.894
تجربه ی بویایی او به اندازه ی تجربه ی بینایی من غنی است

00:39:32.766 --> 00:39:34.432
در دنیای کوری و کری

00:39:34.501 --> 00:39:36.635
مهم ترین علامت ها

00:39:36.703 --> 00:39:39.404
دما و بوی بدن هستند

00:39:39.473 --> 00:39:42.374
برای خفاش های غارنشین همه چیز به

00:39:42.442 --> 00:39:46.311
موج های بهم فشرده ی هوا ربط دارد که به آنها اجازه می دهد با انعکاس صدا موقعیت را مشخص کنند

00:39:49.916 --> 00:39:51.349
ولی هیچ کس

00:39:51.418 --> 00:39:53.451
تجربه ای از واقعیت عینی

00:39:53.520 --> 00:39:56.421
از دنیایی که واقعا وجود دارد، ندارد

00:39:56.490 --> 00:39:59.024
درعوض، هر جانداری

00:39:59.092 --> 00:40:02.661
تنها چیزی که با آن رشد کرده است را دریافت می کند

00:40:04.931 --> 00:40:08.400
و این فقط مربوط به تنوع بین گونه ها نیست

00:40:08.468 --> 00:40:11.102
اگر هر کدام از ما یک واقعیت شخصی را تجربه می کنیم

00:40:11.171 --> 00:40:14.506
که درون مغز ما ساخته شده است

00:40:14.574 --> 00:40:18.310
چطور من بدانم که واقعیت من مثل واقعیت شماست؟

00:40:18.378 --> 00:40:23.848
اکثر اوقات، به نظر می آید که انگار ما در میان خطوط مشابهی عمل می کنیم

00:40:23.917 --> 00:40:28.053
همانطور که من و شما موافقیم که یک آسمان آبی چه شکلی است

00:40:28.121 --> 00:40:29.854
همانطور که پارس یک سگ

00:40:29.923 --> 00:40:33.425
یک نوع واکنش یکسان را در هر دوی ما تحریک می کند

00:40:41.268 --> 00:40:43.601
ولی گروه کوچکی از مردم وجود دارند

00:40:43.670 --> 00:40:47.105
که ادراک آنها بطور تخمینی با ما فرق می کند

00:40:50.544 --> 00:40:54.346
برای من، هر وقتی که یک حرف یا عدد می بینم

00:40:54.414 --> 00:40:56.581
یا به یک کلمه یا مثلا اسم کسی فکر می کنم

00:40:56.650 --> 00:40:58.983
رنگ های زیادی با آن ارتباط دارند

00:40:59.052 --> 00:41:03.021
هنا یکی از 6 هزار نفری است که من بر روی آنها مطالعه کرده ام

00:41:03.090 --> 00:41:06.658
و حس آمیزی دارند

00:41:06.727 --> 00:41:10.495
من حس آمیزی را به این خاطر مطالعه کردم که یکی از چند شرایطی است

00:41:10.564 --> 00:41:13.865
که مشخص است که واقعیت کس دیگری

00:41:13.934 --> 00:41:15.333
با مال من فرق دارد

00:41:15.402 --> 00:41:17.001
و این واضح می کند

00:41:17.070 --> 00:41:21.940
که طوری که ما دنیا را حس می کنیم، برای همه نیست

00:41:22.008 --> 00:41:25.243
در ذهنم، من هر حرف

00:41:25.312 --> 00:41:27.045
را با رنگ مخصوص خودش می بینم

00:41:27.114 --> 00:41:28.747
خب برای مثال

00:41:28.815 --> 00:41:31.149
حرف اِی همیشه قرمز است

00:41:31.218 --> 00:41:33.485
بی همیشه آبی است

00:41:33.553 --> 00:41:35.320
سی همیشه نارنجی است

00:41:35.389 --> 00:41:37.122
بنابراین آنها هیچ وقت تغییر نمی کنند

00:41:37.190 --> 00:41:40.725
ولی چیزی که جالب توجه است این است که وقتی آنها با ترتیب متفاوتی به کلمه تبدیل می شوند

00:41:40.794 --> 00:41:43.728
پیکربندی رنگ ها

00:41:43.797 --> 00:41:46.731
تغییر می کند و این می تواند به نوعی جالب توجه باشد

00:41:46.800 --> 00:41:50.635
بنابراین در کلمه ی هنا، اسم من

00:41:50.704 --> 00:41:53.938
مثل یک غروب آفتاب به نظر می رسد

00:41:54.007 --> 00:41:58.877
زردش به سمت قرمز کمرنگ می شود و به سمت نوعی رنگ شفاف

00:41:58.945 --> 00:42:03.081
مثل ابرها تغییر پیدا می کند و سپس به سمت قرمز و زرد بر می گردد

00:42:10.090 --> 00:42:11.990
این تجربه ها به این خاطر

00:42:12.058 --> 00:42:16.227
این حقیقت ساده اتفاق می افتد که درون مغز

00:42:16.296 --> 00:42:20.331
تمام اطلاعات حسی از یک چیز درست شده است

00:42:20.400 --> 00:42:22.367
سیگنال های الکتروشیمیایی

00:42:25.572 --> 00:42:28.139
حس آمیزی نتیجه ی تداخل

00:42:28.208 --> 00:42:31.142
بین نواحی حسی مغز است

00:42:33.180 --> 00:42:36.648
به مرزهای نامشخص بین بخش های شهری فکر کنید

00:42:38.518 --> 00:42:42.086
حس آمیزی به ما نشان می دهد که حتی دقیقه در سیم کشی مغز تغییر می کند

00:42:42.155 --> 00:42:44.989
و  می تواند منجر به واقعیت های متفاوتی شود

00:42:48.562 --> 00:42:51.463
حس آمیزی های متفاوتی وجود دارد

00:42:53.400 --> 00:42:57.936
بعضی از مردم روزهای کاری را دریافت می کنند تا موقعیت خود در فضا را پیدا کنند

00:42:58.004 --> 00:42:59.904
برای بعضی کلمات را مزه می کنند

00:42:59.973 --> 00:43:02.440
بعضی هم موسیقی را می بینند

00:43:02.509 --> 00:43:06.144
و هر باری که من یک نفر را می بینم که این نوع تجربه را دارد

00:43:06.213 --> 00:43:09.481
یادآور این است که از شخصی به شخص دیگر

00:43:09.549 --> 00:43:11.316
مغزی به مغز دیگر

00:43:11.384 --> 00:43:14.953
تجربه ی ما از واقعیت می تواند کاملا متفاوت باشد

00:43:16.690 --> 00:43:19.591
برای بخش کوچکی از آن جمعیت

00:43:19.659 --> 00:43:23.328
آن تفاوت می تواند شدید و ترسناک باشد

00:43:25.799 --> 00:43:28.933
همه ی ما می دانیم داشتن رویا در شب چه شکلی است

00:43:29.002 --> 00:43:31.469
تا افکار عجیب و ناحوانده داشته باشیم

00:43:31.538 --> 00:43:33.438
و ما را به سفرهایی می برد

00:43:33.507 --> 00:43:35.340
گاهی اوقات سفرهایی که در آنها زجر می کشیم

00:43:35.408 --> 00:43:37.108
ولی وقتی بیدار می شویم، آنقدر خوش شانس هستیم

00:43:37.177 --> 00:43:39.110
تا قادر باشیم آن را دسته بندی کنیم

00:43:39.179 --> 00:43:42.814
تا بگوییم خب، این یک رویا بود و این دنیای در حال بیدار بودن من است

00:43:45.185 --> 00:43:47.619
ولی فقط تصور کنید چه شکلی می شد

00:43:47.687 --> 00:43:49.754
اگر اینها بیشتر و بیشتر در هم تنیده می شدند

00:43:49.823 --> 00:43:51.422
و تشخیص دادن آنها از هم

00:43:51.491 --> 00:43:54.025
سخت تر و سخت تر می شد

00:43:56.863 --> 00:43:58.863
من احساس می کردم که خانه ها

00:43:58.932 --> 00:44:01.266
داشتند با من ارتباط برقرار می کردند

00:44:01.334 --> 00:44:04.802
تو خاصی، تو خیلی خاصی

00:44:04.871 --> 00:44:08.072
توبه کن، بسه، برو، می دونید یک نوع

00:44:08.141 --> 00:44:10.475
من اینها را مثل کلمات نمی شنیدم بلکه به عنوان افکار می شنیدم

00:44:10.544 --> 00:44:12.310
که در سرم قرار می گرفتند ولی می دانستم که آنها

00:44:12.379 --> 00:44:15.480
افکار خانه ها هستند و نه افکار من

00:44:15.549 --> 00:44:19.083
من فکر می کنم آن انفجار ها در سر من شروع می شدند

00:44:19.152 --> 00:44:21.185
و می ترسیدم که به دیگران آسیبی برسد

00:44:21.254 --> 00:44:22.787
نه فقط من

00:44:22.856 --> 00:44:25.256
یکبار یک رویا می دیدم که مغز من

00:44:25.325 --> 00:44:27.992
از گوشم بیرون می زد و مردم را در خود غرق می کرد

00:44:28.061 --> 00:44:30.929
این چی هست. می دونی ولی

00:44:30.997 --> 00:44:33.932
الین ساکس استاد حقوق

00:44:34.000 --> 00:44:36.401
در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است

00:44:36.469 --> 00:44:39.604
او از وقتی 16 ساله بوده است در حال تجربه ی

00:44:39.673 --> 00:44:42.974
دوره های اسکیزوفرنی (شیزوفرنی) بوده است

00:44:43.043 --> 00:44:45.810
ترسناکه. غیر قابل پیش بینیه

00:44:48.014 --> 00:44:50.582
یه جورایی جالبه چون نظریه های متفاوتی

00:44:50.650 --> 00:44:52.283
درباره ی علائم روانی وجود دارد

00:44:52.352 --> 00:44:54.953
برای بعضی از آدمها، آنها تنها شلیک های تصادفی یاخته های عصبی هستند

00:44:55.021 --> 00:44:57.922
من فکر می کنم آنها حقیقت را درباره ی واقعیت روانی شما می گویند

00:44:57.991 --> 00:44:59.958
بنابراین وقتی من می گویم صدها هزار نفر را

00:45:00.026 --> 00:45:02.860
با افکارم کشتم، این یک روش قدیمی و افراطی

00:45:02.929 --> 00:45:04.762
از گفتن اینکه من احساس می کنم آدم بدی هستم می باشد

00:45:09.336 --> 00:45:12.670
اسکیزوفرنی هنوز کاملا درک نشده است

00:45:12.739 --> 00:45:15.206
ولی شامل ناهماهنگی هایی شیمیایی در مغز می شود

00:45:15.275 --> 00:45:17.375
که باعث ایجاد مشکلاتی در فرستادن

00:45:17.444 --> 00:45:19.711
و دریافت سیگنال ها می شود

00:45:26.186 --> 00:45:28.953
به لطف داروها و درمان ها

00:45:29.022 --> 00:45:33.191
الین قادر شده است تا برای بیش از 25 سال سخنرانی کند و درس بدهد

00:45:37.130 --> 00:45:39.030
بنابراین وقتی شما تحت یکی از

00:45:39.099 --> 00:45:42.133
بدترین دوره های روانی خود هستید

00:45:42.202 --> 00:45:43.968
آن را به عنوان واقعیت پذیرفتید؟

00:45:44.037 --> 00:45:45.336
من واقعا باور دارم چیزی که دارد....من فکر می کنم واقعا دارد اتفاق می افتد

00:45:45.405 --> 00:45:47.138
دارد اتفاق می افتد و خیلی ترسناک است

00:45:47.207 --> 00:45:49.040
مثل یک کابوس در حالت بیداری می ماند

00:45:49.109 --> 00:45:52.443
گیجی، تصویرهای عجیب، خشونت، وحشت

00:45:52.512 --> 00:45:54.679
برای کسی آرزو نمی کنم

00:45:54.748 --> 00:45:57.882
شما گفتید که واقعیت همه

00:45:57.951 --> 00:45:59.851
ساخته می شود، درسته؟

00:45:59.919 --> 00:46:02.754
شما از طریق باورها و ارزش ها و مشکلات تان

00:46:02.822 --> 00:46:07.258
آن را از صافی خود عبور می دهید و این مسئله

00:46:07.327 --> 00:46:08.960
برای کسانی که بیماری های روانی دارند

00:46:09.029 --> 00:46:10.561
و هم برای کسانی که بیماری های روانی ندارند صدق می کند

00:46:10.630 --> 00:46:11.896
کلا یک طیف است

00:46:15.301 --> 00:46:18.369
واقعییت برای هر شخصی متفاوت است

00:46:20.240 --> 00:46:24.842
و بیش از آن، لحظه به لحظه فرق می کند

00:46:24.911 --> 00:46:27.045
موقعیت هایی در زندگی همه ی ما وجود دارد

00:46:27.113 --> 00:46:30.348
که به نظر می رسد بهتر شده

00:46:34.454 --> 00:46:37.955
حتی یک پایدار بزرگ که ما همه فکر می کنیم به اشتراک می گذاریم

00:46:38.024 --> 00:46:39.957
و هیچ وقت نباید تغییر کند

00:46:40.026 --> 00:46:42.960
بنوعی کش می آید و تحریف می شود

00:46:44.698 --> 00:46:47.031
دارم درباره ی زمان صحبت می کنم

00:46:54.607 --> 00:46:58.609
زمان چیزی است که ما به ندرت نادیده می گیریم

00:46:58.678 --> 00:47:03.114
ولی تجربه ی مغز ما از زمان اغلب کاملا عجیب است

00:47:03.183 --> 00:47:05.717
همیشه در یک وضعیت مشخص به نظر نمی آید

00:47:05.785 --> 00:47:08.019
که زمان با یک سرعت ثابت جریان دارد

00:47:08.088 --> 00:47:11.322
گاهی اوقات آهسته تر و گاهی اوقات سریع تر جریان دارد

00:47:15.028 --> 00:47:16.928
وقتی 8 سالم بود، از پشت بام یک خانه

00:47:16.996 --> 00:47:19.697
با ارتفاعی در این حدافتادم

00:47:19.766 --> 00:47:22.734
و به نظر من می رسید که سقوط من خیلی طول کشید

00:47:27.841 --> 00:47:30.875
ولی وقتی به دبیرستان رسیدم، فیزیک یاد گرفتم

00:47:30.944 --> 00:47:34.479
و محاسبه کردم که سقوط من چقدر طول کشید

00:47:34.547 --> 00:47:37.915
و معلوم شد که فقط هشت دهم یک ثانیه طول کشیده است

00:47:37.984 --> 00:47:40.752
بنابراین این امر باعث شد برای درک

00:47:40.820 --> 00:47:43.054
اینکه چرا انقدر سقوط به نظر طولانی شد تلاش کنم

00:47:43.123 --> 00:47:47.225
و این امر به من چه چیزی راجع به ادراک ما از واقعیت می گوید

00:47:49.229 --> 00:47:51.395
خیلی از آدم ها احساسات

00:47:51.464 --> 00:47:53.664
در حین لحظه های وحشت انگیز را گزارش داده اند

00:47:55.502 --> 00:47:58.436
وینگ سوئیتر حرفه ای، جب کورلیس

00:47:58.505 --> 00:48:00.905
آن را به طور شدیدی تجربه کرده است

00:48:00.974 --> 00:48:04.175
چطوری جب؟ خوب

00:48:04.244 --> 00:48:07.011
و چون او این کار را به عنوان کار حرفه ای خود انجام می داد

00:48:07.080 --> 00:48:11.149
اتفاقی که او توصیف می کند توسط چند دوربین ضبط شده است

00:48:16.156 --> 00:48:19.524
در این روز من تصمیم گرفتم تا یک هدف را نشانه بگیرم

00:48:19.592 --> 00:48:22.093
مثل یک سری بادکنک و وارد شوم و به بادکنک ها بخورم

00:48:28.067 --> 00:48:29.300
و من داشتم به سمت بادکنک ها پرواز می کردم

00:48:32.639 --> 00:48:35.106
و همچنانکه داشتم وارد می شدم تا به بادکنک سیاه بخورم

00:48:35.175 --> 00:48:36.974
اشتباه حساب کردم

00:48:44.450 --> 00:48:48.119
من با سرعت 193 کیلومتر بر ساعت

00:48:48.188 --> 00:48:50.555
به سنگ تخت و سختی خوردم

00:48:54.694 --> 00:48:56.327
شش ثانیه گذشت

00:48:56.396 --> 00:48:58.830
بین لحظه ای که جب به صخره خورد

00:48:58.898 --> 00:49:00.431
و لحظه ای که او طناب چتر نجاتش را کشید

00:49:02.235 --> 00:49:05.670
او در طی این سقوط پا و هر دو قوزک پایش را شکست

00:49:11.177 --> 00:49:13.244
از دیدگاه وب

00:49:13.313 --> 00:49:17.615
آن 6 ثانیه به نظر زمان خیلی درازی می آمد

00:49:21.087 --> 00:49:23.588
شما دو گزینه دارید

00:49:23.656 --> 00:49:27.091
یکیش این است که طناب را نکشید

00:49:27.160 --> 00:49:28.993
و، می دونید، الان مرده باشید

00:49:29.062 --> 00:49:31.596
خیلی سریع، تقریبا بدون درد

00:49:31.664 --> 00:49:33.397
می دونی، خیلی خیلی سریع

00:49:33.466 --> 00:49:36.701
و یا می تونید طناب رو بکشید

00:49:36.769 --> 00:49:40.004
یک چتر نجات بالای سر خودتان باز کنید، برای بار دوم برخورد کنید

00:49:40.073 --> 00:49:42.206
و تا سر حد مرگ خونریزی کنید و منتظر گروه نجات بمانید

00:49:43.610 --> 00:49:46.644
این دو تفکر جداگانه

00:49:46.713 --> 00:49:49.013
انگار هر کدام چند دقیقه طول می کشید

00:49:50.483 --> 00:49:52.984
این احساس به شما دست می دهد که آنقدر سریع دارید عمل می کنید

00:49:53.052 --> 00:49:54.619
که ادراک شما از هر چیز دیگه ای

00:49:54.687 --> 00:49:56.220
به نظر آهسته می آید

00:49:56.289 --> 00:49:59.690
همه چیز کش می آید

00:50:01.561 --> 00:50:03.961
ولی واقعا در مغز جب

00:50:04.030 --> 00:50:06.097
داشت چه اتفاقی می افتاد؟

00:50:06.165 --> 00:50:10.434
من یک آزمایش طراحی کردم تا این قضیه را بفهمم

00:50:10.503 --> 00:50:14.105
با تحریک کردن ترس شدید در مردم

00:50:14.173 --> 00:50:17.875
با انداختن آنها از ارتفاع 45 متری در هوا بستگی دارد

00:50:19.913 --> 00:50:23.347
آنها این امر را با یک نمایشگر دیجیتال که به مچ دستشان بسته شده است حس می کنند

00:50:23.416 --> 00:50:26.384
عددهای آن با نرخی سریع تر

00:50:26.452 --> 00:50:29.887
از بینایی انسان که می تواند در حالت عادی تحمل کند تغییر می کرد

00:50:29.956 --> 00:50:33.257
اگر ادراک زمان آهسته شود

00:50:33.326 --> 00:50:35.559
آنوقت آنها قادر خواهند بود عددها را بخوانند

00:50:35.628 --> 00:50:38.996
ولی هیچ کس نتوانست این کار را بکند

00:50:39.065 --> 00:50:41.866
پس چرا جب آن حادثه را اینطور به یاد می آورد

00:50:41.935 --> 00:50:44.168
که در حالت آهسته اتفاق افتاده است؟

00:50:50.410 --> 00:50:52.310
از یک نظر یک انحراف زمانی بوده است

00:50:52.378 --> 00:50:54.979
که من قبلا هیچ وقت تجربه نکرده بودم

00:50:55.048 --> 00:50:58.482
من بعدا فهمیدم که عملیات نجات حدود 2 ساعت و نیم طول کشیده است

00:50:58.551 --> 00:51:01.786
ولی در آن لحظات، انگار که هفته ها طول کشید

00:51:01.854 --> 00:51:05.389
آدم احساس دقیقه و ساعت و یا روز را نداشت

00:51:05.458 --> 00:51:07.458
مثل، مثل یک ابدیت کوچک بود

00:51:07.527 --> 00:51:09.560
انگار تا ابد طول کشید

00:51:12.031 --> 00:51:14.165
به نظر می آید جواب

00:51:14.233 --> 00:51:17.134
به اینکه چطور حافظه های ما درست شده اند ربط داسته باسد

00:51:17.203 --> 00:51:19.870
در یک موقعیت بحرانی، یک ناحیه از مغز

00:51:19.939 --> 00:51:23.708
به نام آمیگدال یا بادامه شدت عمل می گیرد

00:51:23.776 --> 00:51:26.978
منابع بقیه ی مغز را مصادره می کند

00:51:27.046 --> 00:51:32.083
و همه چیز را مجبور می کند تا به موقعیت رو به رو توجه کنند

00:51:32.151 --> 00:51:35.353
وقتی بادامه در حال انجام وظیفه است، خاطرات

00:51:35.421 --> 00:51:39.156
با جزئیات خیلی بیشتری نسبت به حالت معمولی به یاد آورده می شوند

00:51:44.130 --> 00:51:47.264
این خاطرات غنی تر و واضح تر هستند

00:51:47.333 --> 00:51:50.368
اگر شما تا به حال در یک موقعیت مشابه قرار گرفته باشید

00:51:50.436 --> 00:51:53.337
اطلاعات بیشتری در اختیار دارید

00:51:53.406 --> 00:51:57.008
تا بفهمید چطور زنده بمانید

00:51:57.076 --> 00:51:58.943
ولی یک نتیجه ی شگفت انگیز وجود دارد

00:51:59.012 --> 00:52:02.713
وقتی حوادث در حافظه ی شما تکرار می شوند

00:52:02.782 --> 00:52:06.150
زمان طولانی تری ظاهر می شوند

00:52:14.961 --> 00:52:16.961
انحراف زمانی جب

00:52:17.030 --> 00:52:19.430
چیزی است که در به یاد آوری خاطرات اتفاق می افتد

00:52:21.567 --> 00:52:25.636
حقه ای از حافظه که داستان واقعیت او را می نویسد

00:52:34.047 --> 00:52:39.116
مغز قصه گوی نهایی جهان است

00:52:39.185 --> 00:52:43.521
ما هر چیزی که مغز ما به ما بگوید را باور می کنیم

00:52:43.589 --> 00:52:46.057
واقعیتی که ما احساس می کنیم

00:52:46.125 --> 00:52:50.061
نیازمند تمرین شدید برای تفسیر دنیا است

00:52:51.731 --> 00:52:55.466
پردازش اطلاعات حسی زمان می برد

00:52:55.535 --> 00:52:57.635
بنابراین ما در گذشته زندگی می کنیم

00:53:00.540 --> 00:53:02.773
و به خاطر اینکه تمام آن اطلاعات

00:53:02.842 --> 00:53:05.976
نهایتا سیگنال های الکترو شیمایی هستند

00:53:06.045 --> 00:53:10.781
تا دسته بندی شوند، مطابقت پیدا کنند، منتقل و بسته بندی شوند

00:53:10.850 --> 00:53:14.985
واقعیت چیزی است که درون سر ما درست می شود

00:53:20.393 --> 00:53:24.829
مغز ما واقعیت ما را با استفاده از چکه هایی محدود از داده درست می کند

00:53:24.897 --> 00:53:27.998
که می توانند از طریق حواس پنجگانه ی ما به دست بیایند

00:53:28.067 --> 00:53:32.036
و از آن چکه ها، داستانی درباره ی جهان ما می گوید

00:53:32.105 --> 00:53:36.006
احتمال دارد هر مغزی یک داستان متفاوت را بگوید

00:53:38.644 --> 00:53:41.846
و با 7 میلیارد مغز انسانی که روی زمین هستند

00:53:44.851 --> 00:53:47.718
و تریلیون ها مغز حیوانات

00:53:47.787 --> 00:53:50.621
هیچ کس به تصویر کامل نرسیده است

00:53:54.193 --> 00:53:57.461
هر مغز مدل منحصر به فرد خودش را

00:53:57.530 --> 00:54:01.065
از دنیای اطراف ما حمل می کند

00:54:01.134 --> 00:54:02.766
این چیزی است که ما تجربه می نامیم

00:54:04.537 --> 00:54:06.537
ما هیچ انتخابی نداریم

00:54:10.109 --> 00:54:12.276
پس واقعیت چیست؟

00:54:12.345 --> 00:54:17.648
چیزی است که مغز شما، به شما می گوید

00:54:17.717 --> 00:54:20.050
در قسمت بعدی مغز

00:54:20.119 --> 00:54:23.087
من می خواهم یک سوال بنیادی درباره ی زندگی های مان را بررسی کنم

00:54:23.156 --> 00:54:25.256
چه چیزی شما را ، شما می سازد؟

00:54:25.324 --> 00:54:27.191
من سالهای زیادی از زندگیم را

00:54:27.260 --> 00:54:29.994
برای کشف رمز کردن اسرار مغز سپری کرده ام

00:54:30.062 --> 00:54:33.764
و من  هنور هر بار که یک مغز را در دستانم می گیرم ترسی با احترام نسبت به آن دارم

00:54:33.833 --> 00:54:38.836
من نشان می دهم چطور شخصیت، احساسات و خاطرات ما

00:54:38.905 --> 00:54:41.672
از فعالیت های عصبی ما پدیدار می شوند

00:54:41.741 --> 00:54:45.350
و بررسی می کنم چطور مغز ما، زندگی ما را شکل داده است