﻿WEBVTT

00:00:02.190 --> 00:00:05.060
‫چی؟ تولدش امروزه؟!

00:00:05.060 --> 00:00:06.030
‫آره.

00:00:06.030 --> 00:00:07.160
‫چه عالی!

00:00:07.160 --> 00:00:12.410
‫تصور کنین وقتی دوتاتون باهم خلوت کردین و
‫دارین از منظره‌ی شب لذت می‌برین، بهش یه هدیه بدین!

00:00:12.410 --> 00:00:13.250
‫منظره‌ی شب؟

00:00:13.250 --> 00:00:14.020
‫آره!

00:00:14.730 --> 00:00:15.640
‫ولی...

00:00:15.640 --> 00:00:19.830
‫هیچ ایده‌ای ندارم بهشون چی بدم.

00:00:20.730 --> 00:00:23.120
‫از چی خوشش میاد؟

00:00:23.500 --> 00:00:25.430
‫از چی خوشش میاد...

00:00:25.430 --> 00:00:27.080
‫خب...

00:00:27.080 --> 00:00:30.170
‫تونکاتسوی مغازه‌ی کاتسودا؟

00:00:30.170 --> 00:00:34.050
‫هوم... این شاید به‌عنوان هدیه چندان مناسب نباشه.

00:00:34.050 --> 00:00:35.800
‫دیگه چی...

00:00:40.670 --> 00:00:42.060
‫عروسک؟

00:00:46.890 --> 00:00:50.190
‫اوه، عروسک‌هایی که گفتین درواقع فیگور اَن.

00:00:50.190 --> 00:00:53.890
‫اون این فیگورهای «قهرمان‌ها» رو روی قفسه‌اش داره.

00:00:53.890 --> 00:00:57.760
‫اوه، باشه... خب از چه‌جور قهرمان‌هایی خوشش میاد؟

00:00:57.760 --> 00:00:59.160
‫خب...

00:01:01.190 --> 00:01:02.310
‫آه، به گمونم...

00:01:03.100 --> 00:01:06.210
‫اون یکیو توی اتاق هیتویوشی-ساما دیدم!

00:01:06.210 --> 00:01:08.040
‫این یه اسباب‌بازی کپسولی‌ـــه!

00:01:08.040 --> 00:01:12.830
‫می‌تونی با 300 ین در ازای هربار امتحان،
‫یکی از اسباب‌بازی‌های توی تصویر رو برنده شی.

00:01:12.830 --> 00:01:15.020
‫پس برای اینکه این سیاهه رو بگیرم...

00:01:15.020 --> 00:01:18.340
‫باید پشت هم تلاش کنین تا وقتی اونی که می‌خواین بیرون بیاد.

00:01:19.790 --> 00:01:21.080
‫می‌خواین امتحان کنین؟

00:01:21.980 --> 00:01:22.800
‫آره!

00:01:24.000 --> 00:01:34.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:02:58.420 --> 00:03:00.570
‫یه کریستال دیگه...

00:03:02.050 --> 00:03:03.770
‫تموم شدن دیگه.

00:03:04.200 --> 00:03:05.820
‫هرکاری هم بکنم، من...

00:03:05.820 --> 00:03:08.160
‫آه! یوکی-سان، بینی‌تون...

00:03:08.160 --> 00:03:09.160
‫بینی‌تون!

00:03:09.160 --> 00:03:13.600
‫اون‌قدر به‌دردنخورم که حتی نمی‌تونم یه هدیه به هیتویوشی-ساما بدم.

00:03:14.590 --> 00:03:16.330
‫ببخشید، خانم...

00:03:17.900 --> 00:03:22.380
‫می‌خواین یه ورد یادتون بدم که
‫وقتی یه‌چیزی که می‌خواین گیرتون نمیاد، بخونین؟

00:03:22.810 --> 00:03:24.410
‫یه ورد؟

00:03:24.410 --> 00:03:25.180
‫بله.

00:03:26.330 --> 00:03:27.270
‫اولاً...

00:03:27.720 --> 00:03:29.420
‫اون اشک‌ها رو پاک کنین!

00:03:29.420 --> 00:03:32.130
‫این دستگاه‌ها مظهر شیطان‌ان که ضعیف‌ها رو به دام میندازن!

00:03:32.130 --> 00:03:34.030
‫نمی‌تونین صرفاً به خدا توکل کنین که نجات‌تون بده!

00:03:33.610 --> 00:03:34.560
‫هان؟

00:03:34.030 --> 00:03:35.980
‫اگه می‌خوایدش، با دست‌های خودتون تصاحبش کنین!

00:03:35.980 --> 00:03:38.340
‫حسگر خواسته سرکاری‌ـــه!

00:03:38.340 --> 00:03:39.780
‫احساسات‌تون رو خفه کنین...

00:03:39.780 --> 00:03:42.990
‫و دسته رو به قصد کشتن بِکِشید!

00:03:42.990 --> 00:03:43.530
‫چی؟

00:03:43.530 --> 00:03:46.900
‫به قصد کشتن احساساتم رو خفه کنم...

00:03:47.870 --> 00:03:49.540
‫«یا میای خونه یا خونت پای خودته!»

00:03:49.540 --> 00:03:51.650
‫وقتی دسته رو می‌کشید، باید این ورد رو بخونید!

00:03:51.650 --> 00:03:53.170
‫چشم آقا! امتحانش می‌کنم!

00:03:53.170 --> 00:03:54.540
‫واقعاً می‌خوای امتحانش کنی؟

00:04:01.940 --> 00:04:03.880
‫یا میای خونه...

00:04:05.140 --> 00:04:06.100
‫یا خونت پای خودته.

00:04:06.910 --> 00:04:09.180
‫قــ ــ قصد کشتنش خیلی خوفناکه!

00:04:14.190 --> 00:04:15.420
‫قورت دادن...

00:04:18.650 --> 00:04:20.750
‫مــ ــ‌ میاد خونه!

00:04:20.750 --> 00:04:22.700
‫خــ ــ خداروشکر که جواب داد.

00:04:24.430 --> 00:04:26.660
‫نــ ــ نمی‌دونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم!

00:04:27.040 --> 00:04:32.600
‫کاری نکردم. داشتم به این فکر می‌کردم که
‫قبلاًها همین رو به پسرم هم می‌گفتم.

00:04:32.600 --> 00:04:34.120
‫برای همین نتونستم گوشه‌ای وایسم و اعتنا نکنم.

00:04:34.120 --> 00:04:36.330
‫خوش‌حالم که تونستم کمکی بکنم.

00:04:37.660 --> 00:04:40.660
‫خب، بهتره دیگه برگردم سراغ خریدم.

00:04:41.550 --> 00:04:44.320
‫هم جذاب بود و هم مهربون.

00:04:44.320 --> 00:04:46.580
‫واقعاً مرد باملاحظه‌ای به‌نظر می‌اومد.

00:04:48.150 --> 00:04:50.470
‫اونــــــــــی...

00:04:50.470 --> 00:04:51.800
‫آخ؟!

00:04:50.470 --> 00:04:52.310
‫شترق!

00:04:52.600 --> 00:04:56.010
‫دیگه وقت عصرونه شده!
‫تا کِی می‌خوای بخوابی؟

00:04:56.010 --> 00:04:58.860
‫هان؟ بازدید از معبد چی شد؟

00:04:58.860 --> 00:05:00.850
‫اونو ولش کن! بابا هرلحظه ممکنه برسه!

00:05:00.850 --> 00:05:02.080
‫چی؟ جدی می‌گی؟!

00:05:03.240 --> 00:05:04.740
‫معبد...

00:05:05.700 --> 00:05:07.490
‫صبر کن، یوکی-سان اینجا نیست؟

00:05:07.490 --> 00:05:08.000
‫هان؟

00:05:08.000 --> 00:05:08.940
‫بدبخت شدیم!

00:05:08.940 --> 00:05:11.940
‫هیچی راجع‌به بابا بهش نگفتم!

00:05:11.940 --> 00:05:13.060
‫هیچی نگفتی؟!

00:05:13.060 --> 00:05:13.870
‫نــ ــ نه...

00:05:13.870 --> 00:05:14.660
‫چرا؟!

00:05:14.660 --> 00:05:17.900
‫شما دوتا باهم زندگی می‌کنین!
‫هر زمانی می‌تونستی بهش بگی!

00:05:17.900 --> 00:05:20.920
‫خب، صرف چون یه نفر بهت نزدیکه...

00:05:20.920 --> 00:05:23.250
‫دلیل بر این نمی‌شه که راجع‌به هرچیزی بتونی باهاش صحبت کنی.

00:05:23.250 --> 00:05:24.130
‫هان؟

00:05:24.530 --> 00:05:28.140
‫درسته. حتی با خانواده‌ی خودم...

00:05:29.110 --> 00:05:33.220
‫نتونستم از مامان بپرسم که چرا یهو می‌خواست بذاره بره،

00:05:34.090 --> 00:05:36.980
‫و نتونستم از بابا بپرسم که چرا اون روز قیافه‌اش اون‌جوری بود،

00:05:37.770 --> 00:05:44.530
‫چه برسه به اینکه بهش بگم اون اولین باری بود که واقعاً حس کردم ازش ترسیدم.

00:05:45.630 --> 00:05:48.960
‫بعداً، بابا برای کار به خارج از کشور انتقالی گرفت،

00:05:48.960 --> 00:05:52.880
‫و از اون به بعد به‌ندرت می‌اومد خونه،
‫و من رو در نبود خودش به یه پرستار بچه سپرده بود.

00:05:53.560 --> 00:05:56.990
‫هنوز نتونستم خودمو راضی کنم که
‫بپرسم چرا من و مامان جدا از هم زندگی می‌کنیم.

00:05:57.700 --> 00:06:01.210
‫خشمی که اون روز توی چشم‌هاش دیدم...

00:06:01.870 --> 00:06:04.650
‫از اینکه بفهمم تقصیر منه، وحشت دارم.

00:06:05.940 --> 00:06:11.710
‫راستش برای همینه که از واکنشش نسبت به یوکی-سان می‌ترسم.

00:06:12.940 --> 00:06:14.400
‫اونی-چان...

00:06:18.070 --> 00:06:19.360
‫هیکاگه-سان...

00:06:25.690 --> 00:06:27.390
‫حال‌وهواش رو... عوض کن...

00:06:28.370 --> 00:06:30.110
‫من برگشتم.

00:06:31.430 --> 00:06:33.030
‫آه، یوکی-سان، خوش اومدی‌ـــ

00:06:33.030 --> 00:06:34.290
‫چشم‌هاتون؟!

00:06:34.290 --> 00:06:36.540
‫بازدید از معبد لذت‌بخش بود.

00:06:36.540 --> 00:06:39.040
‫چشم‌هاتون بدجوری پف کردن!
‫اتفاقی افتاده؟!

00:06:39.040 --> 00:06:39.790
‫آه، نه...

00:06:40.630 --> 00:06:42.750
‫چیز خاصی... نیست.

00:06:42.750 --> 00:06:45.010
‫زود می‌رم لباس‌هامو عوض کنم.

00:06:45.010 --> 00:06:45.590
‫یوکی-سان!

00:06:46.260 --> 00:06:47.130
‫بله؟

00:06:47.130 --> 00:06:50.670
‫چیزه، بابام به‌زودی میاد اینجا، ولی...

00:06:50.670 --> 00:06:54.500
‫بهش نگفتم که شما قبلاً یه آدمکش بودین،

00:06:54.500 --> 00:06:57.020
‫یا اینکه لباس خدمتکاری می‌پوشین و این چیزا، پس...

00:07:01.900 --> 00:07:03.980
‫نه، اشکال نداره.

00:07:03.980 --> 00:07:05.020
‫برید لباس‌هاتونو عوض کنید.

00:07:05.940 --> 00:07:06.840
‫خیلی‌خب.

00:07:08.650 --> 00:07:11.130
‫برای چی به ترس و لرز افتادم؟

00:07:11.950 --> 00:07:16.200
‫سعی برای قایم کردن یوکی-سان،
‫که داره تمام تلاششو برای عادی بودن می‌کنه،

00:07:16.490 --> 00:07:20.590
‫مثل این می‌مونه که بهش بگم به‌نظرم اصلاً‌ هم عادی نیست.

00:07:22.850 --> 00:07:24.580
‫در این باره مطمئنی؟

00:07:24.580 --> 00:07:25.630
‫آره، مطمئنم.

00:07:25.970 --> 00:07:30.380
‫مهم نیست بابا چی بگه،
‫این‌دفعه نوبت منه که از یوکی-سان محافظت کنم!

00:07:33.050 --> 00:07:35.190
‫چقدر بزرگ شدی!

00:07:36.350 --> 00:07:38.170
‫اوه، ولی حرفی که الان زدی...

00:07:38.170 --> 00:07:42.580
‫این چیزها رو باید به خود یوکی-سان بگی!
‫واقعاً حیفه این‌ها رو به من بگی!

00:07:42.580 --> 00:07:44.900
‫اسکل! یه‌بار دیگه! از اول!

00:07:44.900 --> 00:07:47.120
‫و من از همه‌ش فیلم می‌گیرم!

00:07:45.480 --> 00:07:47.340
‫بسه دیگه! سر به سرم نذار!

00:07:47.340 --> 00:07:49.530
‫با شور و هیجان وارد سال جدید شدین، ها؟

00:07:49.530 --> 00:07:50.400
‫با‌ـــ

00:07:50.400 --> 00:07:53.320
‫می‌بینم مثل همیشه خیلی‌خوب باهم کنار میاین.

00:07:53.320 --> 00:07:55.320
‫بابایی!

00:07:55.320 --> 00:07:56.330
‫خوش اومدی...

00:07:56.640 --> 00:07:57.370
‫خوش‌حالم که برگشتم.

00:07:57.370 --> 00:07:58.730
‫خوش اومدی!

00:07:58.730 --> 00:08:00.560
‫ریکو! مؤدب بود دیگه؟

00:08:00.560 --> 00:08:01.580
‫البته!

00:08:01.580 --> 00:08:04.520
‫آه، آخه واسه چی ریش گذاشتی؟

00:08:04.520 --> 00:08:07.720
‫صورت ساده و سه‌تیغ بین خانوم‌ها خیلی محبوب‌تره!

00:08:08.750 --> 00:08:11.620
‫خب، تنها خانومی که نیاز دارم پیشش محبوب باشم، تویی ریکو.

00:08:11.620 --> 00:08:14.180
‫بابای خودمی. 100,000 امتیاز!

00:08:14.180 --> 00:08:16.010
‫چیزه، بابا...

00:08:16.510 --> 00:08:19.850
‫می‌خواستم راجع‌به خدمتکاری که قبلاً بهش اشاره کردم، حرف بزنیم.

00:08:19.850 --> 00:08:22.940
‫آهان آره، مستخدم خونه‌ی جدیدو می‌گی، درسته؟

00:08:22.940 --> 00:08:24.980
‫خونه واقعاً تمیز و مرتب به‌نظر میاد.

00:08:25.330 --> 00:08:26.770
‫باید شخصاً ازشون تشکر کنم.

00:08:26.770 --> 00:08:29.570
‫اون مستخدم خونه نیست...

00:08:29.570 --> 00:08:31.380
‫واقعاً یه خدمتکاره.

00:08:34.740 --> 00:08:38.430
‫و این خدمتکار،‌ یوکی-سان، توی کار قبلی‌اش یه سوابقی داره.

00:08:38.430 --> 00:08:40.700
‫خیلی چیزها هستش که باید برات توضیح بدم.

00:08:41.640 --> 00:08:44.140
‫یه خدمتکار... به اسم یوکی-سان؟

00:08:45.470 --> 00:08:46.790
‫هیتویوشی-ساما.

00:08:48.830 --> 00:08:51.920
‫«یوکی». لباس خدمتکاری.

00:08:52.650 --> 00:08:54.290
‫یه آدمکش حرفه‌ای.

00:08:54.290 --> 00:08:56.320
‫شما اون آقایی هستین که توی فروشگاه دیدم...

00:08:57.050 --> 00:08:58.440
‫که اینطور.

00:08:58.910 --> 00:09:00.890
‫پس شما شوئه-سان هستین.

00:09:10.170 --> 00:09:12.400
‫خیلی ازتون بابت اون‌موقع ممنونم.

00:09:12.400 --> 00:09:15.060
‫کاری نکردم. لازم به تشکر نیست.

00:09:15.060 --> 00:09:17.170
‫نه، کمک بزرگی کردین.

00:09:17.170 --> 00:09:18.090
‫عجب؟

00:09:18.090 --> 00:09:19.050
‫خب، از شنیدنش خوش‌حالم.

00:09:19.050 --> 00:09:20.660
‫به‌نظر می‌اومد چیز خیلی مهمی براتون باشه.

00:09:20.660 --> 00:09:21.700
‫هان؟ جریان چیه؟

00:09:21.700 --> 00:09:24.170
‫شما دوتا همو می‌شناسین؟

00:09:24.170 --> 00:09:27.320
‫هیچ فکرشو نمی‌کردم پدر هیتویوشی-ساما باشین...

00:09:30.110 --> 00:09:33.840
‫عذر می‌خوام، هیتویوشی-ساما.
‫پذیرایی وظیفه‌ی منه...

00:09:33.840 --> 00:09:34.640
‫عیب نداره.

00:09:34.640 --> 00:09:35.420
‫ممنون!

00:09:35.420 --> 00:09:36.640
‫ممنونم.

00:09:38.300 --> 00:09:42.090
‫خب، از کِی برای هامورو-سان شروع به کار کردی؟

00:09:42.090 --> 00:09:46.060
‫بله. تقریباً سه‌سال پیش بود که ایشون استادم شدن.

00:09:46.350 --> 00:09:49.140
‫راجع‌به یه خدمتکار که یه آدمکشم هست بهم گفته بود،

00:09:49.140 --> 00:09:51.690
‫ولی تصور نمی‌کردم انقدر زیبا باشین.

00:09:51.690 --> 00:09:52.730
‫آره، مگه نه؟

00:09:52.730 --> 00:09:55.690
‫از هر زاویه بهشون نگاه کنی، بی‌عیب‌وایرادن!

00:09:55.690 --> 00:09:57.650
‫مگه نه، موچیتا؟

00:09:57.650 --> 00:09:59.530
‫ولی... حالا متوجه شدم.

00:09:59.530 --> 00:10:02.380
‫شیش‌ماه از وقتی که هامورو-سان فوت شدن می‌گذره، نه؟

00:10:03.900 --> 00:10:06.460
‫ایشون مرد محترم و شایسته‌ای بودن.

00:10:06.870 --> 00:10:09.210
‫بله. فقدان بزرگیه.

00:10:09.530 --> 00:10:14.650
‫تمام این مدت، ذهنم درگیر این بود که
‫چه‌جوری از یوکی-سان به بابام بگم، ولی...

00:10:14.650 --> 00:10:17.250
‫می‌دونین، من وقتی توی لندن کار می‌کردم با ایشون ملاقات کردم.

00:10:17.250 --> 00:10:19.130
‫زندگی بابام یه بخشی داره که من چیزی ازش نمی‌دونم.

00:10:18.080 --> 00:10:21.990
‫و حدوداً دو سال پیش،‌ که برای آخرین‌بار همو دیدیم، ازم خواستن...

00:10:22.990 --> 00:10:25.100
‫زندگی یوکی-سان هم یه بخشی داره که چیزی ازش نمی‌دونم.

00:10:25.100 --> 00:10:28.730
‫«اگه مردم، یه دختر هستش که ازت می‌خوام
‫به‌خاطرم بهش جا و پناه بدی.»

00:10:26.650 --> 00:10:30.620
‫رسماً حس می‌کنم دارم به صحبت دوتا غریبه گوش می‌دم.

00:10:28.730 --> 00:10:31.690
‫«می‌تونی جای بچه‌ی خودت بذاریش؟»

00:10:31.690 --> 00:10:32.900
‫که اینطور...

00:10:32.070 --> 00:10:35.080
‫بی‌خبر از من باهم قول و قرارهایی گذاشتن...

00:10:35.910 --> 00:10:41.200
‫حس می‌کنم بازم تک‌وتنها پشت سرشون جا موندم...

00:10:41.970 --> 00:10:43.240
‫زهر تنهایی.

00:10:44.080 --> 00:10:47.130
‫پس یعنی تمام این مدت می‌دونستین که اون یه آدمکشه، نه؟

00:10:47.130 --> 00:10:48.760
‫باورم نمی‌شه با این وجود با خواسته‌شون موافقت کردین!

00:10:48.760 --> 00:10:52.060
‫خب، اون‌موقع،‌ هامورو-سان هنوز زنده و سرحال بودن،

00:10:52.060 --> 00:10:54.800
‫و واقعاً فکر نمی‌کردم جدی باشن.

00:10:54.800 --> 00:10:56.260
‫تازه‌شم...

00:10:56.630 --> 00:11:00.340
‫خون خون‌آشامی مادرتون توی رگ‌های شما در جریانه،

00:11:00.340 --> 00:11:03.120
‫برای همین گفتم، یه آدمکش کوچولو می‌خواد چیکارتون کنه؟

00:11:03.120 --> 00:11:05.880
‫خدای من! کی فکرشو می‌کرد پشت این دندون‌های نیش جذاب راز عمیقی درمیون باشه؟!

00:11:05.880 --> 00:11:07.100
‫خون‌آشام...

00:11:07.100 --> 00:11:08.640
‫اوه، حالا که فکرشو می‌کنم،

00:11:09.060 --> 00:11:11.350
‫هالووین قبلی که لباس خون‌آشامی پوشیده بودم...

00:11:11.350 --> 00:11:14.000
‫حس کردم خونم داره بهش واکنش نشون می‌ده!

00:11:14.000 --> 00:11:15.910
‫ریکو، دختر نازم.

00:11:15.910 --> 00:11:18.650
‫بابا همیشه همین‌طوری بوده، نه؟

00:11:19.090 --> 00:11:22.300
‫هروقت می‌خواد یه‌چیزی رو قایم کنه
‫یا از سروکله‌ زدن با یه‌چیزی خودداری کنه،

00:11:19.830 --> 00:11:22.660
‫چیه، پسر کوچولو؟ می‌خوای تو هم ناز کنه، موچیتا؟

00:11:22.300 --> 00:11:25.000
‫یا با یه جوک آدم رو می‌پیچونه یا ساکت می‌مونه.

00:11:23.180 --> 00:11:25.380
‫موچی موچی!

00:11:25.000 --> 00:11:29.120
‫برای همین به مرور زمان بیخیال حرف کشیدن ازش شدم،

00:11:25.380 --> 00:11:27.590
‫خوش به حالت، موچیتا!

00:11:28.550 --> 00:11:30.010
‫موچی موچی!

00:11:29.120 --> 00:11:32.630
‫و شروع کردم به توجه نشون دادن به
‫هر حرف و حرکتش تا شاید یه چیزی دستگیرم شه... اوه.

00:11:35.540 --> 00:11:38.210
‫فهمیدم. من...

00:11:39.510 --> 00:11:42.720
‫این چیزها رو باید به خود یوکی-سان بگی!

00:11:44.290 --> 00:11:48.050
‫اون‌موقع‌ها و حتی الان... همیشه همه‌چیز رو توی خودم ریختم
‫تا دیگران رو تحت فشار نذارم.

00:11:48.050 --> 00:11:51.730
‫بابام، یوکی-سان... من هیچی بهشون نمی‌گم.

00:11:51.730 --> 00:11:55.510
‫و به‌جای اینکه سعی کنم بشناسمشون،
‫صرفاً‌ صبر می‌کنم تا خودشون بیان بهم بگن.

00:11:57.330 --> 00:11:58.650
‫خب حالا، ریکو.

00:11:58.650 --> 00:11:59.980
‫وقتشه برسونمت خونه.

00:11:59.980 --> 00:12:01.740
‫چی؟ به همین زودی؟

00:12:01.740 --> 00:12:04.360
‫باید راجع‌به یه مسائلی با مامانت صحبت کنم.

00:12:04.360 --> 00:12:06.680
‫می‌دونستی تولد اونی-چانه؟!

00:12:06.680 --> 00:12:09.580
‫هیتویوشی دوست نداره تولدشو جشن بگیریم.

00:12:10.810 --> 00:12:11.660
‫هیتویوشی.

00:12:13.200 --> 00:12:15.840
‫تولد شونزده‌سالگیت مبارک.

00:12:15.840 --> 00:12:17.630
‫این از طرف من و مامانته.

00:12:18.490 --> 00:12:19.560
‫ممنونم.

00:12:22.590 --> 00:12:25.470
‫ببخشید بعد از اینکه زحمت کشیدی خونه رو
‫تمیز کردی این رو می‌گم،

00:12:25.470 --> 00:12:28.600
‫ولی یه جلسه‌ی کاری هست که باید بهش برسم،
‫برای همین توی هتل می‌مونم.

00:12:27.550 --> 00:12:29.330
‫موچی موچی!

00:12:28.600 --> 00:12:29.330
‫باشه.

00:12:29.330 --> 00:12:30.180
‫فعلاً!

00:12:32.100 --> 00:12:34.900
‫همه‌ی چیزهایی که می‌خواستم بهش بگم...

00:12:35.950 --> 00:12:39.380
‫باز قراره دهنم رو بسته نگه دارم و چیزی بهش نگم؟

00:12:40.830 --> 00:12:43.280
‫خب دیگه، می‌بینمت!

00:12:49.130 --> 00:12:52.040
‫واقعاً قراره بدون اینکه چیزی بهش بگم، بذارم بره؟

00:12:55.300 --> 00:12:56.330
‫نه.

00:12:56.780 --> 00:12:58.270
‫این‌دفعه، باید...

00:13:00.430 --> 00:13:01.350
‫بابا!

00:13:04.930 --> 00:13:05.880
‫یوکی-سان...

00:13:06.400 --> 00:13:09.220
‫یوکی-سان می‌تونه اینجا بمونه، درسته؟

00:13:19.110 --> 00:13:20.820
‫تو خودت چی می‌خوای؟

00:13:22.450 --> 00:13:24.530
‫مــ ــ‌ من...

00:13:31.520 --> 00:13:33.910
‫می‌خوام اینجا بمونه!

00:13:41.020 --> 00:13:42.250
‫عجب.

00:13:42.520 --> 00:13:45.700
‫خب، الان دیگه شونزده‌سالته. هرکاری دلت خواست بکن.

00:13:46.630 --> 00:13:49.010
‫من فقط خبرشو به مامانت بدم.

00:13:49.650 --> 00:13:50.580
‫باشه.

00:13:58.460 --> 00:13:59.960
‫برای اولین‌بار...

00:13:59.960 --> 00:14:02.640
‫همین یه‌بار، تونستم حرف دلم رو بهش بگم.

00:14:03.530 --> 00:14:07.610
‫یعنی موفق شدم از یوکی-سان محافظت کنم؟

00:14:09.390 --> 00:14:10.440
‫چیزه...

00:14:13.790 --> 00:14:15.030
‫بابا؟

00:14:16.230 --> 00:14:17.500
‫الو؟

00:14:17.500 --> 00:14:21.630
‫ببخشید، هیتویوشی. می‌شه لطفاً گوشی رو بدی به یوکی-سان؟

00:14:24.760 --> 00:14:25.810
‫یوکی-سان.

00:14:25.810 --> 00:14:26.570
‫بله؟

00:14:26.570 --> 00:14:28.440
‫بابام می‌خواد باهاتون صحبت کنه.

00:14:30.500 --> 00:14:32.230
‫بله، بفرمایید.

00:14:32.640 --> 00:14:33.730
‫یوکی-سان.

00:14:33.730 --> 00:14:34.570
‫بله؟

00:14:34.570 --> 00:14:37.060
‫ببخشید که انقدر بهتون زحمت دادم.

00:14:37.060 --> 00:14:39.150
‫نتونستم جلوی اون ازتون بپرسم، ولی...

00:14:39.150 --> 00:14:41.480
‫چیزی درمورد وضعیت‌تون هستش که ازش ناراضی باشین؟

00:14:41.480 --> 00:14:43.400
‫همه‌چی روبه‌راهه. هیچ مشکلی ندارم.

00:14:44.040 --> 00:14:47.230
‫هیتویوشی-ساما به خوبی ازم مراقبت می‌کنن.

00:14:47.230 --> 00:14:48.240
‫که اینطور.

00:14:49.690 --> 00:14:50.700
‫یوکی-سان.

00:14:51.400 --> 00:14:52.910
‫اون عوض شده.

00:14:53.410 --> 00:14:55.930
‫نه، درواقع سعی داره عوض شه.

00:14:56.650 --> 00:14:58.040
‫و فکر می‌کنم به‌خاطر اینه که...

00:14:58.600 --> 00:15:01.000
‫شما پیشش هستید.

00:15:01.540 --> 00:15:02.460
‫ممنونم.

00:15:04.030 --> 00:15:07.180
‫لطفاً به خوبی ازش مراقبت کنین.

00:15:07.580 --> 00:15:08.420
‫چشم.

00:15:13.780 --> 00:15:14.850
‫یوکی-سان؟

00:15:17.160 --> 00:15:18.510
‫هیتویوشی-ساما.

00:15:19.860 --> 00:15:22.740
‫می‌خواین بریم باهم منظره‌ی شب رو تماشا کنیم؟!

00:15:23.400 --> 00:15:25.130
‫هان، منظره‌ی شب...

00:15:25.940 --> 00:15:26.900
‫باشه، چرا که نه؟

00:15:28.400 --> 00:15:29.610
‫فقط باید کجا‌ــــ

00:15:28.400 --> 00:15:29.610
‫با اجازه‌تون.

00:15:29.610 --> 00:15:31.450
‫هان؟ چی؟!

00:15:33.530 --> 00:15:34.740
‫یــ ــ یوکی-سان؟!

00:15:36.430 --> 00:15:38.050
‫یهو چه خبر شد؟

00:15:38.050 --> 00:15:39.160
‫چــ ــ چیزه...

00:15:39.160 --> 00:15:42.040
‫هنوز... شب... نشده... ولی...

00:15:42.040 --> 00:15:44.100
‫اینجا دید خیلی دوست‌داشتنی... به شهر داره... پس...

00:15:44.100 --> 00:15:46.560
‫اون‌قدر نفس کم آوردین که به سینه‌تون چنگ زدین؟!

00:15:46.560 --> 00:15:47.640
‫حالتون خوبه؟!

00:15:55.100 --> 00:15:57.130
‫هــ ــ هیتویوشی-ساما...

00:15:57.630 --> 00:16:00.430
‫تولدتون مبارک.

00:16:00.920 --> 00:16:04.660
‫نکنه دلیل اینکه به سینه‌اش چنگ زده بود
‫و آروم و قرار نداشت این بود که...

00:16:16.710 --> 00:16:21.100
‫فقط باید... این رو امروز بهتون می‌دادم...

00:16:21.700 --> 00:16:22.980
‫که اینطور.

00:16:24.020 --> 00:16:27.000
‫منو باش که کاملاً دچار سوءتفاهم شده بودم.

00:16:28.020 --> 00:16:28.800
‫همون‌طور که حدس می‌زدم.

00:16:29.150 --> 00:16:33.930
‫اگه همیشه همه‌ی حرف‌هاتو توی خودت بریزی،
‫هیچ‌کسی متوجه احساساتت نمی‌شه.

00:16:34.700 --> 00:16:37.890
‫چیزی که می‌خوام به یوکی-سان بگم...

00:16:42.220 --> 00:16:45.840
‫امیدم به آینده‌ی مشترک‌مونه.

00:16:49.670 --> 00:16:54.200
‫این مال یه‌ انیمه‌ایه که ده سال پیش یه‌جورایی معروف شد.
‫من طرفدار پروپاقرصش بودم.

00:16:54.200 --> 00:16:57.790
‫همیشه با خودخواهی به بابام غر می‌زدم که کالاهای اختصاصی‌شو برام بگیره.

00:16:57.790 --> 00:17:00.200
‫هیتویوشی-ساما... و خودخواهی؟

00:17:01.180 --> 00:17:02.370
‫من، آه...

00:17:02.730 --> 00:17:03.470
‫یوهو!

00:17:03.250 --> 00:17:06.370
‫وقتی بچه بودم، بابامو خیلی تحسین می‌کردم.

00:17:06.930 --> 00:17:10.300
‫انگار که اون همه‌چیو می‌دونست و از پس هرکاری برمی‌اومد.

00:17:14.570 --> 00:17:18.090
‫بابام برای من اولین قهرمانی بود که شناختم.

00:17:18.410 --> 00:17:21.610
‫ولی از وقتی که مامان ما رو ترک کرد،

00:17:21.610 --> 00:17:24.060
‫حس می‌کردم دیگه هیچی درمورد بابام نمی‌دونم.

00:17:25.100 --> 00:17:29.520
‫واقعاً حس گندیه که یه نفر رو با تمام وجود تحسین کنی،
‫و بعد همه‌ی انتظاراتت با خاک یکسان شه، می‌دونی؟

00:17:29.900 --> 00:17:31.800
‫حتی الانم ازش می‌ترسم.

00:17:31.800 --> 00:17:35.990
‫می‌ترسم، که... اگه باهاش صادق بودم و اون بهم بی‌توجهی می‌کرد، چی؟

00:17:36.670 --> 00:17:39.290
‫نمی‌خواستم دیگه بیشتر از اون احساساتم جریحه‌دار شه، پس...

00:17:40.450 --> 00:17:43.870
‫ده سال تمام ازش دوری کردم، و بعدش متوجه شدم...

00:17:43.870 --> 00:17:46.920
‫دیگه نمی‌دونم چه‌طوری می‌تونیم بازم یه خانواده باشیم.

00:17:48.580 --> 00:17:49.780
‫ولی من...

00:17:51.640 --> 00:17:54.670
‫نمی‌خوام این اتفاق با شما هم بیفته، یوکی-سان.

00:17:56.630 --> 00:18:03.540
‫اگه اومدین اینجا تا خانواده‌ای برای خودتون پیدا کنین،
‫پس می‌خوام براتون اون شخص باشم‌ـــ

00:18:04.290 --> 00:18:06.980
‫کسی که می‌تونین چه در اوقات شاد و چه در اوقات غمگین زندگی‌تون،

00:18:07.530 --> 00:18:12.080
‫باهاش راجع‌به هرچیزی حرف بزنین، مثل یه خانواده.

00:18:13.710 --> 00:18:16.580
‫می‌خواین عضوی از خانواده‌ام باشین؟

00:18:25.050 --> 00:18:29.370
‫و می‌دونم یهو یه‌جورایی باهاتون جدی شدم.

00:18:29.370 --> 00:18:31.980
‫آخه، تا جایی که بقیه اطلاع دارن، ما همین‌الانشم دخترعمو پسرعموییم،

00:18:31.980 --> 00:18:33.900
‫پس، درواقع پرسیدن نداره، ولی...

00:18:34.850 --> 00:18:36.010
‫یوکی-سان؟!

00:18:37.300 --> 00:18:39.640
‫چــ ــ چیزی گفتم که نباید می‌گفتم؟!

00:18:39.640 --> 00:18:41.640
‫نه. ببخشید.

00:18:47.340 --> 00:18:48.590
‫چقدر عجیب.

00:18:50.550 --> 00:18:52.310
‫مثل اینکه حتی در اوقات شاد هم...

00:18:53.370 --> 00:18:55.660
‫اشک‌هام می‌جوشن.

00:18:58.470 --> 00:19:01.790
‫خیلی دوست دارم عضوی از خانواده‌تون باشم.

00:19:02.780 --> 00:19:04.410
‫واقعاً امکانش هست؟

00:19:04.990 --> 00:19:07.100
‫برای کسی مثل من؟

00:19:08.960 --> 00:19:13.220
‫مــ ــ معلومه! درواقع، فقط و فقط باید خود شما باشه!

00:19:13.220 --> 00:19:14.120
‫چون‌که...

00:19:14.540 --> 00:19:18.480
‫دوستتون دارم، یوکی-سان!

00:19:29.600 --> 00:19:34.170
‫بله!‌ منم دوستتون دارم، هیتویوشی-ساما!

00:19:35.550 --> 00:19:36.310
‫اوه.

00:19:57.460 --> 00:20:00.690
‫پس دردسر سال نوم این‌جوری به پایان می‌رسه.

00:20:00.690 --> 00:20:02.310
‫این‌جوری بهتره.

00:20:03.010 --> 00:20:08.850
‫اگر این چیزیه که برای حفظ لبخند کودکانه و معصومانه‌ی یوکی-سان لازمه.

00:20:13.160 --> 00:20:17.690
‫از قبل می‌دونستم که «دوست دارمِ» یوکی-سان
‫بیشتر در معنای «مهر و محبت»ـــه،‌ ولی...

00:20:24.520 --> 00:20:29.480
‫فکر کنم این اولین‌باریه که دل‌شکستگی رو به معنای واقعی تجربه می‌کنم.

00:20:49.350 --> 00:20:52.890
‫دوستتون دارم، یوکی-سان!

00:21:09.000 --> 00:21:19.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:21:20.000 --> 00:21:30.000
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:03:09.660 --> 00:03:13.670
‫قسمت دوازدهم: مژده‌های دلخوش‌کننده‌ای که با خودتون میارید.

00:00:42.810 --> 00:00:45.060
چند رسانه‌ای، مغازه‌ی کیکیوجی دوربین کیوباشی

00:00:48.060 --> 00:00:50.190
اسباب‌بازی و فیگور

00:01:00.160 --> 00:01:03.040
بخش اسباب‌بازی کپسولی

00:01:02.160 --> 00:01:06.210
گیاه گوشتی

00:01:02.160 --> 00:01:06.210
دوستان غریزی
مرگبار شاد

00:01:02.160 --> 00:01:06.210
هانیوای رقصان

00:01:14.010 --> 00:01:18.340
دوستان غریزی
مرگبار شاد

00:02:54.020 --> 00:02:56.030
بخش اسباب‌بازی کپسولی

00:02:54.020 --> 00:02:56.030
تبدیل

00:05:02.610 --> 00:05:04.740
‫من رفتم به معبد.
‫- یوکی

00:06:17.060 --> 00:06:19.730
‫پیامک جدیدی از هیکاگه ناگا دارید.

00:06:23.440 --> 00:06:25.230
‫امروز توی معبد خیلی خوش گذشت!
‫من و یوکی-سان همین الان از هم جدا شدیم،
‫
‫ولی... به‌نظر می‌اومد از فالی که گرفته ناراحته،
‫پس لطفاً سعی کن حال‌وهواشو عوض کنی.

00:06:25.230 --> 00:06:27.740
‫پس لطفاً سعی کن حال‌وهواشو عوض کنی.

00:11:38.340 --> 00:11:39.510
‫امروز توی معبد خیلی خوش گذشت!
‫من و یوکی-سان همین الان از هم جدا شدیم،
‫
‫ولی... به‌نظر می‌اومد از فالی که گرفته ناراحته،
‫پس لطفاً سعی کن حال‌وهواشو عوض کنی.

00:12:40.230 --> 00:12:41.820
‫دربست

00:12:43.280 --> 00:12:45.860
یوکویا

00:13:56.770 --> 00:13:58.100
یوکویا

00:14:08.700 --> 00:14:11.830
یوکویا

00:14:12.160 --> 00:14:13.790
تماس ورودی

00:14:12.160 --> 00:14:13.790
بابا

00:15:31.450 --> 00:15:33.530
یوکویا